تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

دريدا: چندين و چند سال پيش در حول و حوش چنين روزهايي (با يكي دو ماه اختلاف)، ژاك دريدا سرش را انداخت پايين و بدون توجه به مسايل اطرافش قدم به دنياي خاكي گذاشت. دريدا از همان آغاز طفوليت به تفكر توجه ويژه داشت. اينكه چرا او در الجزاير زاده شد، خودش مهمترين دليل متفكر بودن اوست. قرنها بود كه تمام فيلسوفان و انديشمندان وقتي كه ميخواستند بدنيا بيايند سعي ميكردند جوري هماهنگ كنند كه زادگاهشان مشرق زمين باشد. چون آب و هواي آنجا براي رشد فكر و انديشه سازگار بود. اما به تدريج بر اثر تغييرات و تحولات جوي و نشت گازهاي گلخانه‫‫اي، زمينه رشد تفكر و عقلانيت در مشرق زمين از بين رفت و انديشمندان به غرب متوجه و متمايل شدند. هوشمندي دريدا در انتخاب الجزاير براي تولد، ناشي از آن بود كه او ميدانست هر الجزايري متفكري بايد روزي به فرانسه برود و به فرهنگ آن كشور خدمت كند. دريدا معتقد بود براي هر عضو و اندامي ورزش مخصوص به خود لازم است تا تكامل يابد؛ و ورزش مناسب براي رشد عقلي فكر كردن است. او ترجيح ميداد بجاي فلسفيدن در مسايل انتزاعي، به تفكر در امور مبتلابه جوامع انساني بپردازد و اين گونه شد كه متفكرين بر فيلسوفان غلبه يافتند. همين تفاوت باعث شد كه او مفهوم اساسي «تفاوط» را مطرح كند. (محمد آزرم چند سال است دارد خودش را ميكشد كه بگويد شعر متفاوط يعني آنچه من ميگويم و كسي توجه نميكند). كار مهم دريدا البته طرح مباحث مهم مربوط به ساختار شكني يا بقولي شالوده شكني بود. اهميت اين نظر چنان است كه در اين مختصر از خير بيان آن ميگذريم و معلوم هم نيست به همين زوديها به آن بپردازيم. دريدا جمعه شب 8 اكتبر 2004 در سن 74 سالگي در پي ابتلا به بيماري سرطان لوزالمعده در يك بيمارستان پاريس سرش را اندخت پايين و طبيعي بود كه از دنيا برود.

 

كوله پشتي: ده دوازده روز پيش (شايد هم چند روز بيشتر) در يكي از روزهاي هفته، برنامه پر بيننده كوله پشتي بر صفحات تلويزيون به نمايش در آمد و بعد از سهيل محمودي كه پديده نوظهوري در مجري‌گري تلويزيون به شمار مي‌آمد، چشممان به جمال مجري پر مدعاي از خود متشكري به اسم فرزاد خان حسني روشن شد. سهيل عادتش اين بود كه از ميهمان برنامه سؤالي مي‌پرسيد و هنوز كلام طرف منعقد نشده، خودش جواب را مي‌داد و به اصطلاح به او تقلب مي‌رساند يا رودست ميزد. در واقع مهمانان برنامه او نقش ماكت و دكور برنامه را بازي مي‌كردند و اين سهيل بود كه با اجراي همزمان نقش مجري و مهمان، برنامه را مي‌چرخاند. البته مرام و معرفتش هم آن قدر بود كه فقط پول مجري را مي‌گرفت. سهيل پير و جوان را قربان صدقه مي‌رفت و اسم كسي به ميان نمي‌آمد كه او با آنها خاطره‌اي نداشت. آن قدر هم با طرف صميمي مي‌شد و نقش بازي مي‌كرد كه اگر 30 ثانيه هنگام آمد و شد به يك همايش در تالار يا سر ميز ناهار او را ديده بود، مي‌پنداشتي عمري است با هم سر يك سفره غذا خورده‌اند. سهيل البته ريش و پشمي داشت و قافيه‌اش واجد آن جاذبه و مردانگي بود كه بشود كمابيش اين احساس همه چيز داني پدرانه را بر او بخشيد.

فرزاد حسني نسخه بدل سهيل است. سواد و معلومات دارد، اما قدرت كنترل آنها را ندارد. ناخودآگاه دوست دارد خودش را عرضه كند و نشان دهد همه چيز مي‌داند. حسني هيچ وقت نمي‌گذارد مهمان برنامه با خيال راحت كلامش را به پايان برساند. مهمان بخت برگشته هميشه منتظر است كه تيغ فرزاد بر كلماتش وارد آيد و آنها را با سخنان باربط و بي ربط شهيد كند. صميميت تصنعي سهيل، خوشبختانه در نسخه بدل او هم يافت مي‌شود.

ورژن جديد سهيل، امكانات نرم افزاري اضافه‌تري هم دارد. پشت چشم نازك كردن فرزاد به تهيه كننده و عوامل صحنه و آنها را پشم خود حساب نكردن و زوم كردن بر  مقام و موقعيت خودش، حركات نويني است كه فرزاد حسني به امكانات نسخه سهيل اضافه كرده است. از عادت حسنه فرزاد حسني (و در واقع از امكانات جديد نسخه نرم افزاري سهيل 2) يكي هم اين است كه فرزاد وسط صحبت با مهمان برنامه ناگهان رو به عوامل پشت صحنه مي‌كند و نكته‌اي‌ مي‌پراند. انگار نه انگار كه مهمانش براي خودش آدمي است!

خدا رحمت كند پدربزرگم را. سر نماز خواندن كه بايد حواسش به خدا مي‌بود، عادت داشت دور و برش را بپايد و با اطرافيانش مكالمه كند. گاهي با دست گربه‌اي را كه داشت سر قابلمه مي‌رفت، «چت» مي‌كرد و گاهي به بچه‌‌اي كه از گنجه بالا رفته بود، تشر مي‌زد. همه اين كارها را هم جزو مناسك عبادي سياسي خود مي‌دانست.

فرزاد حسني ما را قانع كرد كه مجري مسلط كسي است كه چنان در باب معلومات نصفه و نيمه خود داد سخن بدهد كه ميهمان برنامه از افاضه فيض پشيمان شود و اگر چيزي هم مي‌داند،‌ آنها را براي خود نگه‌دارد و بگذارد مجري از طرف او اظهار فضل كند.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 10:30  توسط ابن محمود  |