تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

تعدی و تجاوز مذبوحانه پنج تن از ملوانان انگلیسی به آبهای خروشان خلیج فارس و دستگیری آنان به دست پرتوان غیور مردان ایرانی، چه علتی می‌تواند داشته باشد؟

 

1)      می‌خواهند با محمود احمدی‌نژاد عکس یادگاری بگیرند.

2)      دم عید سال نو مسیحی، کت و شلوار هاکوپیان نداشتند.

3)      می‌خواهند دم عید غدیر مشمول عفو قرار بگیرند و عیدی جانانه‌ای باشند برای مردم انگلیس.

4)      وصف خوبی ما را شنیده و به آغوش پر مهر ما پناه بُرده‌اند.

5)      قایق‌شان در‌آبهای ساحلی ما پنچر شده است.

6)      کارت سوخت آنها گم شده است و آمده‌اند المثنی بگیرند.

7)      از ملوانی خسته شده‌اند و آمده‌اند در هتلهای پنج ستاره ما استراحت کنند.

8)      آمده‌اند در سواحل خلیج فارس حمام آفتاب بگیرند.

9)      می‌خواهند در کشور خودشان معروف شوند.

10)   آمده‌اند روز روشن جاسوسی ما را بنمایند.

11)   پر رو هستند و حرف حساب (فارسی) حالیشان نیست.

12)   می‌خواهند در مصاحبه با رسانه‌های بین‌المللی، از اعمال شنیع خود ابراز شرمندگی نمایند.

13)   می‌خواهند ما را مجبور کنند که به آبهای ساحلی آنها تجاوز کنیم.

14)   آمده‌اند پیام دوستی نخست وزیر انگلیس را شخصاً به مسئولین ما ابلاغ کنند.

15)   می‌خواهند قابلیت‌های دیپلماسی فعال و عزت‌مند ما را ارزیابی کنند.

16)   آمده‌اند آبروی کشور خودشان را ببرند و برای ما کسب آبرو کنند.

17)   انگشت شست شیطان‌اند که از آستین ملوانان انگلیسی جلوه‌گری می‌کنند.

18)   حوالت تاریخی آنها لابد این‌گونه بوده است.

19)   آمده‌اند سریالهای ایرانی را مستقیماً از تهران تماشا کنند.

20)   می‌خواهند ببینند دستگاههای خودپرداز ایران در بین التعطیلین چگونه کار می‌کنند.

21)   آمده‌اند مزه مشت محکم ما را در دهان یاوه‌گوی خودشان بچشند.

22)   آمده‌اند زبان فارسی خود را و زبان انگلیسی ما را تقویت کنند.

23)   می‌خواهند بدانند توصیفات ملوانان قبلی خالی‌بندی بوده، یا اظهارات مسئولین ما؟

24)   کُشته مُرده مرام ما هستند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 12:59  توسط ابن محمود  | 

 

2/8/88: محمد حسین فرهنگی نمانيده مردم اسكو، آذرشهر و تبريز در مجلس شوراي اسلامي با ارسال نامه‌اي به رييس سازمان تربيت بدني، نسبت به نحوه قضاوت داوران درديدارهاي تيم فوتبال تراكتورسازي و اشتباهات فاحش آنان اعتراض كرد.

 

15/9/88: دبیر کمیسیون ورزش مجلس شورای اسلامی از احضار مسعود عنایت رییس کمیته داوران فدراسیون فوتبال به این کمیسیون برای ادای پاره‌ای از توضیحات در خصوص ناداوری‌های صورت گرفته در مسابقات لیگ برتر فوتبال خبر داد.

 

22/11/88: مسعود عنایت اعلام کرد: از این به بعد داوران بازی‌های لیگ برتر فوتبال با نظر مجمع نمایندگان استانها انتخاب خواهند شد.

 

18/1/89: نمایندگان مجلس شورای اسلامی به اتفاق آراء دو فوریت طرح استفاده از داوران سرشناس خارجی را برای قضاوت در دیدارهای حساس لیگ برتر فوتبال به تصویب رساندند.

 

25/2/89: 290 نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه‌ای به رییس جمهور محترم، از تدابیر صورت گرفته برای کسب نتیجه مساوی در داربی‌های تهران، اصفهان و خوزستان ابراز رضایت کردند.

 

2/3/89: بر اساس طرحی که دیروز در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید، با اصلاح ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی، داشتن مدرک درجه یک داوری به شرایط عمومی داوطلبی نمایندگی مجلس افزوده شد.

 

20/3/89: هواپیمای چارتر حاوی هیئت عالی‌رتبه مجلس شورای اسلامی ایران با 295 نفر همراه برای تماشای مسابقات جام جهانی فوتبال 2010 عازم آفریقای جنوبی شد.

 

19/4/89: رییس مجلس شورای اسلامی خواستار حضور نمایندگان مجلس در بازی‌های لیگ برتر فوتبال به منظور نظارت دقیق بر احقاق حقوق حقه ملت ایران شد.

 

5/5/89: علی لاریجانی در دیدار با سپ بلاتر، عدم عضویت نمایندگان مجلس ایران را در هیئت رییسه فیفا از جمله مصادیق بی‌عدالتی در عرصه جهانی دانست و گفت: جامعه جهانی انتظار دارد فیفا بدون هرگونه قید و شرطی ایران را به عضویت دائم هیئت رییسه فیفا برگزیند.

 

25/5/۹۰: سخنگوی شورای نگهبان از برگزاری انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی در استادیوم‌های فوتبال خبر داد و گفت: مجلس شورای اسلامی تبلور اراده خستگی‌ناپذیر ملت ایران برای پیروزی در میادین جهانی است.

 

30/۱۱/۹۰: اسامی کاندیداهای ائتلاف فوتبالیست‌های اصولگرا در انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی در تهران بزرگ اعلام شد. علی پروین، احمدرضا عابد زاده، مجتبی محرمی، مهدی مهدوی کیا، ناصر محمدخانی، علیرضا نیک‌بخت واحدی، شیث رضایی، محمد پنجعلی، حمید درخشان و حمید استیلی از جمله چهره‌های سرشناس این ائتلاف می‌باشد. در عین حال، ناصر حجازی از اعلام اسامی کاندیداهای جنبش فوتبالیست‌های توسعه طلب در آینده نردیک خبر داد.

 

6/۲/۹۱: رییس فراکسیون فوتبالیست‌های مجلس شورای اسلامی، اعلام کرد: اعضای این فراکسیون برای انتخاب رییس مجلس از میان چهره‌های سرشناس عرصه فوتبال به اجماع لازم دست یافته‌اند.

 

۳۱/۲/۹۱: علی پروین رییس مجلس شورای اسلامی اعلام کرد: مردم خودشان قضاوت خواهند کرد که سیستم مدیریت ما علی‌اصغری است یا مدیریت رییس‌های پیشین مجلس. وی افزود: ما کسی نیستیم که با کارت قرمز مجلس را اداره کنیم. ما اگر لازم باشد شوت می‌کنیم زیرش!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 6:50  توسط ابن محمود  | 

 

حسین آقا در حالی که داشت روزنامه کیهان را در سبد خانوار یکی از مشتریانش کارسازی می‌کرد، به من خطاب کرد و گفت: این خواجه حافظ شیرازی هم تو زرد از کار درآمد که؟ گفتم: اخیراً جناب بهاءالدین خرمشاهی به کشف جدیدی نائل آمده‌اند؟ گفت: نخیر جانم! ما با خودمان گفتیم شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است و مثل محمد نوری‌زاد گول قیافه ظاهرالصلاح ایشان را خوردیم و در چاه تفأل افتادیم و دیوانش را باز کردیم و دیدیم آنچه نبایست دید. از مقوله اعترافات جنایتکاران اصلاح طلب بود شعرش. گفتم: کدام شعرش شما را این همه منقلب کرده حسین آقا؟ گفت: امان ازین بیتش که فرموده:

راستی خانم فیروزه بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود.

..

اولندش. این خانم فیروزه بواسحاقی باید معلوم شود چه نسبتی با حافظ داشته است؟

دوماندش. باید معلوم شود که پیوند آنها از نوع دائم بوده یا موقت. که البته ما از اعترافات خود خواجه حافظ متوجه شده‌ایم که از نوع موقت فجیع، و طبق اصطلاحات شعری خود ایشان، «مستعجل» بوده است.

سومندش. تا آنجا که ما اطلاع داریم این دولت مستعجل همان دولت موقت است که جمیعاً خائن به ملت و عضو گروهک غیرقانونی نهضت آزادی بوده‌اند.

چهارمندش. قبلاً به ما گفته بودند که اسم معشوقه حافظ «جهان» بوده و الآن معلوم می‌شود که ایشان به شکل کاملاً غیرقانونی یک مثلث عشقی ایجاد کرده و با خانم فیروزه بواسحاقی هم بطور موقت اما مؤثر در ارتباط نامشروع بوده است.

پنجمندش. شک ندارم که این خانم، مأمور سرویسهای اطلاعاتی بیگانه بوده تا در ادبیات عرفانی ما اغتشاش ایجاد کند.

..

مجال ندادم که سراغ ششمندش برود و گفتم: حسین آقا! این شعر در جمیع نسخه‌ها جور دیگری است و صحبت از خانم در آن نیست. بلکه اصل کلمه «خاتم» است. چشمانش برق عجیبی زد و گفت:

اولندش. اینها مخصوصاً در نسخه‌ها دست برده‌اند که سند جنایتهای خواجه حافظ بر ملا نشود. وگرنه ما همان سی سال پیش متوجه خیانت‌های او می‌شدیم و نمی‌گذاشتیم کار به اینجاها بکشد و برایش روز بزرگداشت تعیین کنند در تقویم مقدس اسلامی.

دومندش. این کلمه «خاتم» خودش از کلمات ممنوعه است و نشان می‌دهد که گوینده در محافل اصلاح‌طلبی رفت و آمد داشته است و نوکر بی جیره و مواجب این خاتمی وطن‌فروش بوده است.

..

گفتم: حسین آقا! حالا با توجه به این اعترافات شنیع، به نظر شما مجازات این آدم چیست؟

گفت: ایشان باید دست از مخفی کردن خانم فیروزه بواسحاقی بردارد و با زبان خوش او را تحویل مراجع ذیصلاح بدهند تا پرونده‌اش را بررسی مجدد کنند. ما خودمان هم در این کارها دستی داریم و بلدیم چطور از این موجودات بازجویی کنیم.

..

برای اینکه بحث عوض شود و خلاص شوم، گفتم: حسین آقا! مشکل این برنجهای هندی حل شد؟ گفت: قند پارسی رها کن و برنج بنگاله ببر که هیچ مشکلی ندارد. برادران حواسشان به همه چیز هست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:19  توسط ابن محمود  | 

 

«فعلاً به خانه باز می‌گردم. فکر می‌کنم مسئولیت پدری و همسری و ایفای نقش در خانواده مسئولیت کمی نباشد. چیزی که در کنار خدمت هرگز نباید از آن غفلت کرد». این سخنان حکیمانه را محمدرضا جعفری جلوه هنگام ترک ساختمان معاونت سینمایی وزارت ارشاد بر لبان مبارک جاری کرد.

::

جناب آقای دکتر سید محمد حسینی

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

 

از اینکه با عزل پدری که چهار سال مسئولیت خود را فراموش کرده بود، باعث نجات یک خانواده شدید، شما را سپاسگزاریم. قلم یارا نمی‌کند که مراتب قدردانی خود را ازین اقدام پدرانه جنابعالی بیان نماییم. ای‌کاش سایر پدران بی‌مسئولیتی که دارای مسئولیتی درین نظام هستند، با تأسی ازین اقدام خداپسندانه، به کانون گرم خانواده باز می‌گشتند. شایسته است سازمان بهداشت جهانی، راهکار کارگشای شما را به عنوان روشی جدید در تقویت مبانی خانواده در سایر کشورهایی که دچار بحران در روابط خانوادگی هستند، به‌کار گیرد و آن را به نام جنابعالی به ثبت برساند. خدای را سپاس می‌گوییم که پدر این خانواده، قبل از آنکه کاملاً در چنبره مسئولیتها دچار استحاله شود، ازین بلیه خانمانسوز خود را رهانیده و به آغوش پر مهر خانواده در انداخته است. باشد که این اقدام درس عبرتی شود برای آنان که از سر جهل و غفلت می‌پندارند، ایفای نقش در خانواده، در کنار خدمت، مسئولیت ناچیزی است. باشد که خداوند توفیق چنین شناختی را به سایر مسئولین نظام هم عطا فرماید و آنها را در ایفای نقش در خانواده، بیش از پیش موفق و مؤید بدارد.

 

خانواده محترم جعفری جلوه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:58  توسط ابن محمود  | 

 

جهودی پیش حسن بصری آمد. گفت: شما ما را چه خوانید؟ گفت: دشمن خدای. گفت: خود را چه خوانید؟ گفت: دوست خدای. گفت: زنهار به نام غرّه نگردی که دی در خانه من پسری زاد و او را خالد نامیدم. و خالد، جاودانه باشد. امروز، مُرد.

::

 

1)      از جواب حسن بصری، چیزی به ما نرسیده است. اما شکی نیست که وی جواب دندان شکنی به دشمنان خدا داده است.

2)   نامبرده احتمالاً از عوامل رژیم صهیونیستی بوده و قصد تشویش اذهان عمومی را داشته است. بر داروغه بصره فرض است که وی را به مراجع ذیصلاح معرفی نماید.

3)   در نامگذاری فرزندان خود دقت کافی مبذول نمایید. یکی از شایع‌ترین علل مرگ و میر، همین نامگذاری‌های غلط است. بسیاری از کسانی که در حوادث اخیر دستگیر شده‌اند، مشکل اصلی‌ آنها، اسم مسئله‌دارشان بوده است. روش حل این مشکل، اخیراً کشف شده است.

4)   مسئولین محترم بنا به دلایل مختلف با خبرنگاران مصاحبه نمی‌کنند. یکی از آنها، شیوع آنفولانزای خوکی است. این فقره ربطی به داستان جهود و حسن بصری ندارد و فقط از باب افزایش معلومات خوانندگان گفته شد.

