تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ... - نتیجه عدم تمکین

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

قزوینی‌یی با زن خود ماجرا همی‌کرد که تمکین نمی‌کنی؟ گفت: آنچه می‌طلبی، خلاف شرط مروّت و رسم مردانگی است. دست بلند کرد و این بیت بگفت: چنانت بکوبم به گرز گران/ که پولاد کوبند آهنگران. رسم مردانگی را به‌تو خواهم آموخت که مردان را انقیاد کردن، آیین همسر‌داری است. و در پی آن، ضعیفه را به مشتی قوی بکوفت. فریاد و فغان بر آسمان داشت و داد و بیداد آغاز نهاد؛ چنان‌که رسم زنان است. گفت: خاموش باش که صدای تو را بیگانگان خواهند شنید و عن‌قریب است که بداندیشان مجال حرف و حدیث‌شان فراهم آید. زن گفت: مرا می‌کوبی و حکم خاموشی می‌دهی. این چه رسم جدید است که آورده‌ای؟ قزوینی گفت: ترا لباس نیکو و غذای شایسته آورده‌ام و در مسکن مهرت منزل داده‌ام. سبب این عدم تمکین چیست؟ جز آنکه شما را کفران نعمت، رسمی است قدیم و عادتی معهود است؟ و دیگر بار، زن را بکوفت.

زن، به قوت تمام فریاد همی‌کرد و همسایگان را به استمداد طلبید. همسایگان چون آواز مرافعه بشنیدند، بر بام شدند و همهمه و زمزمه کردند. قزوینی گفت: مگر شما را ناموس از قاموس گم شده است که در اوضاع داخلی ما مداخله همی‌کنید؟ و رو به پردگی کرد و گفت: همینت در سر بود که بیگانگان در کار تو مرا شماتت کنند؟ این عدم تمکین تو، مرا در این گمان انداخته است که ترا سرّی و سری است با این بیگانگان. وگرنه از چه رو طمع در چاردیواری ما کرده‌اند؟ و او را به مشتی دیگر مضروب کرد. کار بالا گرفت و دعوا به قاضی بردند.

قاضی چون شرح ماجرا بشنود، زن را گفت: فریاد و فغانت از چیست؟ مگر ندانی که آواز زنان شنیدن، بیگانگان را به فرصت طلبی طالب و راغب خواهد کرد، و مفسده بسیار بر آن مترتّب است؟ زن گفت: شرع مبین، هر کاری را راهی فرموده است و این مرد، راه هر کار نداند. قاضی گفت: بقول شیخ اجل، نقصان مایه به که شماتت همسایه! رسم تمکین بجای آر، که در هر حال، مغبون این ماجرا تو خواهی بود. گفت: از کدام عهد، بر کوفتن مردان عیب ننوشته‌اند و بر نالیدن زنان، هزاران گناه معین فرموده‌اند؟ و نیز گفت: مردان ما را گمراهی از آنجا افتاده است که به عنایت قاضیان مستظهرند. قاضی فرمود زن را به زندان برند تا رسم تمکین بجای آورد.

..

قزوینی گفت: شما را چه می‌توانم گفت که در هر حکایت پایان شیرین و نتیجه اخلاقی نیکو، از ما می‌طلبید و بر مغز کوچک خود قدری فشار لازم نمی‌دانید؟ این بگفت و در لابلای متن گم شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:48  توسط ابن محمود  |