تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

بزرگترين فرق فارق شعر روزگار قديم و جديد، شيوه بيت نويسي آنهاست. قديمها مصراعها را اغلب جفت جفت روبروي هم مي‌نوشتند، و امروز آنها را زير هم مي‌نويسند. حالا شعر كلاسيك باشد يا شعر نو فرقي نمي‌كند. اينجوري شعر گفتن چند تا خاصيت مهم دارد. اولندش، حجم صفحات كتاب چند برابر مي‌شود. دومندش، لازم نيست كتابها را در قطع وزيري يا سلطاني كه قطع طاغوتي و منسوخ است چاپ كرد. اصلاً يكي ديگر از فرقهاي شعر روزگار قديم و جديد، قطع كتابهاي شعر است. نيما كلي زور زد كه كتابهايش در قطع رقعي به دست ملت برسد، آن وقت مرحوم سيروس طاهباز آنها را به شكل كليات درآورد و در قطع وزيري چاپ كرد و تن پدر و مادر شعر نو را در گور لرزاند. اصلاً شعرهاي نيما را در قطع وزيري كه مي‌خواني، احساس مي‌كني شعر يك آدم پدرسوخته سلطنت طلب را مي‌خواني، نه يك آدم متعهد دلسوخته را. بيخود نبود كه نيما چاپ شعرهايش را به محمد معين سپرد نه سيروس طاهباز. اما حالا چطور شد سر از اينجا در آورديم، خودش يكي از شيوه‌هاي مهم نگارش است.

القصه، زير هم نوشتن مصراعها و سطرهاي شعر يكي ديگر از دلايل مهمش اين بود كه خواننده سربزير باشد نه سركش. يعني هنگام مرور شعر، سرش را كه از بالا به پايين تكان مي‌دهد، شاعر فكر كند مخاطب دارد او را تصديق مي‌كند و از شعرش خوشش آمده است. و نكته مهم ديگر آنكه، متوجه باشد كه شعر امروز را بايد به سبك افولي و سقوطي خواند. و پنج ديگر، بداند كه حركت و مسير شعر به كدام سمت است.

امروز (يعني امشب) مي‌خواهيم شما را با علامتي آشنا كنيم كه جزو ضروري‌ترين علائم غزل امروز ايران است و آن علامتي نيست جز علامت حاكم بزرگ. درك درست اين علامت، در حركت شناسي غزل امروز مطلب بسيار مهمي است كه بعيد است شما به كنه آن برسيد. حالا بگذريم و برويم دوباره سر اصل مطلب.

â پيكان رو به پايين از كاراكترهاي مهم غزلهاي سيد مهدي موسوي خودمان است. و معني و مفهوم آن اين است كه سطر پاييني شعر زير سطر بالايي شعر قرار دارد. به عبارت ديگر، علي رغم اين شيوه جديد زير هم نويسي اشعار كلاسيك،‌ ممكن است هنوز هم خوانندگان كودني باشند كه نفهمند كه جلوي مصراعها، خالي خالي است و بايد سطر پاييني را خوانش كنند. در اين قبيل موارد، شاعر با آوردن يكي از اين پيكانهاي سر بزير به خواننده حالي مي‌كند كه: والله بالله بايد دنباله مصراع را در سطر بعدي جستجو كني، نه خط روبرو.

الآن كه دارم اين مطلب را مي‌نويسم قيافه سيد مهدي موسوي جلوي چشمم است كه بعد از خواندن اين مطلب مي‌گويد اين ابن محمود هم ما را نااميد كرد و نشان دارد چيزي از دلالت دالها و زبان نشانه‌ها نمي‌فهمد. شايد هم در بخش كامنت ده بيست سطر در مورد اهميت اين علامت بنويسد. هدف ما هم از نگارش اين مطلب اين است كه سيد مذكور خودش در باب فلسفه وجودي اين علامت براي ما آدمهاي امل قلمفرسايي جانانه‌اي بفرمايد.