5)   عارفی فرمود: «ای عزیز! در آن عالم، خواجگی غلامی است و غلامی خواجگی.» چون نیک نظر کردم، درین عالم هم، قضیه بر همین منوال است. عُرفا معمولاً قضایای آن عالم را بهتر متوجه می‌شوند. این قضیه به آن قضیه ربط دارد، اما ربطش آشکار نیست.

6)   یکی از راههای مقابله با حشرات، استفاده از سموم است. به مرور زمان، سموم کارکرد خود را از دست می‌دهند و باعث رشد و تقویت حشرات می‌شوند. می‌شوند ویتامین حشرات. هنوز هم لنگه کفش بهترین راه حل مقابله با هر نوع حشره‌ای است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 7:50  توسط ابن محمود  | 

 

در روزگاران كهن، در سرزمين چين باستان، طبق معمول، پادشاه عدالت‌گستري بود كه آوازه او شرق تا غرب و شمال تا جنوب و زير و بالا را پيموده بود و حكمي نمي‌كرد مگر آنكه حكمتي بالغه در آن نهفته باشد. و قاعدتاً مردم آن ديار، صبح و ظهر و شب، همگي دعاگوي آستان فلك‌جناب ايشان بودند. از قضا يكي از واليان او را در انجام امري از امورات مملكت، خطايي فاحش روي داد در حق رعيت. و آن كس كه از ناحيت او آسيبي ديده بود، به تظلم خواهي به ديوان آمد. پادشاه را در امضاي اين مهم تردید تمام حاصل شد. پس وزيران خود را كه جملگي از حكيمان روزگار بودند بخواند و ازيشان درين ماجرا مشورت جُست.

::

وزير نخست گفت: رعيت را به عدالت گستري شما اعتماد تمام است و دوام اين اعتماد را شرط آن است كه فرمان دهي گردن والي را در ملأ عام بزنند تا مِن بعد زيردستان را جرئت ستم بر رعايا باقي نمانَد.

::

وزير دوم گفت: پادشاه به سلامت بادا! آن والي خدمت بسيار نموده است مُلک و مَلک را. اگر به اندك خطايي، تنبيهات غلاظ روا داريم، ديگر خادمان ملت را ميل به خدمت باقي نمي‌ماند و در مملكت فتوري پديد مي‌آيد، جبران ناپذير. زير سبيلي اين مورد را رد فرموده و فرد ستمديده را نيز با اندك مبلغي راضي فرماييد.

::

وزير سوم گفت: والي خاطي را عزل فرموده و اموال او مصادره و اقوام و خويشان او را نفي بلد كرده و والي ديگري جانشين او فرماييد و بر معابر جار زنند كه سزاي ستمكاران اين است.

::

وزير چهارم گفت: او را بفرماييد در شكنجه آرند تا به گناهان خود و ساير واليان خطاكار احتمالي اعتراف نمايد و همه را به گردن گيرد و ازين راه، با يك تير چندين نشانه را هدف گيريد.

::

وزير پنجم گفت: او را توبيخ و عزل فرموده و وزير اعظم را كه در كار نظارت بر او اهمال ورزيده بفرماييد كه اعلان عام نمايد كه به جهت وقوع اين خطا، مسئوليت كار را به گردن گرفته و از سمت خود كناره مي‌جويد.

::

و بدين سان، در آن مجمع، توفان فكري برپا گشته و هر يك از وزراء در جهت بسط عدالت پيشنهادهاي سازنده بسياري ارائه نمودند. در اين حال، وزير اعظم رخصت خواست تا نظر خود را به طور خصوصي اعلام نمايد. فردای آن روز، جارچيان مملكت بر سر ميدان‌ها جار زدند و حكم پادشاه را قرائت كردند:

 

به فرمان پادشاه عدالت گستر، سين چيانگ چونگ، آن رعيت پدرسوخته خيانت‌پيشه را كه به والي خدمتگزار كشور چين تهمت‌هاي بي‌پايه وارد كرده و قصد تشويش اذهان عمومي را داشته و در راستاي منافع دشمنان ملت چين حركت نموده و دستي بوده كه از آستين اجانب بيرون آمده، صبح فردا در ملاء عام به اعدام محكوم كرده و آن خدمتگزار راستين را نيز به جهت ابراز لياقت در خدمتگزاري به ملت هميشه در صحنه چين، به سمت وزير عدليه منصوب مي‌نمايیم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:11  توسط ابن محمود  | 

 

گفتم: حسین آقا! این خرما چرا این قدر گرون شده؟ نگاه بدی کرد و گفت: از شما بعیده مؤمن! دولت داره جون می‌کنه که ملت ما را به نهضت جهانی امام زمون وصل کنه. اون وقت شما دارید سر قاذورات دنیوی چک و چونه می‌زنی؟ برای اینکه بحث را عوض کنم، گفتم: راستی از محمد نوری‌زاد چه خبر؟ گفت: گرفتنش مرتیکه قاچاقچی رو! گفتم: آخه چرا؟ گفت: افتاده بود توی خط خلاف. آهنگهای شجریان علیه ما علیه را گوش می‌کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 9:0  توسط ابن محمود  | 

 

شخصی گفت: ازین پیش مردی به زنی عاشق می‌شد، یک‌سال دور خانه او می‌گشت و به آن شاد بود که کسی را بیند که او را دیده باشد. و اگر وصل او در می‌یافت، با هم شکایت فراق و شرح اشتیاق می‌کردند و اشعار می‌خواندند. و امروز، روز اول با یکدیگر اشارت می‌کنند و همدیگر را وعده می‌دهند. و چون خلوتی می‌یابند، نه این با او شکایت هجران می‌کند و نه او با این احوال شوق بیان می‌کند. بلکه در وقت با او چنان در ‌آمیزد که گویی ابوهریره را بر نکاح او گواه گرفته است.

(نوادر. محمد صالح قزوینی. ص 197)

 

::

از حکایت فوق نتیجه می‌گیریم:

1)      مشکلی که امروز هست، دیروز هم بوده است.

2)      همه ایرانی‌ها معتقدند وضع دیروز، بهتر از امروز بوده است.

3)      مصراع: عاشقان وقت‌شان همیـشه پُر است.

4)      شکایت فراق و شرح اشتیاق را ایمیل هم می‌توان کرد.

5)      به قول شهریار: پدر عشق بسوزد!

6)      مصراع: عشق جز آسیب چیزی بوده است؟

7)      اگر عاشقان می‌خواستند به توصیه نویسنده عمل کنند، نسل انسان منقرض می‌شد.

8)      نوادر را محمد صالح قزوینی در سده 12 هجری ترجمه و تألیف کرده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 9:9  توسط ابن محمود  | 

 

هاوشكي داشت دستمالي روي آيينه مي‌كشيد. دلش مثل آيينه صاف بود و پيشاني‌اش چند تا دست‌انداز درست و حسابي داشت. گفتم: مايع شيشه‌شو بوي گلابي مي‌دهد. دستي به سر كلش كشيد و با لهجه روستايي‌ گفت: مملكت، حساب و كتابي ندارد، مهندس!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 14:22  توسط ابن محمود  | 

 

آن روز معلم هنر آمد و بدون مقدمه روی تخته نوشت:

مهربانی واقعی را وقتی دیدم

که یکی از همکلاسیهای شما،

در آسمان نقاشی‌اش خورشید را نکشید

تا پدر کارگرش زیر آفتاب داغ نسوزد.

همه نگاهها به سمت علی معطوف شد. جمله روی تخته، یک حس جادویی داشت که ذهن همه را درگیر خودش کرد. از آن روز، ماراتن مهربانی در شهر شروع شد.

::

پدر اصغر پاسبان بود. شبها که به خانه می‌آمد، جور عجیبی کتک خورده به نظر می‌رسید. دیشب تعریف می‌کرد که جلوی مافوقش چند تا جوون قرتی را با باتوم سیاه کرده و رضایت او را به‌دست آورده است. اما اصغر حس می‌کرد این پدرش بوده که سیاه شده. بعد متوجه شد که همه سیاهی‌ها زیر سر باتوم است. بنابراین، تصمیم گرفت که معنای معربانی واقعی را به همه همکلاسی‌هایش نشان بدهد. او پدرش را کشید که به جای باتوم، هشت کتاب سهراب سپهری دستش بود و داشت با صدای بلند برای جمعیت معترض، صدای پای آب را می‌خواند و به همه رهگذران یک شاخه نور هدیه می‌دهد. خودش هم ازین صحنه کیف کرد.

::

پدر منصور هر شب که به خانه می‌آمد، کلتی زیر کاپشنش بود. یک بار که منصور از پدرش پرسیده بود: بابا! تا حالا با تفنگت به کسی شلیک کردی؟ پدرش جواب داده بود: گلوله حق اونهایی است که می‌خواهند مملکت ما را به باد بدهند. باز منصور پرسیده بود: بابا! وقتی تیر در می‌کنی، اذیت نمیشی؟ باباش جواب داده بود: چرا. بوی باروت و سوختگی و خون آدم را اذیت می‌کند. فرداش منصور برای بابایش یک تفنگ آبی کشید که به طرف یک دختر جوان نشانه رفته بود و وقتی شلیک کرده بود، از توش آب روی صورت دختر جوان پاشیده بود. دختر هم با یک لبخند زیبایی گفته بود: مرسی، تو این گرمای تابستان خیلی چسبید. و بابای منصور، عطر «مهربانی واقعی» را با تمام وجود حس کرده بود.

::

چند وقت بود که پدر قاسم دچار تیکهای عصبی شده بود. معمولاً یک‌درمیان شبها از خواب می‌پرید و چیزهای عجیب و غریبی زیر لب می‌گفت که کلمه مخملی‌ در همه آنها بود. بعد از این همه سال، هنوز  قاسم نمی‌دانست که پدرش در زندان چه‌کاره است و برایش سخت بود که پروژه «مهربانی واقعی» را در مورد او به اجرا در بیاورد. بنابراین از تخیلش مدد گرفت و اول از همه یک کت و شلوار مخملی برای پدرش نقاشی کرد. چون فکر می‌کرد علاقه پدرش به مخمل، یک حس فراموش شده از دوران کودکی است که شبها خوابهایش را مخملی می‌کند. قاسم، به‌جای کلیدهایی که به یک حلقه بزرگ وصلند و معمولاً زندان‌بانهای فیلمهای کارتونی به کمر دارند، به سبد گل به دست پدرش داد تا آنها را بین زندانیان تقسیم کند. بعدش هم درهای زندان را حذف کرد تا زندانیان هر وقت خودشان تشخیص دادند، از زندان خارج شوند و بروند دنبال کار و زندگی و زن و بچه‌شان. واقعی بودن مهربانی درین صحنه، خیلی ملموس به نظر می‌رسید.

::

اکبر از همان روزهای اول مدرسه با اصغر به‌خاطر شغل پدرشان مشکل داشتند. یکی از بچه‌ها گفته بود که پدر اصغر از ملت هزار تومان می‌گیرد و گند می‌زند به هیکل قانونهای پدر اکبر. یک بار اکبر از پدرش پرسید: بابا! قانون را شما نوشتی؟ گفت: نه بابا! من قاضی هستم. شغل من این است که اگر مردم کار خلافی انجام دادند، من آن را با قانون بسنجم و تنبیهی برای آن در نظر بگیرم. کلمه تنبیه اکبر را یاد خط کش ناظم مدرسه انداخت که هر از گاهی دست و کپل آنها را یکی می‌کرد. به ذهنش رسید بجای چکش که توی فیلمهای آمریکایی دست قاضی‌ها دیده بود، یک پر طاووس رنگی بگذارد در دست پدرش تا با مجرمان را قلقلک بدهد و آنها را از کارهای بدشان پشیمان کند. رنگ لباسش را هم بجای سیاه، سبز کشید تا ازین حالت اخمو دربیاید. یک عدد شجریان هم کنار دستش کشید که به جای خواندن کیفرخواست، برای حاضران تصنیف «مهربانی واقعی» را بخواند.

::

فردا صبحش، پدر اصغر، توی مدرسه آمد و سراغ معلم هنر را گرفت. اولش یک کشیده آژانی خواباند بیخ گوشش و او را کشان کشان برد و انداخت توی ماشینی که پدر منصور با یک بیسیم جلوی آن نشسته بود. پدر اکبر چکش را محکم روی میز کوفته بود و آقا معلم را به دلیل تشویش اذهان عمومی و سوء استفاده از هنر به شش ماه زندان محکوم کرده بود. پدر قاسم برایش تعریف کرده بود که به دست معلم هنرشان یک آبرنگ و یک قلم‌مو داده بودند تا با آن تمام دیوارها را رنگ بزند. آقا معلم، تمام این شش ماه داشت «مهربانی واقعی» را تجربه می‌کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 9:39  توسط ابن محمود  | 

 

فرمانده جومونگ: درست است که من از حمایت 24 نفر از فرماندهان ارتش برخوردارم، اما هیچ علاقه‌ای به مقام امپراتوری ندارم. ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.

بانو سوسانو: 13 نفر از رؤسای قبایل معتقدند که من برای امپراتوری ساخته شدم. اما بنده با اجازه بزرگترها شما را در این مورد اصلح می‌دانم.

::

سرانجام فرمانده جومونگ، بنا به مصالح حکومتی و در راه نیل به هدف والا، بانو سوسانو را به حباله نکاح خود در آورده، آغاز امپراتوری گوگوری مگوری را رسماً اعلام کرد. در مراسم پرده‌برداری از امپراتوری مذکور، فرمانده جومونگ طی سخنانی اعلام کرد: من به پشتیبانی 40 نفر از فرماندهان ارتش دامول و رؤسای قبایل جولبون، و تحت لوای پرنده سه‌پا، امپراتوری گوگوری مگوری را بنیان می‌نهم. درین مقام شاعر می‌فرماید:

ای عروس هنر از بخت شکایت منمای

حجله حسن بیارای که داماد آمد!

