بزرگترين فرق فارق شعر روزگار قديم و جديد، شيوه بيت نويسي آنهاست. قديمها مصراعها را اغلب جفت جفت روبروي هم مينوشتند، و امروز آنها را زير هم مينويسند. حالا شعر كلاسيك باشد يا شعر نو فرقي نميكند. اينجوري شعر گفتن چند تا خاصيت مهم دارد. اولندش، حجم صفحات كتاب چند برابر ميشود. دومندش، لازم نيست كتابها را در قطع وزيري يا سلطاني كه قطع طاغوتي و منسوخ است چاپ كرد. اصلاً يكي ديگر از فرقهاي شعر روزگار قديم و جديد، قطع كتابهاي شعر است. نيما كلي زور زد كه كتابهايش در قطع رقعي به دست ملت برسد، آن وقت مرحوم سيروس طاهباز آنها را به شكل كليات درآورد و در قطع وزيري چاپ كرد و تن پدر و مادر شعر نو را در گور لرزاند. اصلاً شعرهاي نيما را در قطع وزيري كه ميخواني، احساس ميكني شعر يك آدم پدرسوخته سلطنت طلب را ميخواني، نه يك آدم متعهد دلسوخته را. بيخود نبود كه نيما چاپ شعرهايش را به محمد معين سپرد نه سيروس طاهباز. اما حالا چطور شد سر از اينجا در آورديم، خودش يكي از شيوههاي مهم نگارش است.
القصه، زير هم نوشتن مصراعها و سطرهاي شعر يكي ديگر از دلايل مهمش اين بود كه خواننده سربزير باشد نه سركش. يعني هنگام مرور شعر، سرش را كه از بالا به پايين تكان ميدهد، شاعر فكر كند مخاطب دارد او را تصديق ميكند و از شعرش خوشش آمده است. و نكته مهم ديگر آنكه، متوجه باشد كه شعر امروز را بايد به سبك افولي و سقوطي خواند. و پنج ديگر، بداند كه حركت و مسير شعر به كدام سمت است.
امروز (يعني امشب) ميخواهيم شما را با علامتي آشنا كنيم كه جزو ضروريترين علائم غزل امروز ايران است و آن علامتي نيست جز علامت حاكم بزرگ. درك درست اين علامت، در حركت شناسي غزل امروز مطلب بسيار مهمي است كه بعيد است شما به كنه آن برسيد. حالا بگذريم و برويم دوباره سر اصل مطلب.
â پيكان رو به پايين از كاراكترهاي مهم غزلهاي سيد مهدي موسوي خودمان است. و معني و مفهوم آن اين است كه سطر پاييني شعر زير سطر بالايي شعر قرار دارد. به عبارت ديگر، علي رغم اين شيوه جديد زير هم نويسي اشعار كلاسيك، ممكن است هنوز هم خوانندگان كودني باشند كه نفهمند كه جلوي مصراعها، خالي خالي است و بايد سطر پاييني را خوانش كنند. در اين قبيل موارد، شاعر با آوردن يكي از اين پيكانهاي سر بزير به خواننده حالي ميكند كه: والله بالله بايد دنباله مصراع را در سطر بعدي جستجو كني، نه خط روبرو.
الآن كه دارم اين مطلب را مينويسم قيافه سيد مهدي موسوي جلوي چشمم است كه بعد از خواندن اين مطلب ميگويد اين ابن محمود هم ما را نااميد كرد و نشان دارد چيزي از دلالت دالها و زبان نشانهها نميفهمد. شايد هم در بخش كامنت ده بيست سطر در مورد اهميت اين علامت بنويسد. هدف ما هم از نگارش اين مطلب اين است كه سيد مذكور خودش در باب فلسفه وجودي اين علامت براي ما آدمهاي امل قلمفرسايي جانانهاي بفرمايد.
البته نميتوانم اين نكته را ناگفته بگذارم كه اين علامت، مثل خنجر جاني دپ در دزدان دريايي كارائيب به قلب متن فرو ميرود و خون مصراع بعدي را يكي يكي بر صحيفهها جاري ميكند و حكماً چنين كاري ضرورت داشته است كه شاعر آن را ارتكاب فرموده است.
ديدن اين علامت باعث ميشود دل آدم يكهو فرو بريزد و قالب تهي كند. مثل چاهي در مسير هر روزه. دست اندازي است ناگهاني در حركت روزمره شعر كه ضربان قلب را چند برابر ميكند. و ازين قبيل عبارات ناز و مهربان.
همچنين قابل ذكر است كه علامت مذكور را بعضي از علماي علامت شناس در رديف علائم نگارشي نياوردهاند. و اسم اصلي آن «علامت سفارشي» است و بسته به سفارش شخص شاعر وارد متن ميشود. گو اينكه همين الآن سيد مهدي موسوي دخالت خود را در اين قضيه نفي ميكند و آن را به ضرورتهاي موجود در لايههاي متن كه بر ناخودآگاه شاعر فشارهاي اساسي وارد ميآورد، نسبت خواهد داد و بيگناهي خود را در محضر همه عزيزان عالم وبلاگستان بر همگان ثابت خواهد نمود و به ريش همه تنهايي خواهد خنديد. بقول قديميها: «باش» و بقول يكي از نسوان غزلسرا «Waiting» تا صبح دولتت بدمد.
ن.پ (يا شايد هم پ.ن): اين مطلب را در آخرين ساعات شامگاهي در وبلاگ خواهيم گذاشت تا روي همه عزيزان محترمي كه دنبال حلوا و خرماي خيراتي ميگردند، كم شود.