البته نمي‌توانم اين نكته را ناگفته بگذارم كه اين علامت، مثل خنجر جاني دپ در دزدان دريايي كارائيب به قلب متن فرو مي‌رود و خون مصراع بعدي را يكي يكي بر صحيفه‌ها جاري مي‌كند و حكماً چنين كاري ضرورت داشته است كه شاعر آن را‌ ارتكاب فرموده است.

ديدن اين علامت باعث مي‌شود دل آدم يكهو فرو بريزد و قالب تهي كند. مثل چاهي در مسير هر روزه. دست اندازي است ناگهاني در حركت روزمره شعر كه ضربان قلب را چند برابر مي‌كند. و ازين قبيل عبارات ناز و مهربان.

همچنين قابل ذكر است كه علامت مذكور را بعضي از علماي علامت شناس در رديف علائم نگارشي نياورده‌اند. و اسم اصلي آن «علامت سفارشي» است و بسته به سفارش شخص شاعر وارد متن مي‌شود. گو اينكه همين الآن سيد مهدي موسوي دخالت خود را در اين قضيه نفي مي‌كند و آن را به ضرورتهاي موجود در لايه‌هاي متن كه بر ناخودآگاه شاعر فشارهاي اساسي وارد مي‌آورد، نسبت خواهد داد و بيگناهي خود را در محضر همه عزيزان عالم وبلاگستان بر همگان ثابت خواهد نمود و به ريش همه تنهايي خواهد خنديد. بقول قديميها: «باش» و بقول يكي از نسوان غزلسرا «Waiting» تا صبح دولتت بدمد.

................ 

ن.پ (يا شايد هم پ.ن): اين مطلب را در آخرين ساعات شامگاهي در وبلاگ خواهيم گذاشت تا روي همه عزيزان محترمي كه دنبال حلوا و خرماي خيراتي مي‌گردند، كم شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 22:32  توسط ابن محمود  | 

بدون علائم هيچ جاده‌اي به مقصد معلوم نمي‌رسد. كف جاده، كنار جاده، بالاي جاده و خلاصه همه جاي جاده علائمي هست كه سالكان طريق به بيراهه نروند و شاهد مقصود را وقتي كه به سرمنزل رسيدند، تنگ در آغوش بگيرند و حال و حولي بكنند اساسي. بقول حافظ: اين همه قند و شكر كز دهنم مي‌ريزد / مزه بوسه مشتي است كه ديشب فرمود.

علي اي حالٍ ،‌ نويسنده و شاعر هم براي آنكه مخاطبان خود را راست ببرند سر اصل مطلبي كه براي گفتنش عرق ريخته‌اند يا خداي نكرده عرق خورده‌اند، ناگزير از بكارگيري علائم نگارشي هستند. بقول اعزه ياران، اين علائم براي ادبيات امروز از نان شب هم واجبترند و وظيفه دارند مخاطب را متعجب و محزون و متحير و طلبكار و معلق و پادرهوا و دست به عصا در متن پيش ببرند. ما در سلسله مباحثي كه پيرامون اين علائم مطرح مي‌سازيم، قصدمان اين است كه كاركردهاي اصلي اين علائم را بقدر مكفي گوشزد نوآمدگان طريق شعر و معرفت بنماييم. و اينك علامتي ديگر:

 

: شما كه بهتر مي‌دانيد همه فتنه‌ها زير سر نقطه است. يكيش يك معنا دارد، دوتاش معنايي ديگر و سه‌تايش كه اصلاً حد و حصري نمي‌توان براي معناهايش قائل شد. اين نقطه، علاوه بر اينكه چندتا چندتايش معاني متفاوتي دارد،‌ خودش را نخود هر آشي و قاطي هر علامت ديگري هم مي‌كند: پرسش (؟)، تعجب (!)، درنگ (؛) و و و. حالا ماييم و اين دو نقطه معلوم الحال!