داماد مذکور پس از تشریف‌فرمایی به حجله حُسن، در حد وسع به خدمت‌رسانی مشغول است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 22:18  توسط ابن محمود  | 

 

محمد حسین بیگ محفوظ. شنیده شد از الوار بختیاری است، نشو و نما در گیلان کرده یا بالعکس. آری: خوبی ازین دو طایفه بیرون نمی‌رود. علی ایّ تقدیر شباهت گونه‌ای با ایشان دارد. العهدة علی الرّاوی. خلاصه، اعجوبه زمان و نادره دوران است. اعاظم ایران صحبت کثیر البهجتش را نوشداروی جانهای حزین و مومیای دلهای غمین شمرده، از جان و دل طالب مصاحبت او می‌باشند. با وجود کمال احترام که به ظاهر نسبت به وی مَرعی می‌دارند، به مجرّد اینکه لب به خواندن اشعار خود می‌گشاید، بی اختیار اهل مجلس را از فرط خنده قریب به غش حالی به‌هم می‌رسد و این مرد عزیز، مطلق متأثر نشده تا مجلس منعقد است، شعر خود را می‌خواند و سر مویی تغییر در احوالش به‌هم نمی‌رسد. بلکه به مظنّه اینکه از راه التذاذ مسرور و مبتهج شده‌اند، محظوظ می‌شود.

علاوه بر شاعری، دخل عظیم در موسیقی و خوانندگی نموده است و در آن فنّ هم به‌عینه همین حال دارد. این بیت را به جهت نمونه به سعی تمام به‌هم رسانیده، قلمی نمود. چون خالی از لطفی نیست، معذور فرمایید. در جواب این غزل خواجه که:

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

غزلی گفته است که این بیت از آنجاست:

چو ظرف مینا به بزم یاران شدم پر از گل چراغ

شب وصلش به کوی بزمش گدازانم شمع

لفظ «چو» اسقاط شده، به سبب اینکه از اضافات می‌داند و به خواجه بحث می‌کند که در شعر لفظ بیکار آوردن، یاد از بی‌وقوفی‌ها می‌دهد!

 

(ریاض الشعراء، واله داغستانی، 4: 2211ـ2212)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 16:58  توسط ابن محمود  | 

 

به تأسی از رییس جمهور محترم، همان گونه که در حکم رییس دفتری جناب اسفندیار رحیم مشایی مرقوم فرموده‌اند، ما نیز ميلاد اسوه ايثار و شهادت، حضرت امام حسين(ع) و ياران باوفايش را به ملت شهیدپرور تبریک می‌گوییم و برای‌ برادر بزرگوار رحیم مشایی که از یاران امام زمان (ع) تشریف دارند، در سمت جدیدشان آرزوی توفیق و سربلندی می‌کنیم و برای همه اصولگرایان محترمی که هر روز باید از زیر دست ایشان رد شوند و رییس دولت را ببینند، صبر و شکیبایی مسئلت داریم.

 

1)      یاران امام حسین (ع) همزمان با ایشان به دنیا آمده‌ و به شهادت رسیده‌اند.

2)      مشت محترم رییس جمهور، نه به دشمنان رحم می‌کند، نه به دوستان.

3)      در این ایام فرخنده، رییس جمهور محترم سر از پا نمی‌شناسد.

4)      این هنوز از نتایج سحر است/ باش تا صبح دولتت بدمد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 7:46  توسط ابن محمود  | 

 

حسين آقا در حالي كه شير يارانه‌اي را در سبد خانوار مشتري مي‌گذاشت، گفت: عجب اوضاع شير تو شيري شده است! گفتم: اتفاقي افتاده حسين آقا؟ گفت: حالا ديگه همه به خودشان اجازه مي‌دهند در مورد بقالي ما اظهار نظر كنند. گفتم: كي همچين جسارتي كرده؟ گفت: رييس اداره بازرسي!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 8:10  توسط ابن محمود  | 

 

از سر کار برمی‌گشتم. وارد مجتمع آپارتمانی شدم. کلید آسانسور را زدم که بروم خانه و استراحت کنم. هرچه منتظر شدم، خبری نشد. حالش را نداشتم ده طبقه پیاده بالا بروم. یک‌بار دیگر هم کلید را زدم. دیدم دارد از داخل آسانسور صدای داد و فریاد می‌آید. فهمیدم این آسانسور باز هم گیر کرده. رفتم سراغ مش صادق و گفتم زنگ بزند عباس آسانسوری جَلدی بیاید آسانسور را درست کند. الآن چند روز است که آسانسور ما گیر می‌کند. دیروز دختر و پسر همسایه در آسانسور گیر کرده بودند و در که باز شد، با ترس و آشفتگی بیرون پریدند.

عباس آسانسوری رسید و مشکل آسانسور را حل کرد. دیدم دوباره همان دختر و پسر از آسانسور بیرون آمدند، دستپاچه. یکی‌شان دختر همسایه بغلی بود و آن یکی، پسر همسایه روبرویی. خنده‌ام گرفت و گفتم: عجیب است که این اتفاقات مرتب برای شما می‌افتد! پسر همسایه زبانش بند اومد و گفت: بخدا اتفاقی است و ما هیچ گناهی نداریم. گفتم: من که چیزی نگفتم.

سر شب زنگ خانه را زدند. همان پسر همسایه بود. من‌من کرد و گفت: در مورد این اتفاقات امیدوارم خیال بد نکرده باشید. ما همینجوری با هم گیر افتادیم. گفتم: نگران نباش. این اتفاقات برای هر جوانی می‌افتد.

فردایش که داشتم می‌رفتم سر کار، باز هم پسر همسایه را دیدم. جلو آمد و گفت: امیدوارم حرف‌های دیشب من باعث بدگمانی نشده باشد. فقط می‌خواستم بدانید که همه چیز اتفاقی بوده است. سری تکان دادم و رفتم. ظهر در اداره تلفن زنگ زد و دیدم دوباره همان پسر همسایه است. گفت: ببخشید که سر کار مزاحم شدم. از دیروز همه‌اش فکر و خیال برم داشته که نکند قضایای آسانسور به گوش پدرم برسد. اگر بفهمد ممکن است خیالات ناجوری به ذهنش برسد که برای هر دوی ما بد است. اوقاتم تلخ شد. اما بروی خودم نیاوردم و گفتم: خیالت راحت باشد.

عصر که به آپارتمان رسیدم، باز هم پسر همسایه جلویم را گرفت و تا خواست حرفی بزند، پیش‌قدم شدم و گفتم: ببین پسر خوب! من کاری به اتفاقات بین شما دو تا ندارم. ولی حضرت عباسی سعی کنید آسانسور خراب نشود. چون اصلاً حوصله بالا رفتن از پله‌ها را ندارم.

به اخبار ساعت ده شب گوش می‌دادم. سخنران داشت توضیح می‌داد که سیستم انتخابات در کشور ما به‌گونه‌ای است که امکان هیچ تقلبی در آن وجود ندارد. زنگ در به‌صدا درآمد. رفتم دیدم پسر همسایه‌ است. گفت: می‌خواستم مطمئن شوید که گیر کردن آسانسور ساختمان اصلاً به من ربطی ندارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 8:30  توسط ابن محمود  | 

 

محمدرضا ش. از عناصر خود فروخته عرصه موسیقی ایران که به «سیاوش» معروف است، در اعترافات تکان‌دهنده‌ای به تشریح مأموریت خود در پیاده‌سازی اهداف پشت پرده دولت انگلیس در جامعه موسیقایی ایران پرداخت.

به گزارش خبرنگار ما، در پی اظهارات خطیب محترم نماز جمعه مبنی بر اینکه اعترافات سردمداران آشوبهای خیابانی اخیر در تهران و چند شهر بزرگ دیگر، کم کم منتشر خواهد شد، خوشبختانه بخشی از اعترافات یکی دیگر از این عناصر پلید که شاگردانش او را استاد می‌نامید و اخیراً معلوم شده است، این عنوان را دولتهای بیگانه به او داده‌اند تا در ایران دست به انقلاب آهنگین بزند، به دست ما رسیده است که بخشهای مهم آن از نظرتان می‌گذرد.

::

محمدرضا ش: مأموریت من برپایی یک انقلاب آهنگین در ایران بود و طی سفرهای متعددی که به خارج از کشور داشتم، مأموران اینتلیجنت سرویس آموزشهای لازم را در این خصوص به من می‌دادند تا بتوانم از طریق موسیقی در ایران انقلاب ایجاد کنم که خوشبختانه با هوشیاری برادران عزیز در مأموریت خود ناکام ماندم.

::

محمدرضا ش: یکی از راههای ایجاد انقلاب آهنگین، ساختن سازهای جدید من‌درآوردی بود تا از طریق آنها بتوانم جوانان مملکت را از راه راست منحرف و به خط بیگانگان متمایل کنم. در همین راستا، پیوسته به هر سازی که اجانب ساخته‌اند رقصیده‌ام و نشانه‌های خوش‌رقصی من در همین بلواهای خیابانی مشهود بود.

::

محمدرضا ش: از جمله روشهای براندازی که انگلیسی‌ها به من آموزش دادند، نوشتن نامه به رییس محترم سازمان صدا و سیما برای عدم پخش آثارم از رسانه ملی بود که همینجا از محضر آن عزیز بزرگوار و ملت همیشه در صحنه به‌خاطر این اهانت بزرگ عذر می‌خواهم.

::

محمدرضا ش: من برنامه انقلاب آهنگین خود را از 30 سال پیش با خواندن «رینا» آغاز کردم و قصد من این بود با فریب مردم خداجو و روزه‌دار، به‌تدریج آنها را به سمت و سوی دلخواه بیگانگان ـ از قبیل اوباما و گوردون براون ـ بکشم.

::

محمدرضا ش: تشکیل گروه‌های برانداز خانوادگی و جذب کسانی همچون محمدرضا ل. و حسین ع. و فریدون ش. از دیگر برنامه‌های بنده بود که در راستای اشاعه موسیقی محزون، و بیزار کردن جوانان آینده‌ساز از موسیقی اصیل ایرانی و هدایت غیر مستقیم آنها به موسیقی‌های تخدیری غربی از قبیل پاپ و جاز و رپ و راک صورت می‌گرفت.

::

محمدرضا ش: سوء استفاده از اشعار شاعران بزرگ ایران از قبیل مولانا و حافظ و سعدی و عطار و سنایی به منظور ایجاد انقلاب آهنگین که یکی از شاخه‌های فرعی انقلاب مخملی محسوب می‌شود، از دیگر سناریوهای طراحی شده سرویسهای جاسوسی غرب برای انحراف در مسیر موسیقی ایران بود که بنده به عنوان یک ایرانی وطن‌فروش خودفروخته، از نیم قرن پیش در صدد اجرای آن بودم و قضایای اخیر باعث شد که احساس کنم فضای خوبی برای اجرای این نقشه‌های شوم ایجاد شده است.

::

محمدرضا ش. در ضمن این اعترافات از وضعیت خود در زندان ابراز رضایت کامل داشته و رفتار مأموران زندان را کاملاً انسانی و مطابق رأفت اسلامی دانسته است. وی ابراز امیدواری کرد که شرایط معنوی زمینه توبه و بازگشت او را به آغوش پُر مهر اسلام فراهم کند. وی هم اکنون مشغول یادگرفتن اصول مداحی از برادران حاج... و جاج ... می‌باشد.

::

در همین رابطه، يكي از خوانندگان برجسته موسيقي سنتي كه به منظور پرهیز از هر نوع ریب و ریا نخواست نامش فاش شود، به کیهان گفت: پس از اعلام نتايج انتخابات تماس‌هاي مكرر تلفني از سوي مجريان شبكه‌های ماهواره‌ای خارجي و برخي افراد در داخل داشتم و از من خواستند به نتايج اعلام شده انتخابات اعتراض كنم. اين استاد آواز ايراني تصريح كرد: افرادي كه به تحريك ما مي پرداختند براي اين كه ما را بيشتر وادار به عكس العمل كنند به محمدرضا شجريان اشاره مي‌كردند و مي‌گفتند آقاي شجريان را ببينيد كه چگونه با صراحت به نتايج انتخابات اعتراض نمود و به رئيس صدا و سيما نامه نوشت! اين خواننده معروف در پاسخ به خبرنگاري كه از انگليس با وي تماس گرفته بود گفت: ما ايراني مسلمان هستيم و مانند كساني كه با شما همكاري مي‌كنند وطن فروش نيستيم.

 

::

مطالب خواندنی قدیمی:

عشقولانه: ای مهربانتر از نفت در سفره‌های مردم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 14:28  توسط ابن محمود  | 

 

اول. با اجازه یا بی‌اجازه حامد عسگری:

 

مرد برای حفظ آمادگی

گریه نمی‌کنه، قدم می‌زنه!

 

::

 

دوم. به بهانه روز مرد یا پدر یا هرچیز بی پدر دیگر:

 

در تمام روزهایی که به نامردی گذشت

مردها از مرد بودن هم پشیمان گشته‌اند.

 

::

 

سوم. روز تعطیل، هوای گرم، تشییع جنازه؟

خدا نصیب گرگ بیابان نکند.

ما مردها که تکلیفمان معلوم است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:17  توسط ابن محمود  | 

 

خبرگزاري فارس ضمن تكذيب خبر مرگ سعيد حجاريان، اعلام كرد نامبرده از وضعيت خود در زندان رضايت كامل دارد و امكانات لازم پزشكي نيز در اختيارش هست. با توجه به اينكه وظيفه ملت است كه ابعاد و نتايبج عملكرد مسئولان را تبيين و تشريح كنند، با مراجعه به سوابق و لواحق امر، دلايل رضايت حجاريان را از اقامت در زندان به شرح ذيل واضح و مبرهن مي‌فرماييم:

 

1)      پزشكان زندان، خارج از نوبت و بدون گرفتن دستمزد ويزيت مي‌كنند.

2)      زندان هتل است، اما اقامت در آن هزينه‌اي در بر ندارد.

3)      از ترافيك وحشتناك خيابانهاي شلوغ تهران رهايي پيدا مي‌كنيد.

4)      از لذت همصحبتي با برادران دلسوز برخوردار مي‌شويد.

5)      از شما فيلم و عكس مجاني مي‌گيرند.

6)      فرصت سر خاراندن پيدا مي‌كنيد.

7)      از دسترسي اغتشاشگران و ضرب و شتم آشوب‌طلبان در امان مي‌مانيد.

8)      فرصت مطالعاتي به شما دست مي‌دهد.

9)      از سرنوشت ديگران عبرت مي‌گيريد.

10)   به گذشته كثيف خود واقف مي‌شويد و از آن تبرّا مي‌جوييد.

11)   نماز اول وقت بجا مي‌آوريد و روزه‌هاي قرضي مي‌گيرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:29  توسط ابن محمود  | 

 

قزوینی‌یی با زن خود ماجرا همی‌کرد که تمکین نمی‌کنی؟ گفت: آنچه می‌طلبی، خلاف شرط مروّت و رسم مردانگی است. دست بلند کرد و این بیت بگفت: چنانت بکوبم به گرز گران/ که پولاد کوبند آهنگران. رسم مردانگی را به‌تو خواهم آموخت که مردان را انقیاد کردن، آیین همسر‌داری است. و در پی آن، ضعیفه را به مشتی قوی بکوفت. فریاد و فغان بر آسمان داشت و داد و بیداد آغاز نهاد؛ چنان‌که رسم زنان است. گفت: خاموش باش که صدای تو را بیگانگان خواهند شنید و عن‌قریب است که بداندیشان مجال حرف و حدیث‌شان فراهم آید. زن گفت: مرا می‌کوبی و حکم خاموشی می‌دهی. این چه رسم جدید است که آورده‌ای؟ قزوینی گفت: ترا لباس نیکو و غذای شایسته آورده‌ام و در مسکن مهرت منزل داده‌ام. سبب این عدم تمکین چیست؟ جز آنکه شما را کفران نعمت، رسمی است قدیم و عادتی معهود است؟ و دیگر بار، زن را بکوفت.

زن، به قوت تمام فریاد همی‌کرد و همسایگان را به استمداد طلبید. همسایگان چون آواز مرافعه بشنیدند، بر بام شدند و همهمه و زمزمه کردند. قزوینی گفت: مگر شما را ناموس از قاموس گم شده است که در اوضاع داخلی ما مداخله همی‌کنید؟ و رو به پردگی کرد و گفت: همینت در سر بود که بیگانگان در کار تو مرا شماتت کنند؟ این عدم تمکین تو، مرا در این گمان انداخته است که ترا سرّی و سری است با این بیگانگان. وگرنه از چه رو طمع در چاردیواری ما کرده‌اند؟ و او را به مشتی دیگر مضروب کرد. کار بالا گرفت و دعوا به قاضی بردند.

قاضی چون شرح ماجرا بشنود، زن را گفت: فریاد و فغانت از چیست؟ مگر ندانی که آواز زنان شنیدن، بیگانگان را به فرصت طلبی طالب و راغب خواهد کرد، و مفسده بسیار بر آن مترتّب است؟ زن گفت: شرع مبین، هر کاری را راهی فرموده است و این مرد، راه هر کار نداند. قاضی گفت: بقول شیخ اجل، نقصان مایه به که شماتت همسایه! رسم تمکین بجای آر، که در هر حال، مغبون این ماجرا تو خواهی بود. گفت: از کدام عهد، بر کوفتن مردان عیب ننوشته‌اند و بر نالیدن زنان، هزاران گناه معین فرموده‌اند؟ و نیز گفت: مردان ما را گمراهی از آنجا افتاده است که به عنایت قاضیان مستظهرند. قاضی فرمود زن را به زندان برند تا رسم تمکین بجای آورد.

..

قزوینی گفت: شما را چه می‌توانم گفت که در هر حکایت پایان شیرین و نتیجه اخلاقی نیکو، از ما می‌طلبید و بر مغز کوچک خود قدری فشار لازم نمی‌دانید؟ این بگفت و در لابلای متن گم شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:48  توسط ابن محمود  | 

 

وزارت کشور جدیدترین آمار اراذل و اوباش کشور را 13میلیون و 338 هزار و 121 نفر اعلام کرد.

این آمار شامل: اراذل و اوباش، اخلالگر و و اغتشاشگر و آشوبگر، جاسوس و عوامل بیگانه، مزدور و وطن فروش، خائن به آرمانهای امام و انقلاب، سگ‌باز و همجنس‌گرا، قانون شکن و کم ظرفیت، فریب خورده و بازیچه، تشنج طلب و فتنه‌جو، دست‌نشانده آمریکا و صهیونیست، قاتل و قاچاقچی، دزد و چاقوکش، خار و خاشاک و... می‌باشد. گفته می‌شود دو نفر از این افراد که با اسم مستعار طلحه و زبیر با نفوذ در بعضی از ستادهای انتخاباتی، آنها را به سمت و سوی دلخواه هدایت می‌کردند، شناسایی و دستگیر شده‌اند.

عوامل انتظامی و لباس شخصی‌ها، تا کنون موفق به کشته و زخمی کردن تعداد زیادی از این افراد شده‌اند. عده زیادی ازین اغتشاش‌گران نیز دستگیر شده‌اند و توسط مراجع ذیصلاح به سزای اعمال پلید خود خواهند رسید. این افراد معلوم الحال، در لباس دانشجویان، زنان و جوانان سعی در تخریب اموال عمومی، ارعاب و اغتشاش و اختلال در نظم کشور داشتند که با هوشیاری حزب الله، توطئه آنها در نطفه خفه شد. در عین حال، گفته می‌شود سر دادن شعار الله اکبر، توطئه جدیدی است که به قصد منحرف کردن اذهان عمومی و مظلوم نمایی توسط عده‌ای قلیل صورت می‌گیرد که بلافاصله بعد از شناسایی، تحویل قانون خواهند شد.

همچنین گفته می‌شود برادران زحمتکش مخابرات در حال ترمیم سیستم پیامک کشور هستند. این سیستم، در چند روز اخیر توسط عوامل ناشناس به قصد بدنام کردن جمهوری اسلامی از کار افتاده است و دست اجانب در این توطئه کاملاً مشهود است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:53  توسط ابن محمود  | 

 

مجله ‹نگاه نو› در شماره اخير خود (ش 81: بهار 88) بدون هيچ مناسبت خاصي اقدام به بازگويي ناگفته‌هايي در مورد زندگي ساموئل بكت نمايشنامه‌نويس ايرلندي از زبان دوستان و همكاران او كرده است. ما چون از ديرباز به ناگفته‌ها علاقه خاصي داشته‌ايم، يكي از آنها را كه نمايانگر طبع بلند اين نويسنده پرآوازه است، نقل مي‌كنيم. اين ناگفته را، نويسنده‌اي به‌نام تام بيشاپ گفته است.

::

من و همسرم طي ساليان گذشته سگ‌هاي شكاري بسياري داشته‌ايم. اسم اولين آنها را ‹گودو› گذاشته بوديم. اما زياد عمري نكرد. تصميم گرفتيم سگ بعدي را ‹بكت› بناميم. البته از سر رفاقت و علاقه‌اي كه به سام بكت داشتيم. هر وقت در پاريس به ديدار بكت مي‌رفتيم، دباره سگ‌مان با او حرف مي‌زديم. اما هرگز اسم او را به زبان نمي‌آورديم. از شما چه پنهان، سگ ما ‹بكت› عمري طولاني كرد و اين راز بر روح و جان ما دو نفر سنگيني مي‌كرد. سرانجام همسرم روزي كه به ديدار بكت رفته بوديم، دل را به دريا زد و نزد بكت زبان به اعتراف گشود: سگ ما كه معرف حضورتان هست؟ ما اسم شما روي آن گذاشته‌ايم. بكت خنده‌اي از ته دل كرد و گفت: خودم خبر داشتم! هلن گفت: اميدوارم از نظر تو اشكالي نداشته باشد. بكت گفت: اگر از نظر سگ‌تان اشكالي نداشته باشد، از نظر من هم ندارد!

::

درباره اين حكايت چند نكته كوتاه عرضز مي‌كنيم:

اول. روي سگ‌هايتان اسمهاي مثبت بگذاريد تا بيشتر عمر كنند.

دوم. يكي از مباحث مهمي كه هنگام ديدار از نويسندگان بزرگ مي‌توان مطرح كرد، حرف زدن درباره سگ‌هاست.

سوم. همسر تام بيشاپ احتمالاً به زبان عربي مسلط نبوده و غلط رايجي را مرتكب شده و بجاي ‹معروف حضور›، فرموده است: معرف حضور.

چهارم. بكت هم مثل بسياري از بزرگان بسياري از مسائل را مي‌دانسته، اما به روي خود نمي‌آورده است.

پنجم. شرم حضور خوب چيزي است.

نتيجه‌گيري اخلاقي: نظر سگ‌ها هم شرط است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 8:55  توسط ابن محمود  | 

 

برادر حسین از بچه‌های همین محله است و گوجه‌هایش را از میوه‌فروشی همین محل می‌خرد. این برادر همه کارهایش را قربة إلی الله انجام می‌دهد. حتی فحش دادنش را. به اعتقاد برادر حسین، آیه اشداء علی الکفار در حق اصلاح طلبان نازل شده است و منظور از رحماء بینهم، اصولگرایان هستند. برادر حسین، این هفته بر و بچ را گرد هم آورده بود و داشت در مورد اهم مسائل مملکت ارشاد می‌فرمود که ما سر رسیدیم و ضبط را روشن کردیم:

::

... حتماً توجه دارید که آدم باید شمر زمان خودش را بشناسد. در گذشته، شمر لباس قرمز می‌پوشید و شمرهای امروزی به رنگ سبز علاقه نشان می‌دهند. وقتی در زمان حضرت علی (ع) قرآن را بر سر نیزه کردند، نباید تعجب کرد که امروز عده‌ای شال سبز را بر نیزه کنند. شال سبز که مقدس‌تر از قرآن نیست؟ {جماعت فرمودند: نععع خیر!}

::

حالا آقایی پیدا شده است که متأسفانه خودش را فرزند پیامبر (ص) هم می‌داند. جدت به کمرت بزند! این آقا از افتخاراتش این است که محافل صهیونیستی به طرفش گوجه پرتاب نکرده‌اند. خب معلوم است که آنها به طرف دوستان خودشان گوجه پرت نمی‌کنند. فی المثل من بیایم به احمدی‌نژاد توهین کنم که چه بشود؟ من دهن اصلاح‌طلبان را باید سرویس ‌کنم که می‌کنم! آنها هم لج‌شان می‌گیرد و در محافل خارجی به رییس جمهور مردمی ما توهین می‌کنند. توهین کنند تا توهین‌دان آنها جر بخورد انشاءالله به دست همین برادران حزب الله!

::

در عین حال، ما از همین‌جا اعلام می‌کنیم که نه فقط مردم ایران هستند که به احمدی نژاد عشق می‌ورزند، بلکه مردم آمریکا هم عاشق ما هستند و اگر انتخابات آزادانه که ما مسئول آن باشیم برگزار شود، همه مردم آمریکا، به‌غیر از همان صهیونیست‌های شناخته شده، به ما رأی می‌دهند. و اگر می‌بینید که عده‌ای قلیل در کشور ما هستند که نمی‌خواهند به کاندیدای ما رأی بدهند، این‌ها از همان قماش صهیونیست‌ها هستند. ولا غیر!

::

اینان دل بزرگان مملکت را هم خون کرده‌اند. کاری کرده‌اند که علماء اعلام نتوانند به صراحت از احمدی‌نژاد حمایت کنند. بعضی‌هایشان حتی مجبور به تقیه شده‌اند و از رقیب احمدی نژاد حمایت می‌کنند. کاش من مرده بودم و این وضع اهانت به مراجع را ندیده بودم. البته جای خوشبختی است که شمشیر امام زمان که الآن در دست پیرو راستینش قرار گرفته، بقدر کافی تیز هست و گردن همه این ضد انقلاب‌های دو آتشه را خواهد زد. بمنّه و کرمه.

::

خوشمزه این است که بعضی‌ها کاسه داغ‌تر از آش هم شده‌اند! همانهایی که روزی اقوام خودشان را بر سر کار آورده‌اند، الآن که می‌بینند آن یک مشت بی لیاقت از کار بر کنار شده‌‌اند، فریاد سر می‌دهند که کارگران بیکار شده‌اند. این چه جور کارگری است که هرچه می‌گردیم می‌بینیم یا نامش میرحسین است یا سید محمد یا مهدی؟ اگر شما یک کارگر پیدا کردید که نامش محمود باشد و اخراج شده باشد، من خودم درش را گل می‌گیرم. من حتی شنیده‌ام یک عده از اقوام این موجودات، بعد از نوروز خودشان نرفته‌اند قراردادشان را تمدید کنند تا دولت عدالت‌محور زیر سؤال برود. اف برین بی‌دینها!

::

برادر حسین در خاتمه گفت: مردم ما معمولاً یک‌بار بیشتر فریب این آدم‌ها را نمی‌خورند و متأسفانه علی‌رغم نصایح ما، در دوران خاتمی دوبار فریب خوردند و من حتم دارم که اگر گذاشته بودند آن بنده خدا دوباره کاندید بشود، بعید نبود که بار سوم هم گول این آدم را بخورند که بحمدالله خداوند ملت ما را از این مصیبت عظمی نجات داد. میرحسین هم که عددی نیست. البته من قصد ندارم که اسم فرد خاصی را ببرم. شما خودتان می‌دانید که:

نام احمد نام جمله انبیاست/ چون که صد آمد نود هم پیش ماست

 انشاءالله تعالی. و خواجه حافظ هم در این رابطه فرموده است:

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش/ که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 20:18  توسط ابن محمود  | 

 

بعد از پرتاب موفقيت آميز ماهواره اميد توسط ايران، بسياري از ملتهاي جهان با توزيع شيريني اين رويداد را به يكديگر تبريك گفتند.

                   دكتر محمود احمدي نژاد

::

در اين رابطه، متن آگهي زير بطور همزمان در روزنامه لوموند و تايمز لندن به چاپ رسيده كه ترجمه آن تقديم حضور مؤمنين ميشود:

 

ملت قهرمان و هميشه در صحنه پاريس و حومه

خبر مسرت بخش و اميد آفرين پرتاب ماهواره اميد به فضا توسط دانشمندان جوان ايراني، موجي از شور و شعف را در دل ملتهاي ستمكشيده انگليس و كشورهاي اسكانديناوي پديد آورد. اين پيروزي بزرگ را به شما و ساير اهالي هميشه در صحنه فرانسه تبريك گفته و اميدواريم روزي ملل ما نيز بتوانند به تأسي از ملت شهيدپرور ايران به چنين موفقيتهاي خيره كنندهاي دست يابند. انتشار خبر فوق موجب شد مردم لندن و حومه به خيابانها ريخته و ضمن توزيع شربتهاي مجاز و شيريني، به جشن و پايكوبي و در كردن تير و ترقه بپردازند.