آدم تا مي‌خواهد حرفي بزند، اين دو نقطه خودش را مي‌اندازد وسط كه يعني: اينجا قرار است حرفي گفته شود. حسابش را بكنيد اگر حافظ ابزاري مثل دو نقطه در دستش بود، شعرش چقدر متحول مي‌شد و خوانندگانش نيز مجبور نبودند سر غزل: گفتم غم تو دارم... فكرشان هزار راه برود. بنابراين، اين دو نقطه وقتي جلوي وجوه مختلف مصدر گفتن و فرمودن و پرسيدن مي‌آيد، معني‌اش اين است كه واقعاً حرفي زده شده است و شما با اطمينان مي‌توانيد تشخيص بدهيد كه گفتار گوينده كي شروع شده و كجا به پايان رسيده است.

دو نقطه را براي توضيح و تفسير هم مي‌آورند. در نظر بگيريد همين «يعني» بالا، اگر ما جلويش دو نقطه نياورده بوديم، معني جمله بهمين وضوح و روشني بود كه الآن هست؟ قربان اين علامت بروم كه مثل ماه در ليالي مظلمه مي‌تابد و از وجودش، مهتابي روشني‌بخش در زبان متجلي مي‌گردد.

حالا آمديم و شما با متن مدرني مواجه شديد كه هنوز شروع نشده، دو نقطه «:» اولش مثل چراغهاي نارنجي اتوبانهاي تهران به شما چشمك مي‌زند. والله اگر در مورد ژرفاي چنين متني ما صد رساله هم بنويسيم كم نوشته‌ايم. يك زماني بود كه اگر اول يك شعر (مثل شعر: و چهره شگفت / يا : و اين منم زني تنها... از فروغ فرخزاد) يك واو ناقابل مي‌آمد، كلي معنا براي آن مي‌تراشيدند كه قبل از وقوع شعر، اتفاقاتي در جريان بوده و شاعر شما را وسط روايت ول كرده كه در متن شريك شويد و كلي ازين حرف و حديثها. حالا همه اين تأويلات به كمك يك دونقطه ناقابل در آغاز متن چنان وسعتي پيدا مي‌كند كه بيا و ببين. به شما توصيه مي‌كنيم كه اگر تا الآن از معجزات اين علامت غافل بوده‌ايد، اكنون ديگر وقتش است كه شعر خود را به ابزارهاي مدرن مجهز كنيد. بنابراين قبل از شروع شعرتان يك دو نقطه بگذاريد و ببينيد كه صداي متن شما چه طنيني پيدا مي‌كند. از اكو چنگهاي هيئت رزمندگان اسلام هم قوي‌تر. انگار هزار تا راوي دارند با هم در ذهن شما جيغ مي‌كشند.

تازه اينكه چيزي نيست. علامت دو نقطه اگر در پايان شعر بيايد، معني اش آن است كه گفتمان متن هنوز ادامه دارد و ديگر كسي جلودار آن نخواهد بود. چنان چهار نعل در بيابانهاي روح و روان مخاطبان چنان تركتازي‌يي مي‌كند؛ كه قوم مغول هم در بيابانهاي نيشابور نكرده بود! حسابش را بكنيد: شعر شما اگر با دو نقطه تمام شود، چه مي‌شود؟ انگار هزار تا ذهن مجاني براي دنبال كردن متن‌تان اجاره كرده باشيد. نمي‌دانيد چه كيفي دارد! يعني: متن شما بعد از تمام شدن در ذهن گوينده تازه دارد در ذهن مخاطب رشد مي‌كند. اين همان آب حيات است كه نصيب اسكندر مقدوني هم نشد. و شما مفت و مسلم آن را به چنگ آورده‌ايد. نوش جانتان:

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 7:38  توسط ابن محمود  | 

بعضيها مي‌گويند بزرگترين ضعف آثار شاعران خيلي بزرگ قديم، نداشتن علائم نگارشي در آنهاست. بطوري كه اگر مرحوم احمد شاملو به داد حافظ نمي‌رسيد، معلوم نبود كه ما امروز پديده‌اي به اسم حافظ هم داشتيم و يا مي‌توانستيم با شعرهايش ارتباط برقرار كنيم. اينكه امروزه پير و جوان و خرد و كلان احساس مي‌كنند حافظ را مي‌فهمند، بخش عمده‌اش مديون مجاهدتهاي خاموش شاملو در  نصب علائم متعدد راهنمايي و رانندگي در شعر حافظ است. بطوري كه حتا مي‌توان گفت اهتمام شاملو در اين قضيه كم از كاري نيست كه فردوسي در مورد احياي زبان فارسي كرد. اصلاً شاملو توانست با يك ويرگول و دو نقطه و علامت (!) غزلهاي الكن حافظ را راه بيندازد و روانه ذهنهاي عليل خوانندگان كند.

باري، ما در سلسله مباحثات خود در مورد نقش علائم نگارشي در شعر معاصر، تصميم داريم در مورد يك علامت مهم كه چندين و چند معنا از آن در ذهن متبادر مي‌شود، صحبت كنيم و آن علامت چيزي نيست جز علامت (!)

...

!           نگاه نكنيد به اينكه اين علامت قد و قامتش كوتاه است. همين وروجك كارهايي ازش بر مي‌آيد كه صد تا واژه هم در اداي آن ناتوانند. خدا رحمت كند پدر آن كسي كه اين علامت را اختراع كرد. اختراع (!) به نظر من از اختراع ماشين چاپ يا نيروي بخار يا حتي ابداع خط هم مهمتر است. اهميت اين علامت حتي از نشان حاكم بزرگ در كارتن ميتي كومان هم كارايي بيشتري دارد.

شما كافي است اين علامت را آخر كلمه‌اي بگذاريد و چند تا مفهوم مهم از آن برداشت كنيد. در كتاب «راهنماي نگارش و ويرايش» اثر ياحقي و ناصح در تعريف اين نشانه آمده است: «اين علامت در پايان جمله‌هايي بكار مي‌رود كه مبين يكي از حالات شديد نفساني و عاطفي است. از قبيل: تعجب، تأكيد، تحسين، تحقير، تنفر، ترحم، استهزاء، شك و ترديد، امر و نهي، تهديد، حسرت، آرزو، درد و الم، دعا و ندا و ...» (ص 76).

خداوكيلي تا حالا دالي ديده‌ايد كه اين قدر مدلول داشته باشد. تازه مؤلفين محترم مذكور حوصله ادامه اين مبحث را نداشته و با علامت سه نقطه (...) خيال خودشان را راحت كرده‌اند و خواسته‌اند بگويند: شاعر محترم! شما دستتان براي استفاده از اين علامت در همه معاني مورد نظر باز است و خداي نكرده در استفاده از آن دچار حجب و حيا و رودربايستي نشويد. ديده‌ايد نقل و نبات چگونه روي سر عروس مي‌ريزند؟ شما هم تا دلتان بخواهد مي‌توانيد از اين علامت روي سر عروس واژگان فارسي بريزيد و به رقص و پايكوبي بپردازيد.

بعضي از عزيزان كه احساس مي‌كنند يك دونه (!) كارشان را راه نمي‌اندازد، چند تا چند تا استفاده مي‌كنند تا اگر خداي نكرده مخاطب خنگ و خرفت باشد حاليش شود كه: بابا ما يه چيز مهمي مي‌خواهيم بگوييم. يا اگر ديدند طرف با يكي از اين علائم دچار تعجب شديد نشد، سه چهار پنج شش تا پشت هم رديف مي‌كنند !!!!!! تا خر فهم شود. بعضيها از سينه چاكان اين علامتند و ما هرچه در باب اهميت اين علامت در شعرشان بگوييم حق مطلب ادا نمي‌شود. بعضي وقتها لازم است اين علامت را با يك علامت ديگر همنشين كنيم و معجوني بسازيم كه در شير فهم كردن مخاطب ردخور نداشته باشد (!؟!؟)