 

از طرف جمع كثيري از اهالي لندن و حومه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 13:18  توسط ابن محمود  | 

 

چمران: سیاست خارجی دولت نهم، اسراییل را سوسک کرده است.

::

دیوان محاسبات: یک میلیارد دلار گم نشده، هپلی هپو شده.

::

20:30 : به دلیل یبوست ناشی از خوردن غذاهای ناهمگون، کروبی سفرش را ناتمام گذاشت.

::

کروبی: سالم و سرحال هستم، بیا و ببین!

::

آقا تهرانی: احمدی نژاد همه ملت ایران را آدم کرده است.

::

رضایی: من اگر رییس جمهور شوم، اجازه نخواهم داد رابطه ایران و آمریکا لنگ در هوا بماند.

::

کلانتری: اگر میرحسین رییس جمهور نشود، شلوارمان را از پایمان در می‌آورند.

::

احمدی نژاد: موشک سجیل 2 را وسط ناموس غرب ترکوندم.

::

کیهان: میرحسین از سال 57 به این طرف رشد عقلی‌اش متوقف شده است.

::

عبدی: حال می‌کنم که بعد از 22 خرداد، بیکار شدن جلایی‌پور را ببینم.

::

شریعتمداری: مدعیان اصلاحات مشغول مالیدن بیضتین اوباما هستند.

::

ذوالنور: پاتکی که رضایی از پشت به ما زد، بعثی‌ها هم نزده بودند.

::

رضا خاتمی: احمدی نژاد ملت ما را گدا کرده است.

::

محصولی: انتخاباتی برگزار بکنم که همه‌تان کف کنید!

::

زاکانی: اصلاح‌طلبان از بس مرعوب غرب بودند با آنها زیر میز مذاکره می‌کردند.

::

کروبی: شد ما یه برنامه بدیم، احمدی‌نژاد وسط زمین و هوا آن را کُپ نزند؟

::

سقای بی‌ریا: دولت نهم در همه خانه‌های گلی را گل گرفت و چنان بتونی ریخت که صد ریشتر زلزله هم خرابش نمی‌کند.

::

ضرغامی: من به کروبی غبطه می‌خورم. ماشاءالله ایشان عین بنجامین باتن روز به روز جوان‌تر می‌شوند.

::

فائزه هاشمی: اگر میرحسین رِأی بیاورد، کاری می‌کند ما زنها یک دقیقه هم از پا ننشینیم.

::

فاطمه کروبی: قبای مدیریت مردانه نیست. با دامن هم می‌شود خدمت کرد.

::

میرحسین: هیچ نابغه‌ای نمی‌تواند همه تصمیم‌ها را یک‌تنه بگیرد، چه برسد به کسانی که آی‌کیو هم ندارند.

::

احمدی‌نژاد: وظیفه ما خدمت به مردم است. حتی به زور. ولو اینکه خودشان هم نخواهند.

::

سعیدی: بعد از پیامبر (ص) این احمدی‌نژاد بود که توانست دولت کریمه تشکیل بدهد، ولاغیر!

::

کوچک‌زاده: بزرگان باید مواظب باشند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:50  توسط ابن محمود  | 

 

{تیراندازی دانش آموز آمریکایی به سوی معلم

دانش‌آموز آمریکایی به سوی معلم خود تیراندازی کرد.

به گزارش فاکس نیوز، دانش‌آموز آمریکایی به سوی معلم خود تیراندازی کرد.

کلانتری ایالت لوییزیانای آمریکا اعلام کرد: یک دانش‌آموز آمریکایی در این ایالت پس از تیراندازی به سوی معلم خود، یک گلوله به سر خود شلیک کرد.

ظاهراً تیری که یک دانش‌آموز آمریکایی در ایالت لوییزیانا به معلم خود شلیک کرده بود، به معلم او اصابت نکرد.}

{روزنامه جام جم، چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388، ص 19}

؛؛

؛؛

ادامه خبر:

شبکه خبری آمریکایی فاکس نیوز که در خدمت اهداف استعماری لابی صهیونیست است، ساعاتی پیش از شلیک یک دانش‌آموز آمریکایی به سوی معلم خود خبر داد.

بر اساس این گزارش که مبتنی بر اعلام کلانتری ایالت لوییزیانای آمریکاست، معلمی که از سوی دانش‌آموز آمریکایی به او تیراندازی شده بود، از این حادثه جان سالم بدر برد.

دانش‌آموز آمریکایی که به سوی معلم خود در ایالت لوییزیانا شلیک کرده بود، شاگرد معلم خود محسوب می‌شد.

کلانتری ایالت لوییزیانای آمریکا که خبر تیراندازی دانش‌آموز آمریکایی به معلم خود به نقل از این منبع به شبکه خبری فاکس نیوز راه پیدا کرده است، از فاش کردن جزییات بیشتر این خبر خودداری کرد.

سالانه تعداد زیادی از معلمین آمریکایی توسط دانش‌آموزان به قتل می‌رسند و همین امر، مسئولین آموزش و پرورش آمریکا را با بحران کمبود نیرو مواجه کرده است.

در عین حال، عدم موفقیت دانش‌آموز آمریکایی در نشانه‌گیری صحیح و به ناتمام ماندن پروژه قتل معلم مذکور، حاکی از نظام غلط آموزش در آمریکا و عدم کارایی آن می‌باشد.

وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران با صدور اطلاعیه‌ای ضمن محکوم کردن توطئه قتل ناکام یک معلم توسط یک دانش‌آموز آمریکایی، آمادگی خود را برای اصلاح سیستم آموزشی آمریکا بر اساس تجربیات بدست آمده طی چهار سال گذشته اعلام کرد.

در این اطلاعیه آمده است: این ماجرا ثابت کرد که دموکراسی غربی هنوز به بلوغ کافی نرسیده و محتاج استفاده از الگوهای ارائه شده توسط رییس جمهور محبوب و مردمی ایران در بازتعریف نظام سیاسی جهان و مدیریت قدرت در سطح بین‌المللی است.

بر اساس این گزارش، پیاده‌سازی کامل این الگوها، نیازمند یک دوره تکمیلی چهارساله در امر ریاست جمهوری است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:13  توسط ابن محمود  | 

 

کیهان: شیخ اصلاحات باز هم تِر زد!

::

کروبی: احمدی نژاد با گُنده گوزی‌های خود بزرگترین خدمت را به اسراییل کرد.

::

صفار هرندی: میرحسین باید به ما بگوید با 400 ـ 500 میلیارد دلار دوران جنگ مشغول کدام خیانت بوده است؟

::

صدا و سیما: کروبی هنگام فحش دادن به طرفداران موسوی خناق گرفت.

::

کرباسچی: میرحسین باید تکلیفش را روشن کند که میخواهد در کدام حوض زیرآبی برود.

::

میرحسین: عقل فردی نمی‌تواند جای خرد جمعی را بگیرد. مخصوصاً عقل بعضی از افراد کم عقل.

::

شریعتمداری: زهرا رهنورد اگر راست می‌گوید عکس‌های قبل از انقلابش را بدهد من ببینم.

::

احمدی نژاد: دست مافیا را قطع کردم که این‌طور به جلز ولز افتاده‌اند.

::

رضایی: من نگفتم احمدی نژاد کشور را به لبه پرتگاه برده. بلکه گفتم صاف انداخته به داخل پرتگاه.

::

سروش: آن به که حرف دهنت را بسنجی تریاکی غارنشین!

::

دولت‌آبادی: سروش 30 سال به ریش روشنفکران این مملکت خندیده!

::

ایران: خاتمی از پوست خربزه هم نمی‌گذرد.

::

اعتماد: ریدمان رسمی احمدی نژاد به اقتصاد ایران.

::

جوان: کسی با شال سبز تا حالا نتوانسته مملکت بسازد.

::

اعتماد نو: امروز کروبی هم مشارکت را لوله کرد و هم به خدمت رایحه خوش خدمت رسید.

::

قوچانی: کروبی تکبر ندارد. اگر کسی به حرفش گوش نداد، او به حرف‌شان گوش می‌دهد.

::

سعیدلو: دور سوم سفرهای استانی به کوری چشم دشمنان آغاز می‌شود.

::

مایلی کهن: آدم در مترو بمیرد زودتر به بهشت واصل خواهد شد.

::

محسن هاشمی: فوتبال ما اسهال گرفته است.

::

علی آبادی: کسی را پیدا نمی‌کنم که به اندازه احمدی نژاد خوش‌فکرتر باشد.

::

مهرعلیزاده: تا من بودم کسی ازین غلط‌ها نمی‌کرد.

::

انصار حزب الله: دلمان برای گفتمان و کوفتمان تنگ شده است.

::

دیوان محاسبات: هر غلطی می‌کنید، بکنید. شکر اضافی ممنوع!

:: ::

:: ::

یک ماه بعد، رییس جمهور منتخب و مردمی:

مردم ما در این انتخابات نشان دادند که بهترین مردم دنیا، بهترین تماشاگران و خلاصه با اخلاق‌ترین آدم‌های روی زمین هستند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:14  توسط ابن محمود  | 

 

خدمت به خلق عبادتی نیست که به خاطر ایام انتخابات و یا حرف‌های مفت یاوه‌گویان بر زمین بماند و بر آحاد مردم علی الخصوص رییس جمهوری که قرار است دور دوم هم رأی بیاورد، واجب است که به هر نحوی بدین مهم قیام نماید. قرار نیست کارهای مهمی که می‌توان در یک‌ماه مانده به آغاز انتخابات انجام داد، به هر بهانه‌ای بلاتکلیف بماند. و بلکه، این ایام، فرصتی است که خداوند در اختیار بندگان خاص و خالص خود قرار داده تا از آن بیشترین استفاده را برای رضای خلق خدا، علی الخصوص دوستان عزیز که آنها نیز از بهترین بندگان خدا هستند، ببریم. با اینکه ما مطمئنیم برادران عزیز ما در ستادهای مردمی به همه جوانب خدمت رسانی به خلق واقف هستند، قربة إلی الله و احتیاطاً چند فقره از راهکارهای مؤثر را خدمت‌شان عرض می‌کنیم و از همه آنها می‌خواهیم که ما را از دعای خیر فراموش ننمایند.

..

1) توزیع سیب‌زمینی. سیب زمینی دارای خواص زیادی است و ملت ایران به علت اینکه به خاک پاک سرزمین خود ارادت خاصی دارند، از هر فرصتی برای ادای دین به سرزمین خود استفاده می‌کنند، که یکی از آنها خوردن سیب‌زمینی است.

 

2) اختصاص سهمیه ویژه سوخت برای ماه خرداد. ملت خداجوی ایران هر ساله در ماه خرداد کارهای خیر زیادی در سر دارند که برای نیل بدانها، داشتن سوخت کافی یکی از ضروریات می‌باشد. رفت و آمد بین ستادهای انتخاباتی و صندوق‌ةای رأی از جمله این کارهای ضروری و از اهم واجبات است.

 

3) یک عریضه، یک تراول. عریضه عبارت است از عرضه‌داشت یکی از نیازهای ضروری زندگی طی یک فقره نامه به عالی‌ترین مقام اداری کشور. برای سپاس از ملتی با این پیشینه بزرگ تاریخی در زمینه نامه‌نگاری، چه راهکاری بهتر از دادن یک عدد چک پول 50 هزار تومانی سراغ دارید؟

 

4) توزیع سود سهام عدالت. عدالت ایجاب می‌کند که سود سهام عدالت هرچه زودتر به کام ملت واریز و شهد شیرین آنها در مذاق‌شان جاری گردد. عده‌ای ممکن است بگویند این سود را بعد از انتخابات توزیع کنند. اینان کسی نیستند جز مرفهین بی‌درد که از ارزش کارگشایی سود سهام عدالت بی‌خبرند.

 

5) افزایش حقوق فرهنگیان. در هر دورانی فرهنگ زیر بنای هر جامعه است، علی الخصوص در دوران انتخابات. فلذا، بهترین دوران انجام کارهای زیر بنایی، همین دوران است.

 

6) کاهش ساعت کار پرستاران. نمی‌گوییم پرستاری شغل انبیاست، اما بی شک یکی از مشاغلی است که انبیا و اولیاء خدا هم بدان احتیاج دارند. با توجه به اینکه پرستاران خیلی زودتر از بقیه اقشار جامعه خسته می‌شوند، کاهش ساعت کار آنها می‌تواند در افزایش روحیه بیماران مؤثر باشد.

 

7) افزایش سرعت اینترنت پر سرعت. با توجه به اینکه اخیراً تعداد مراجعان به سایت رجا نیوز کاهش پیدا کرده است، بهترین روش جذب جوانان به حوزه آی‌تی، فیلتر کردن همه سایت‌های خبری بجز سایت‌های خدمت‌رسان و افزایش سرعت اینترنت پر سرعت در کشور است.

 

8) واگذاری سهام باشگاه پیروزی و استقلال به هواداران. هر هواداری حق دارد که مربی مورد نظر خودش را خودش انتخاب کند نه مدیر عامل و هیئت مدیره. این حق برای هواداران استقلال و پیروزی بیش از هواداران سایر تیم‌ها محفوظ است.

 

9) اختصاص وام بدون بهره به خبرنگاران. خبرنگاری یک شغل سخت و زیان‌آور تلقی می‌شود، بویژه برای مسئولین. از قدیم گفته‌اند جلوی زیان را از هر کجا بگیری منفعت است.

 

10) دعوت از جنیفر لوپز. در راستای تزریق نشاط در جامعه دعوت از این عنصر نشاط افزا و برگزاری مراسم رونمایی ازین مؤمنه در استادیوم صد هزار نفری آزادی و پخش مستقیم آن در هر شش هفت شبکه سیما، راهکار مناسبی برای تقویت شادابی مؤمنین به شمار می‌رود.

 

11) غبارروبی صندوق ذخیره ارزی. پول چرک کف دست است و با توجه به آلودگی شدید صندوق ذخیره ارزی به این بیماری، برای حفظ تندرستی جامعه، پاک کردن آناز لوث وجود این عنصر شوم، یکی از ضروری‌ترین کارهاست که بحمدالله توفیق زیادی در این زمینه به دست آمده است.

 

12)

 

..

بقیه این مطلب را سفید گذاشته‌ایم که شما آن را بنویسید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 22:52  توسط ابن محمود  | 

 

محمد قوچانی طی مقالتی روشنگر، شش مزيت عدم روشنفكري شيخ مهدی کروبی را بر شمرده است:

اول. كروبي خود را عالم دهر نمي‌داند. ادعاي گفتمان ندارد. حرف‌هاي قلمبه نمي‌زند. پيرو كار جمعي است. با آدم‌هاي كوتاه‌قدتر از خودش كار نمي‌كند. او ژنرال ژنرال‌هاست نه پاسبان پياده‌نظام.

دوم. كروبي نمي‌خواهد مشكلات جهان را حل كند. نمي‌خواهد دين و دموكراسي را آشتي دهد. نمي‌خواهد با تمدن‌هاي جهان گفت‌وگو كند. نمي‌خواهد رهبران جهان را به نور اسلام هدايت كند. نمي‌خواهد بهشت روي زمين برپا كند. مي‌خواهد كسي زندان نرود، روزنامه‌اي بسته نشود، روشنفكري كشته نشود، خانواده‌اي از گرسنگي نميرد ووو...

سوم. كروبي در باطن دشمن نظام و در ظاهر يار نظام نيست. او از همين نظام است. اسلام و انقلاب و امام و رهبري و جمهوري اسلامي و قانون اساسي را قبول دارد. به همين علت نظام هم به رايزني‌هاي او احترام مي‌گذارد و با او وارد يك درك متقابل مي‌شود. همين درك متقابل ـ و اگر روشنفكران دوست دارند، معامله ـ به كروبي امكان مذاكره مي‌دهد.

چهارم. كروبي اهل بلوف نيست. حرفي نمي‌زند كه بدان باور ندارد يا در اجراي آن درمي‌ماند. شايد كروبي نام لاتين خيلي از چيزها را نداند اما بنا به غريزه بشري و اخلاقي خود رسم آنها را مي‌شناسد.

پنجم. كروبي براي خود ارزش شخصي قائل نيست. پيامبر متواضع است: درخت نزد او نيايد او نزد درخت مي‌رود. براي لابي مرزي نمي‌شناسد. اصولش را فراموش نمي‌كند اما با هر كس كه كار دستش باشد لابي مي‌كند. مهم نيست كه آن فرد تا چه اندازه شايسته ميزي است كه پشت آن نشسته، مهم آن است كه قدرت او چه اندازه است.

ششم. كروبي براي تاريخ كار نمي‌كند براي همين امروز كار مي‌كند. همين لحظه. جاي او در كتاب‌ها نيست در سينه‌هاست در خاطره‌ها. كروبي همان‌گونه كه به حافظه خود بيش از همه كتاب‌ها اعتماد دارد به امروز بيش از فردا باور دارد.

..

..

با این توصیف، ما به کاندیدایی رأی می‌دهیم که:

ـ ژنرال است نه پاسبان. امیر قلعه‌نویی است، نه محمود یاوری.

ـ کشته مرده آدمهای قد بلند است و به آدم‌های کوتاه قد محل سگ نمی‌گذارد.

ـ گفتمان مفتمان حالیش نیست. با تراکتور همه موانع را شخم می‌زند.

ـ به مشکلات جهان کاری ندارد. و اصلاً کاری ندارد که جهان با او کاری دارد یا نه.

ـ صدور و گسترش و هدایت و این قبیل مسائل را تخم خودش هم حساب نمی‌کند.

ـ با همه کس معامله می‌کند و کاری به اندازه‌اش ندارد.

ـ بنا به غریزه بشری همه کارها را درست انجام می‌دهد {انشاءالله}.

ـ برای خودش ارزشی قائل نیست. تکلیف موسوی و احمدی‌نژاد معلوم است.

ـ به شایستگی افراد کاری ندارد، مهم قدرت آنهاست.

ـ آن‌قدر متواضع است که درختها را نیز شرمنده می‌کند.

ـ در سینه‌های مردم عارف مزار اوست.

ـ حافظه خوبی دارد و احتمالاً یادداشت محمد قوچانی یادش می‌ماند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 6:23  توسط ابن محمود  | 

 

خبر اول: شركت ايران خودرو از پدرام رضايي‌زاده به خاطر صحنه آتش گرفتن پژو در يكي ازداستان‌هاي كتابش با عنوان «مرگ بازي» شکایت کرد.

..

ایران خودرو: انتشار این داستان در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، به منظور چوب گذاشتن لای چرخ صنعت ملی صورت گرفته است و نویسنده آن باید از پیشگاه ملت ایران عذرخواهی کند.

..

وزارت ارشاد: صدور مجوز کتاب منحط مذکور در زمان دولت قبلی صورت گرفته و ما دستور جمع‌آوری آن را صادر کرده‌ایم. این وزارتخانه حق خود را برای شکایت از نویسنده این کتاب به دلیل نشر اکاذیب محفوظ می‌داند.

..

صدای آمریکا: پدرام رضایی‌زاده از مخالفان رژیم ایران، به دلیل اعتراض به پایین بودن کیفیت استانداردهای زندگی در ایران در بازداشت بسر می‌برد.

..

کیهان: نویسنده خودفروخته‌ای به نام پ.ر. که یک چمدان اسکناس صد دلاری از مؤسسات معلوم الحال غربی پول گرفته و قصد تخریب چهره دولت مهرگستر را داشته است و سعی می‌کرده در حلقه یاران کروبی و میرحسین موسوی نفوذ کند، به اتهام جاسوسی علیه نظام و فروش اطلاعات محرمانه به بیگانگان توسط سربازان گمنام امام زمان دستگیر شد.

..

انجمن قلم: پدرام رضایی‌زاده یکی از دهها نویسنده آزادیخواه ایرانی است که به دلیل مخالفت با رژیم ایران دستگیر و زندانی شده است. وی از طبیعی‌ترین حقوق انسانی خود بی بهره است و حق داشتن وکیل از او سلب شده است.

..

اعتماد ملی: در روزهايي كه خبر لغو مجوزها، مميزي و مشكلات نويسندگان و ناشران با وزارت ارشاد به سخت‌ترين حالت خود رسيده است، اين خبر آنقدر عجيب بود كه جاي هيچ نوع تحليل وتفسيري باقي نمي‌گذارد.

..

پدر پدرام: شما تا بچه‌ام را به خاک سیاه ننشانید و دستی دستی اعدامش نکنید، ول کن ماجرا نیستید. بابا حالا درست یا نادرست پسرم یک غلطی کرده، غلط‌نامه‌اش را می‌نویسد و جریمه‌اش را هم می‌دهد. ولش کنید بخدا!

..

کانون نویسندگان ایران: اگر پدرام رضایی‌زاده نویسنده است، همه ما نویسندگان هم نویسنده‌ایم!

..

سخنگوی دولت: ما از قوه قضاییه می‌خواهیم که به این قضیه فارغ از هیاهوها و جنجالهای سیاسی رسیدگی کند، و اگر جرم نامبرده محرز شود، کاری به افکار عمومی نداشته باشد و او را به اشد مجازات برساند تا باعث عبرت سایرین شود.

..

انجمن خورو سازان داخلی: بی شک پشت پرده این جریانات مسموم، مافیایی وجود دارد که می‌خواهد موفقیت‌های صنعت خودرو سازی و قطعه‌سازان داخلی را کمرنگ جلوه دهد و کام ملت ایران را تلخ کند.

..

نویسنده نشریات زنجیره‌ای: در اين وانفساي سختگيري‌هاي وزارت ارشاد اين خبر باز هم مهر تاييدي است بر عدم شناخت بسياري متوليان ما از امر خلاقانه، از رئاليسم، از هر آنچه نامش را متن روايي و زيبايي‌شناسانه مي‌گذاريم و نمي‌دانيم كه نويسنده تا كي بايد چوب اين ناآگاهي را بخورد.

..

یکی از کاندیداها: من تا آخرش پای این قضیه ایستاده‌ام و اگر مسئولین نظام بخاطر این مسئله که از کنده شدن خلخال پای یک زن یهودی هم واجب‌تر است، شب تا صبح نخوابند، هنوز هم کم نخوابیده‌اند.

..

وکیل مدافع: من از یک ماه پیش تا الآن نتوانسته‌ام با موکل خودم ملاقات کنم، اما به تلاشهای خود ادامه می‌دهم و تا آنجا که می‌دانم همه این قضیه یک سوء تفاهم بوده و موکل من قصد ندارد ازین طریق حیثیت نظام را خدشه‌دار کند. من قرار است فردا با رییس زندان در این خصوص هماهنگیهای لازم را بعمل‌آورم و امیدوارم با تدبیر مسئولین، این قضیه هرچه زودتر خاتمه پیدا کند و موکل من به آغوش گرم خانواده برگردد.

..

خبر آخر: فردی به نام پدرام رضایی زاده که خود را نویسنده معرفی می‌کرد، صبح دیروز بر اثر سُر خوردن در حمام زندان بوسیله صابون و اصابت سر به دوش حمام، در حالت کما فرو رفت و بخاطر خونریزی داخلی درگذشت. مسئولین زندان احتمال خودکشی این شخص را منتفی نمی‌دانند. تحقیقات در مورد نحوه  ارتباط این فرد با رکسانا صابری در جریان است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 7:28  توسط ابن محمود  | 

 

با حکمفرما شدن اخلاقیات در جامعه که محصول تلاش مسئولین در سنوات اخیر است و شفاف شدن مواضع، هر روز در جراید شاهد اعترافات تکان دهنده اقشار مختلف مردم هستیم. ما این رویکرد عزیز را به فال نیک می‌گیریم و امیدواریم ادامه این روند، بدانجا بینجامد که ایرانیان هر روز دست به اعترافات تکان دهنده بزنند و حسابی خودشان را از رجس و معصیت و خواهشهای نفسانی و رعونت بتکانند و یکراست به بهشت الهی مشرّف شوند. خوشبختانه تحت تأثیر اعترافات ملت ما، دیگر ملل دنیا هم وارد فاز اعترافی شده‌اند که رویکرد میمون و مبارکی است.

..

پائولو کوئیلو نویسنده معروف برزیلی از علاقه‌اش به اسلام و مولانا سخن گفت و به تأثیرپذیری از آثار مولوی اعتراف کرد. چند سال پیش هم مدونا اعتراف کرد که تحت تأثیر مولانا بوده است. آن بزرگوار در مورد سایر فعالیت‌های انسان‌دوستانه خود هنوز اعترافی بعمل نیاورده است.

..

مسعود ده‌نمکی اعتراف کرد که از احساسات گرم تماشاچیان به وجد آمده و قصد دارد قربتاً الی الله اخراجی‌های 3 را نیز بسازد. وی همچنین اعتراف کرد که تازه دارد مزه کارهای فرهنگی را می‌چشد.

..

رییس فراکسیون روحانیون مجلس هم اعتراف کرد که نگران جریاناتی است که از میرحسین موسوی حمایت می‌کنند. اعترافات تکان دهنده این روحانی برجسته، حاضران را به تفکر فرو برد.

..

در همین حال، صادق محصولی هم دست به اعتراف تکان دهنده دیگری زد و گفت: بنده شخصاً شائبه تبلیغاتی بودن سفرهای استانی رییس جمهور را رد می‌کنم. وی در ادامه اعترافات خود تأکید کرد: مردم ما فهیم و عاقل هستند و با بینش عمیق به مسائل نگاه می‌کنند.

..

در همین راستا، مشاور مطبوعاتی رییس جمهور رسماً اعتراف کرد: احمدی نژاد ستاد انتخاباتی رسمی ندارد. اما تا بخواهید غیر رسمی دارد.

..

علی احمدی وزیر آموزش و پرورش در یک اقدام کاملاً فرهنگی، صمیمانه اظهار داشت: هر کس به من می‌رسد می‌گوید هر وقت ترا در تلویزیون می‌بینم، دعایت می‌کنم. وی اعتراف کرد که منظور از هر کس، پدر و مادر و زن و فرزند خودش، مدیران و معاونین وزارتخانه، منشی دفتر و مدیر کل روابط عمومی و آبدارچی ساختمان مرکزی و راننده شخصی وزیر بوده است.

..

سید مهدی موسوی هم چندی پیش در وبلاگش زبان به اعتراف گشود و گفت: همه شاعران امروز ایران شاگرد من هستندو بقیه هم اگر شاگرد من باشند، ایرادی ندارد و بلکه به نفع خودشان است.

..

یکی از همسایگان وبلاگ‌نویس اخیراً اعتراف کرده است که 99 درصد مردان و زنان جامعه حالش را بهم می‌زنند. وی در مورد یک درصد بقیه هم به محض دریافت اطلاعات بیشتر اظهار نظر خواهد کرد.

..

شهروندی به نام غضنفر کره‌جاری در گفتگو با صدا و سیمای مرکز بالاده، اعتراف کرد که سریال جومونگ را از روی شخصیت او ساخته‌اند و نام اصلی او مهران مدیری است و از وی برای بازی در ادامه فیلم غریزه اصلی دعوت بعمل آمده است.

 

(اول اردیبهشت ماه جلالی)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:47  توسط ابن محمود  | 

 

خواهم شبکی چنان‌که تو دانی و من

بزمی که در آن بزم تو وا مانی و من

من بر سر بسترت بخوابانم و تو

آن نرگس مست را بخوابانی و من...

(سلمان ساوجی)

 

1) سلمان ساوجی از جمله شاگردان سید مهدی موسوی است که خود را هر چهارشنبه از ساوه به کرج می‌رساند تا محضر سید را درک کند. از بین شاگردان سید مهدی موسوی، هیچ‌کس به اندازه سلمان نتوانست یک شعر اروتیک را به این اندازه عفیف و خفیف اجرا کند. حیف که این شاعر نامراد خیلی زود قفس تن را شکست و در سنه 778 ق جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و به عبارت ساده‌تر مُرد.

 

2)  آدم‌هایی هستند در دنیا که خیلی کم ظرفیت‌اند و اگر بتوانند شبی نصفه شبی کاری صورت بدهند و دل خلق الله را به دست بیاورند، آدم و عالم را خبر می‌کنند که ما فلان تخم دو زرده را گذاشته‌ایم. سلمان ساوجی بسیار آدم متواضع و پرهیزگاری بوده و سعی داشته هر عمل خیری انجام می‌دهد، کسی بدان وقوف نیابد. فلذا، به دوست محترمه‌اش توصیه می‌کند که فقط تو دانی و من! تا خدای نکرده ریا نشود.