اينكه ياحقي و ناصح گفته‌اند اين علامت در پايان جملات بكار مي‌رود نبايد شما اين طور برداشت كنيد كه شاعر معاصر حق استفاده از آن را در آغاز و وسط جمله و هرجاي دلبخواه ديگر را ندارد. اين استادان براي خودشان چيزي گفته‌اند. شعر عرصه خلاقيت است، نه دستور و فرمايش اساتيد. شما مجازيد اين علامت را هر كجاي جمله، حتي وسط كلمه، به هر تعداد كه خودتان تشخيص مي‌دهيد بكار ببريد و از امر و نهي استادان بيمي به دل و اندوهي بخاطر راه ندهيد. مثلاً اين شعر دقيق طوسي را در نظر بگيريد كه چطور ما توانستيم با شش هفت تا علامت آن را به يك شعر فوق مدرن با بينهايت مفهوم منبسط (Open Means) تبديل كنيم. بنابراين، پست مدرنيسم چيزي نيست جز اعمال قدري ذوق و سليقه با كمك علائم نگارشي:

كاشكي! اندر جهان، شب، نيستي!

تا! مرا، هجران آن لب ؟! نيستي!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 9:33  توسط ابن محمود  | 

 

(بخش نخست: سه نقطه)

 

شاعران قديم شعر كه مي‌گفتند، عوام و خواص تقريباً با آن بنوعي روزگار خوشي داشتند و ارتباط برقرار مي‌كردند. شاعران امروز كه شعر مي‌گويند فقط عده‌اي از خواص از آن سر در مي‌آورند و تازه معلوم هم نيست حالي هم به آنها دست بدهد. البته يكي از بزرگترين محاسن شعر امروز بكارگيري علائم نگارشي در آن است تا خواننده خداي نكرده در فهم آن به خطا نرود. تا جايي كه بعضي از علائم جزو ذات بعضي از شعرهاي امروز در آمده است و اگر آنها را حذف كنيم، به معناي شعر لطمه وارد مي‌آيد. حالا ما مانده‌ايم و اين پرسش بزرگ كه چگونه است شعر قديم ـ با هفتصد هشتصد سال فاصله ـ بدون آنكه علائم نگارشي در آن بكار رفته باشد، درك مي‌شود و شعر امروز كه تازه از تنور در آمده داغ داغ است و هزار جور علائم راهنما دارد،  آخرش هم ملت مسيرشان را اشتباه مي‌روند و سر از تركستان در مي‌آورند و به فهم شعر نائل نمي‌گردند. علي ايّ حال، وظيفه امروز ما ريشه‌يابي اين مسئله نيست. لابد حكمتي در اين كار هست كه ما از آن سر در نمي‌آوريم.

كاري كه ما امروز در پي آنيم، طرح و شرح علائم راهنماي نگارشي در شعر معاصر است و مي‌خواهيم بدانيم هر كدام از اين كاراكترها چه نقشي در شعر بازي مي‌كنند. اينكه اين علائم شريف چگونه وارد دستور زبان فارسي شدند و كدام علامه دانشمند مفضال، زبان فارسي را با اين علائم از انحطاط نجات داد، بدرستي بر هيچ كس روشن نيست. همين قدر مي‌دانيم كه هر كه بود، خدمتش به اين زبان كهن كمتر از خدمت فردوسي نبود.