 

3) بستر سازی یکی از هنرهای اصیل ایرانی است. هر کاری احتیاج دارد که از قبل بسترش آماده شده باشد. اینکه می‌بیند دولت عدالت‌گستر مهرپرور این همه در خصوص ایجاد بسترهای لازم فعالیت می‌نماید، به خاطر آن است که به سنت‌های اصیل خود پایبند است.

 

4) اجرای سه نقطه، یکی از روش‌های نوین سپیدخوانی متن است که سلمان ساوجی به تأسی از بزرگان شعر مدرن و پسا مدرن امروز، آن را 700 سال پیش پیاده کرده است. اینکه شاعر در انتهای شعر قصد چه عمل خیری داشته، به تعداد نفوس عالم امکانات تفسیری دارد. و تقصیرش به گردن خواننده است نه مؤلف.

 

5) «نرگس مست» یک بیان بسیار فشرده و غیر مستقیم از استعمال مشروبات الکلی در بزم‌های قدیم بوده است که بحمد الله در جمهوری اسلامی ریشه‌کن شده است. در بزم‌های امروزی همه آب معدنی میل می‌فرمایند.

 

6) رسیدن به امنیت و آرامش یکی از خواسته‌های بحق ملت ایران است و خوشبختانه این شعر نشان می‌دهد که همه این امت خداجو، خواهان چنین مسئله‌ای هستند. و اگر می‌بینید که این قدر امروزه بحث انرژی هسته‌ای داغ است، ریشه در همین خواسته بحق و حق مسلم دارد. همگان می‌دانند که خوابیدن و از آن مهم‌تر خواباندن، لازمه‌اش امنیت اجتماعی است که طرحش در دست اجراست.

 

7) فردیت در شعر هیچ جایگاهی نداشته و همه «من»ها، «من» مثالی و تمثیلی هستند، بغیر از «من» این شعر که یک «من» شخصی است که البته قدرت تسری و تجلی در همه «من»های عالم پیدا کرده است. فردیت یافتن «من» سلمان ساوجی را به همه غزلسرایان امروز تبریک می‌گوییم.

 

8) تحقق هر ایده‌آلی محتاج مشارکت همه آحاد ملت ایران است و سلمان ساوجی نیز معتقد بوده است که رسیدن به یک اتصال کامل، از طریق مشارکت «من» و «تو» امکان‌پذیر می‌شود. فلذا، از جمیع ملت همیشه در صحنه خواستاریم که در انتخابات آتی ریاست جمهوری حتماً مشارکت خود را به نمایش بگذارند. در همین رابطه، مرحوم حمید مصدق فرموده است:

 

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه بر می‌خیزند

من اگر بنشینم

تو اگر بنشینی

پس چه کس برخیزد؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 2:16  توسط ابن محمود  | 

 

واحد اندازهگيري كتاب در سرزمينهاي مختلف فرق ميكند. در حالي كه ما در عصر پسا مدرن بسر ميبريم، بعضي از ملل پيشا مدرن، هنوز معتقدند كه بايد از معيار «جلد» براي شمارش كتاب استفاده كنند. مثلاً ميگويند: يك جلد كتاب بدهيد كه در سبد خانوارمان جا بگيرد!

مللي كه به خيال خودشان كمي پيشرفتهتر شدهاند و نفس اماره آنها را به دنياي ديجيتال مشغول كرده است، مقياس حجم را براي اندازه گيري كتاب بكار ميگيرند. مثلاْ ميگويند: لطفاً دو گيگا بايت كتاب براي من بكشيد! و خجالت هم نميكشند ازين همه عقب ماندگي فرهنگي خود.

اما ملت ايران با توجه به پيشرفتهاي اخير در زمينه نانو و سلولهاي بنيادي و انرژي هستهاي، به معيار جديدي براي اندازهگيري كتاب دست يافته است كه جاي بسيار خرسندي و ازين قبايل احساسات پاك انساني دارد. معيار امروز ما براي اندازهگيري كتاب «متر» است. مثلاً ميرويم كتابفروشي و ميگوييم: 30 سانت كتاب عنايت كنيد! الآن خيلي از ساندويچيهاي معتبر دنيا هم به تأسي از مسئولين فرهنگي ما به جاي ساندويچ عددي، ساندويچ متري تحويل مشتريان خود ميدهند. فيالمثل، صاحب مغازه به شاگردش ميگويد: پسر! نيم متر سوسيس براي خانم بپيچ.

خوشبختانه با تغيير مقياس اندازهگيري كتاب در ايران، خيلي از مشكلاتي كه مسئولين قبلاً با آن دست و پنجه نرم ميكردند و جزو معضلات نظام بهشمار ميرفت، حل شده است. يكي از اين مشكلات لاينحل، تعيين فضاي لازم براي ناشران در نمايشگاه بينالمللي كتاب بود كه هر سال حجم كلفتي از وقت و انرژي با بركت مسئولين را بخود اختصاص ميداد. الآن اين قضيه اين گونه حل شده است كه به هر ناشري با توجه به متراژ كتابي كه منتشر كرده است، غرفه تعلق ميگيرد.

اميدواريم با تغيير واحد اندازهگيري، متراژ مطالعه در ايران نيز بهنحو محسوسي افزايش پيدا كند. البته با عنايت به اين موضوع كه تمامي زيرساختهاي فرهنگي در كشور طي سه چهار سال اخير ترميم شده است، افزايش متراژ كتاب در سال جاري امري قريب الوقوع تلقي ميشود. به اميد روزي كه به هر شهروند ايراني چند متر كتاب برسد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 13:58  توسط ابن محمود  | 

 

«ملک الفضلاء مولانا مظفر هروی. او را خاقانی دویم گفته‌اند و از متأخران کسی به متانت او سخن نگفته. مردی دانشمند و فاضل بوده و همواره با شعرای ممالک دعوی کردی و بر سخن فضلاء اعتراض نمودی و فضل اشعار خود ظاهر ساختی و بارها گفتی که علمدار ساوه یعنی خواجه سلمان به سرحدّ ذهن می‌رسد، اما در میدان سخنوری جولان نمی‌تواند کرد و از نقاشک کرمان یعنی خواجو بوی سخنوری می‌آید، اما از ظاهر به معنی سخن نرسیده. و سخن شعرای دیگر را خود مطلقاً وجود ننهادی. حکایت کنند که در وقت مُردن، دیوان خود را در آب انداخت که بعد از مظفر هیچ کس قدر سخن مظفر نخواهد دانست. بلکه معنی آن را فهم نخواهد کرد.»

(دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، سال 892 ق)

..

در تکمیل فرمایشات مولانا امیر دولتشاه بن علاء الدوله بختیشاه الغازی السمرقندی، چند نکته نیز مولانا ابن محمود فرماید:

اول. نود درصد شعرای مملکت فارس معتقدند که قدر سخن ایشان را کسی نمی‌داند و صد سال بعد می‌فهمند که ایشان چه فرموده‌اند. لاجرم، نود درصد شعرای مملکت فارس را کسی نمی‌شناسد.

دوم. اسم سلمان ساوجی و خواجوی کرمانی حداقل به گوش بعضی از ایرانیان آشناست. مولانا مظفر هروی را ـ از بس قدر سخنش بالاست ـ هیچ کس حتی به اسم نمی‌شناسد.

سوم. احتمالاً دیوان مظفر هروی را بواسطه آنکه صاحبش آن را دم مردن در آب انداخته است، تا الآن هیچ کس ندیده است.

چهارم. این چه سری است که در مملکت ما هر وقت کسی بجایی رسید، نسخه دومش هم ببازار می‌آید؟ خاقانی دوم بودن چه لطفی دارد، خدا می‌داند! بماند که حتی بعضیها، از همان خاقانی اول هم چیزی دستگیرشان نمی‌شود. چه برسد به نسخه بدل او.

پنجم. مولانا محمد حقوقی هم احتمالاً کسی است از قبیل مولانا مظفر هروی. شعری گفته است به نام «مرثیه رباب» و چون احتمال داده که کسی ظرافتهای آن را درک نمی‌کند، خودش آن را توصیف و تشریح و تحلیل و معنی کرده است. این همان است که دولتشاه سمرقندی در حق مولانا مظفر هروی فرمود: «فضل اشعار خود ظاهر ساختی»!

ششم. کاش همه آن نود درصد از شعرای مملکت فارس، همت مولانا مظفر هروی را داشتند و اشعارشان را خودشان از بین می‌بردند. قبل از آنکه زمانه این کار را با آنها بکند.

هفتم. شعری که فقط خود شاعرش قدر آن را می‌داند، اصلاً چرا باید گفته شود؟

هشتم. تصور بکنید آدمی را که در سکرات مرگ بسر می‌برد و در آن حال و هوا، دارد شعرهایش را به آب می‌اندازد. واقعاً شاعر جماعت انسانهای شریفی هستند.

نهم. بدترین مصیبت برای وارث یک شاعر آن است که بخواهد اشعار چاپ نشده ابوی مرحوم را سر و سامان بدهد و آنها را چاپ کند.

دهم. بیدل دهلوی درین رابطه فرموده است: معنی بلند من فهم تند می‌خواهد/ سیر فکرم آسان نیست، کوهم و کتل دارم! به همین خاطر، بیش از 200 سال، فضلای ایران که حوصله کوهپیمایی نداشتند، از خیر معانی بلند اشعار او گذشتند و بجایش هلو خوردند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 13:28  توسط ابن محمود  | 

 

رعايت بهداشت در جامعه و رساندن آن به سرانههاي مورد تأييد جهاني، آرزوي ديرينه همه ايرانيان است و خوشبختانه در سنوات اخير اهتمام جدي در اين خصوص مبذول گرديده است. رسيدن به حد استانداردهاي جهاني و رعايت الزامات آن، مستلزم مشاركت آحاد جامعه در اين زمينه است. جاي بسي خرسندي است شاعران ما كه همواره در عداد روشنفكران پيشرو جامعه قرار داشته و دارند، بيش از همه خود را ملزم به بهداشتي كردن فضاي اشعار خود ميدانند. و ازين بابت، جماعت شاعر، سرآمد همه شاعران جهان، و شايسته تقدير و تشكر بسيار هستند. از آنجا كه همواره در هر حال و حركت، جامعه علاوه بر تعريف الگوهاي شايسته، بايستي از لحاظ شناخت مصاديق بارز هر جرياني به قدر مكفي توجيه شده باشد، تصميم گرفتهايم تعدادي از اشعار بهداشتي را كه در بهبود سلامت فكري و رواني جامعه و گسترش روابط فردي و اجتماعي نقش بارزي ايفا مينمايد، به عنوان مصاديق بارز معرفي نماييم. فلذا، در اين بخش، توجه شما را به يك غزل زيبا كه در آن اهداف بهداشتي به طور دقيق و كامل محقق شده است، جلب مينماييم.

..

شاعر! بيا تماشا كن

من دفترم، مرا وا كن

خودكار بر تنم بگذار

بيتاب شو، تقلا كن

فكري كه پيش ازين كردي

روي تن من اجرا كن

بنويس از خودت بر من

خود را درون من جا كن

با سرنوشت تاريكت

شعري سپيد انشا كن

شايد دوباره بنويسي

پس باز هم مرا تا كن.

(مريم جعفري آذرماني، زخمه، ص 24)

..

توضيح: در اين غزل، تلاش شاعر براي تحقق نهايت حد مشاركت كاملاً مشهود است. ضمن آنكه وي شخصاً به اعتلاي امر فرهنگ اعتقاد خاصي دارد و استفاده از واژههاي محترمي مثل دفتر و خودكار و نوشتن و انشاء مؤيد اين موضوع ميباشد. بنابراين، شاعر هم به نون پايبند است و هم به قلم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15:41  توسط ابن محمود  | 

 

¡ عبادت فقط خدمت خلق نیست!

مهندس باهنر افزود: در دوران اصلاحات، کسی به ارزشهای اسلامی توجهی نداشت.

ارزشهای اسلامی عبارتند از: تعداد زیادی خواهر زاده که قبلاً در مناصب دولتی دست‌شان به جایی بند نبود.

..

 

¡ خواب دَم صبح مزه‌اش بیشتر است

کرباسچی معتقد است که خاتمی معنی 20 میلیون رأی را درک نمی‌کند.

ما معتقدیم: خوابیدن به وقت، از همه چیز مهم‌تر است.

..

 

¡ خاتمی هم شمردن بلد نیست

آقای خاتمی مدعی شده است که باید کشور را به چهار سال قبل برگردانیم.

به نظر ما، اگر کشور را به هشت سال قبل بر می‌گرداندیم، دیگر لازم نبود آن را به چهار سال قبل بر گردانیم!

..

 

¡ من اگر لازم باشد به تو می‌اندیشم

مرعشی: اگر لازم باشد افشاگری می‌کنیم.

کوتاه بیا مؤمن! هنوز جای افشاگری‌های رییس جمهور درد می‌کند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 23:1  توسط ابن محمود  | 

 

شعر حافظ چقدر می‌چسبد

با صــــــــــدای عبـید زاکانی!

..

اخیراً دانشمندان جوان ایرانی موفق شدند با کمک ماهواره امید و از طریق رهگیری امواج سرگردان در جوّ زمین، به فایل صوتی شعرخوانی خواجه شمس الدین حافظ شیرازی دسترسی پیدا کنند. شعرخوانی مذکور احتمالاً در بین سالهای 744 تا 755 هجری قمری در محضر شاه شیخ ابواسحاق شیرازی صورت گرفته و جمعی از بزرگان دربار و شاعران و ادیبان شهیر فارس در این محفل حضور داشته‌اند. مستندات تاریخی حاکی از آن است که در محافل شعرخوانی حافظ در شیراز آن زمان، همواره عده‌ای از شنوندگان از شدت هیجانات وارده دچار سکته‌های خفیف و ثقیل و ناقص و کامل شده و جان به جان آفرین تسلیم می‌کردند. خوشبختانه، در فایل صوتی مذکور، علاوه بر شعرخوانی حافظ، تقریظات شفاهی جمعی از حاضران نیز موجود است. به دلیل آنکه، ما بنا داریم اصل شعر حافظ را که با دستنویسهای موجود تفاوت اساسی دارد جداگانه چاپ کنیم و بعد از رونمایی، آن را به پیشگاه ملت شریف همیشه در صحنه ایران تقدیم نماییم، در اینجا فقط تقریظات شنوندگان مجلس حافظ را می‌نویسیم. از قرار معلوم وقتی حافظ شعرخوانی می‌کرده، جمعی از «سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی» با شعرهای او می‌رقصیدند و می‌نازیدند که ما به جهت پرهیز از اشاعه منکر، از درج این قسمت فایل صوتی جداً معذوریم.