 

... : رايج‌ترين علامت موجود در شعر امروز همين سه نقطه مباركه است. الآن كه فكر مي‌كنم مي‌بينم حافظ و سعدي چه جوري توانستند بدون اين سه نقطه شعر بگويند. واقعاً اين جزو عنايات و عطيات الهي است كه ما را بدين علامت رهنمون گرديد و شعر ما را از خيلي مسائل نجات داد. سه نقطه بي نهايت معني در خود نهفته دارد و با آن مي‌توان خيلي از حرفها را ناگفته گذاشت. اين سه نقطه اگر نبود، معلوم نبود كه حرمت مخاطب در شعر امروز چگونه حفظ مي‌شد و از توهين متن به فهم و شعور او جلوگيري مي‌گرديد. اگر قرار باشد كه مؤلف همه چيز را بنويسد و بگويد، پس مخاطب بايد برود و غاز بچراند. گاهي وقتها چيزي را مي‌خواهي در شعرت بياوري و هرچه زور مي‌زني، كلمات جفت و جور نمي‌شوند. در چنين مواقعي بزرگترين خدمتي كه مي‌توان به ادبيات كرد، آوردن سه نقطه است. وجود سه نقطه باعث مي‌شود هزاران معني بزرگوار از شعر شما صادر و ساطع گردد و خوانندگان عزيز بتوانند يك عمر بنشينند و پيش خودشان حدس بزنند كه منظور شما ازين سه نقطه چه بوده است. سه نقطه را اگر اول كلام بياوري يعني وقايعي در گذشته در ذهن شما اتفاق افتاده و خواننده بايد به مدد هوش و فراست خود دريابد كه شما پيش از آنكه نطقت باز شود، به چه چيزهاي مهمي فكر مي‌كرده‌ايد. حضور سه نقطه در وسط كلام يعني اينكه خواننده بايد دورخيز كند و از روي حفره دهان‌گشادي كه شما سر راهش قرار داده‌ايد به سلامت بپرد و اگر آن بسلامت به آن طرف شعر رسيد، بفهمد در آنجاها چه خبرهاي مهمي بوده است و شما غافل بوده‌ايد. سه نقطه در پايان كلام، وظيفه دارد شما را ببرد اول يك هزارراه بزرگ و ول كند و بگويد: عزيزم بقيه مسير را خودت پيدا كن. ما كار داريم، مي‌خواهيم برويم!

سه نقطه البته اختصاص به شعر معاصر ندارد و بعضي از مصححان دواوين شعراي قديم و نسبتاً جديد، آن را در خوانش بعضي از شعرهاي بودار بكار مي‌گيرند. ديوان سوزني سمرقندي و عبيد زاكاني و قمري آملي و خبيثات سعدي و از متأخرين، كليات اشعار ايرج ميرزاي عزيز مزين به سه نقطه‌هاي بي‌شماري است كه به عنوان يك كاراكتر مؤثر، بجاي كلمات «اسمش را نياور» مي‌نشيند و ناشر را از چنگ مميزي مي‌رهاند. خوانش اين گونه شعرها نيز خالي از لطف بي‌شمار نيست و گاه در محل  نقطه‌چينها به‌جاي يك گزينه صحيح، مي‌توان چند گزينه صحيح گذاشت و با اين قبيل متون تعامل برقرار كرد.

حتي در اشعار جدي و آبرومند شعراي بزرگي مثل حافظ هم مي‌توان با درج سه نقطه به خوانش اين شعرها كمك وافري نمود. اين كاري است كه شاملوي بزرگ خيلي خوب از عهده آن بر آمده است و اگر همت آن مرحوم خلد آشيان نبود، معلوم نبود كه ما بتوانيم شعر حافظ را بعد 700 سال درست بخوانيم و درك كنيم.

در حاشيه: خيلي از دوستان بزرگوار كه به ما عنايت خاصه دارند، در كامنت نويسيهايشان بجاي درج اسم گرامي، از صنعت سه نقطه استفاده مي‌كنند و منظورشان اين است كه ما دلمان مي‌خواهد تو سر كار باشي و گُه گيجه بگيري!

...

به دنياي بي انتهاي سه نقطه خوش آمديد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 7:40  توسط ابن محمود  |