..

خواجه کامل‌الدین: زهی استادا! به قول مرحوم رعدی آذرخشی: من ندانم به صدای تو چه رازی است نهان/ که من آن راز شنیدستم و گفتن نتوان!

.

شیخ ابواسحاق: چه می‌شود گفت جز اینکه محشر بود! شما بدجور ذائقه شعری ما را  ارتقا بخشیده‌اید خواجه حافظ! رحمی نیز به حال دیگر شاعران محفل ما کنید که با این تفاصیل، از این به بعد، کمتر غزلی دل ما را می‌جنباند و این باعث انسداد روزی دیگر شاعران خواهد شد و باید بروند کشک‌شان را بسابند.

.

جهان خاتون: من اگرچه در اندرونی تشریف داشتم، اما جوری حالی به حالی شدم که این ندیمه ازین تاریخ به بعد، نگران سلامتی ماست. خدا را رحمی! اگر رخصت می‌فرمودند، دهان شما را ماچ‌مالان می‌کردم.

.

یکی از منتقدان پست مدرن حاضر در مجلس: شعر بسیار زییبایی بود با خوانشی قوی. مؤلفه‌ها به خوبی در خدمت شعر بودند. ارجاعات برون متنی هم بافته در زبان شعر بود و برون متن توی ذوق نمی‌زد. پایان بندی هم عالی بود.

.

ارثی الممالک: شعرتان دیوانه‌ کننده است! و ابوی بنده قصد دارد از شما به علت دیوانه کردن جماعت یاران، نزد قاضی عضدالدین ایجی شکایت برَد.

.

مخمور شیرازی: اگر از جناب محتسب که درین مجلس حاضر است و ممکن است از هر حرفی بر علیه بنده استفاده کند، نمی‌ترسیدم، می‌گفتم: سطر سطر شعر شما را قدح قدح قدم زدم.

.

مولانا وحید: خواجه شمس الدین! چقدر احساس داري... مرا ياد شاعرهاي اول انقلابات آل مظفر انداختي!

.

میر مؤید آرمان: طرز عملکرد شما را در دکلاماسیون دقیق و صحیح شعر ـ فارغ از انگارهای پست مدرنیسم ـ و ترکیب موارد جدی و غیر جدی پسندیدم. حبذا!

.

نرگس باجی: این شعر روی خلاقیت زبان ایستاده است، با زبان کار دارد و در زبان اتفاق می‌افتد.
حالا دیگر به مؤلفه‌ها خدمت نمی‌کنید، آنها را به خدمت گرفته‌اید ... این به آن معناست که آنها را می‌شناسید.

.

صدایی ناشناس: ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!

(توضیح: شنونده مذکور از فرط تعجب و حیرت، علائمی از خود بروز داده که شکل نوشتاری آن به گونه فوق ترسیم شده است.)

.

ملا اعوجاج: خدمت استاذنا بی احترامی نبایست کرد، اما صدای شما چنان است که گویی ده فقره موش به اتفاق دارند در یک سوراخ صحبت می‌کنند. شما بهتر بود بدهید شعرتان را سید مهدی موسوی بخواند و آن گاه ببینید که چه می‌کند با خلق الله.

.

شیخ ابواسحاق: حضرت ملا اعوجاج (سلّمه الله تعالی) با اینکه جناب ما به تساهل و تسامح معروف و مشتهر است، شما غلط می‌کنید چنین فرمایشاتی می‌فرمایید!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 12:53  توسط ابن محمود  | 

 

در شهر شیکاگو، یک میلیارد دلار در حسابهای شهرداری گم شده و فعلاً ردی از آنها به‌دست نیامده است. شیکاگو یک شهر مشهور در ایالات متحده آمریکاست و هزاران کیلومتر از تهران ما فاصله دارد. به‌همین مناسبت، نشریه شیکاگو تریبیون مصاحبه‌ای با سخنگوی شهرداری شیکاگو انجام داده که ترجمه آن از نظرتان می‌گذرد.

..

س. می‌گویند یک میلیارد دلار در حسابهای شهرداری گم است. در این مورد چه سخنی دارید؟

ج. معمولاً پولهای خُرد زود گم و گور می‌شوند.

س. شما به این می‌گویید پول خُرد؟

ج. ببین. مهم معیار است. بقول یکی از شاعران ایرانی: در خانه مور شبنمی توفان است. یک مورچه با یک قطره غرق می‌شود و در ذهنش از آن یک اقیانوس می‌سازد.

س. بگذارید سؤالم را این‌طوری مطرح کنم: آیا در شهرداری همیشه ازین پولهای خُرد گم می‌شود؟

ج. شما دارید زیرکانه به رییس جمهور ایالات متحده و اصولهایی که ما به‌خاطر آن دهها سال جنگیدیم، توهین می‌کنید؟

س. من دارم از شما سؤال می‌کنم نه رییس جمهور آمریکا.

ج. در یک نظام بهم پیوسته، مهم نیست که شما از کی سؤال می‌کنید. مهم سؤالی است که می‌پرسید.

س. به نظر شما اگر یک کارمند شهرداری شیکاگو به دزدی یک میلیارد دلار متهم شود، رییس جمهور آمریکا زیر سؤال خواهد رفت؟

ج. بستگی دارد که شما سؤالتان را چگونه مطرح کنید. این طور که من استنباط کردم، کار شما از مقوله شبهه پراکنی و سیاسی‌کاری است.

س. ولی همه می‌دانند که مطبوعات رکن چهارم دموکراسی هستند و حق دارند از طرف ملت به همه زوایای تاریک سرک بکشند و هر سؤالی که دلشان خواست بپرسند.

ج. شاید در دوره کلینتون این‌طور بوده، اما در دوره پرزیدنت بوش مطبوعات حق ندارند به اسم دموکراسی، دستاوردهای مهم کشور را زیر سؤال ببرند.

س. این حقی نیست که پرزیدنت به کسی داده باشد. بلکه پرزیدنت هم خودش بر اساس همین حق رییس جمهور ملت بزرگ آمریکا شده است.

ج. ببین. دولت ما یک دولت کاملاً پاک است و دادگاه عالی فدرال نیز بر این امر صحه گذاشته است. بنابراین، حرفهای شما موجب ایجاد بدبینی در مردم می‌شود و ممکن است باعث کاهش درآمدهای دولت شود.

س. اصلاً به نظر شما گم شدن یک میلیارد دلار صحت دارد؟

ج. چطور ممکن است این پول گم شود. ما برای هر سنت این پول برنامه داریم. فکر کردید شهرداری مثل تحریریه شیکاگو تریبیون است که همه چیز در آن بی حساب کتاب باشد و همه به خودشان اجازه بدهند روز روشن به شخص اول مملکت چنین توهین‌هایی وارد کنند؟

س. از صحبتهای شما من متوجه شدم که شما گم شدن این پول را تکذیب می‌کنید.

ج. ما از دستگاههای نظارتی می‌خواهیم که این موضوع را سریع‌تر روشن کنند.

س. ولی این موضوع را خود دستگاههای نظارتی به ما اعلام کرده‌اند.

ج. پس به نظر می‌رسد دشمنان ملت آمریکا در دستگاههای نظارتی نیز نفوذ کرده‌اند و قصد تخریب چهره دولت خدمتگذار را دارند.

س. با توجه به اینکه تا چند روز دیگر پرزیدنت بوش باید جای خود را به اوباما بدهد، روشن نشدن این مسئله ممکن است به اعتماد عمومی لطمه بزند؟

ج. ببین. خود سنا پیشنهاد ما را برای واریز این پول به خزانه رد کرد. ما چکار می‌توانستیم بکنیم؟

س. ممکن است بگویید این پولها الآن کجا هستند؟

ج. ما هم می‌خواهیم این مسئله هرچه زودتر روشن بشود. امیدوارم شما هم کمک کنید هرچه زودتر این قضیه فیصله پیدا کند. چون ما نگران بدبینی ملت غیور مالیات دهنده هستیم. و اگر این اتفاق بیفتد، شما مقصر اصلی هستید.

س. پس به نظر شما تقصیر مطبوعات است که این پولها گم شده است؟

ج. من تحلیل دیگری عجالتاً به ذهنم نمی‌رسد و از قاضی می‌خواهم که حسابهای نشریه شما را بررسی کند. به نظر من، شما از دشمنان ملت آمریکا، و احتمالاً از ایران، پول گرفته‌اید که به دولت ضربه بزنید. ولی ملت ما هوشیارتر از این حرفهاست که دشمنان خود را نشناسد.

س. ولی...

ج. خفه شو دگر اندیش خود فروخته! مزدور اجانب!

..

..

پ.ن. این مصاحبه چند ماه قبل از اینکه پرزیدنت بوش کاخ سفید را ترک کند صورت گرفته است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 0:41  توسط ابن محمود  | 

 

هندویی در نماز سخن گفت. آن هندوی دیگر که هم در نماز بود، می‌گوید: هی خاموش! در نماز سخن نباید گفتن!

و آن شخص پیش قاضی رفت. گفتندش که خصمت را گواه نیست، سوگند بخور. گفت: والله که سوگند نخورم! بالله که نخورم!

اخلاطیان گویند که ای طریل! برو تا دشنامت ندهیم!

 

(مقالات شمس، ص 305)

..

چند توضیح اضافه:

اول. هندوان معمولاً هنگام نماز خواندن حواس‌شان به خدا نیست. از ما معمولاً هست!

دوم. اخلاط از شهرهای آسیای میانه است بر ساحل دریاچه وان. و اخلاطیان، مردم شهر اخلاط باشند. مردم این شهر عادت بدی داشته‌اند که هنگام سخن گفتن از الفاظ رکیک بهره می‌بردند. بحمدالله این رسم در میان ایرانیان وجود ندارد و الفاظ ما اغلب بهداشتی و پاک است. نمونه آن ورزشگاه آزادی و سایر ورزشگاههای کشور است.

سوم. در معنی «طریل» علماء هنوز به اجماع نرسیده‌اند و ظاهراً فقط شمس تبریزی از این اصطلاح خبر داشته است. بعضی گویند به معنی فرومایه و بی غیرت است. در این دو لفظ البته هیچ دشنامی وجود ندارد! فلذا احتمال می‌رود که معانی بهتر دیگری برین لفظ مترتب باشد. از قبیل فحش به خواهر و مادر و ازین قبیل الفاظ که فقط در فیلمها و سریالهای آمریکایی بکار می‌رود و فرزندان ایران‌زمین از آنها بی‌خبرند.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 13:56  توسط ابن محمود  | 

 

 

کل‌کلی با کلان

 

کلی از حمّام بیرون آمد. کلاهش دزدیده بودند. با حمّامی ماجرا می‌کرد. حمّامی گفت: تو اینجا آمدی کلاه نداشتی! گفت: ای مسلمانان! این سر از آن سرهاست که بی کلاه به راه توان بُرد؟

(عبید زاکانی/ اخلاق الاشراف).

 

نتیجه اخلاقی: کله کل کلاه می‌خواهد!

توضیحات لغوی: «کلی» یعنی یک فرد کل که به کُل بر سرش مو نباشد.

مثال عینی: جواد مجابی، نجف دریابندری، رضا براهنی، یول براینر، زینال بندری!

تأویل: سرشناس. روشنفکر. دگر اندیش. شایسته تیغ. باب قتلهای زنجیره‌ای.

حواشی: گرفتاری مریم زندی هنگام تهیه کتاب عکس «چهره‌ها» بابت تنظیم نور صحنه.

تحذیر: لطفاً با محمد علی کِلی (بوکسور معروف) اشتباه نشود.

یک نتیجه اخلاقی دیگر: آدمیزاد چون از حمام عمومی برون آید، عموماً حس شوخ‌طبعی‌اش گل می‌کند!

..

..

مولانا غضنفر کرجاری در هجو کله مولانا وحشی بافقی گوید:

وحشی که گرفته شوره گرد سر او

دایم ز سر کل است شور و شر او

افتاده میان من و او کُشتی شعر

اما نتوان نهاد سر بر سر او!

 

کُشتی شعر: مجادلت دو شاعر با یکدیگر. امروزه از فنون رزمی بدین منظور استفاده می‌شود. گفتمان ادبی.

شوره سر: یکی از راههای درآمد زایی برای شرکتهای تولید مواد بهداشتی و دارویی که دانشمندان قدیم به ارزش آن پی نبرده بودند.

شور و شر: اعمال قبیحی که به خاطر نداشتن موی سر یا داشتن سر بی مو روی می‌دهد. چنان‌که افتد و دانی! تهمت جوانان و سیرت پیران. آش نخورده و دهن سوخته. دعوت به راهپیمایی مسالمت‌آمیز. انصار حزب الله.

کلاه: ستّار العیوب. از ملزومات روشنفکرانی که زیاد به این قضایا فکر می‌کنند. مصغر آن کلاهک باشد و در فنون نظامی و سایر فنون، کاربردی شایسته دارد. تنها چیزی که گذاشتن و  برداشتنش هر دو یکی است. واسطه کسب روزی قضات و نیروی انتظامی.

ناداوری: دلیل شکست هر ایرانی. نداشتن دید کافی در قضاوت. نتیجه تورم اقتصادی. مخارج زن و بچه. منتقد محفلی. مشکل همه جوایز ادبی.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 7:39  توسط ابن محمود  | 

 

این شماره: شمس‌الدین محمد حافظ

گفتگو: محمد گل‌اندام

دبیر مجموعه: ابن محمود رودانی

 

اشاره: این گفتگو در واپسین سالهای حیات شمس‌الدین محمد حافظ در اماکن مختلف صورت گرفته است. همان‌طور که خود آن مرحوم اذعان داشته است که: حافظم در مجلسی، دُردی کشم در محفلی، برای ضبط این مجموعه مصاحبه‌کننده مجبور شده است در هر گونه محفل و مجلسی قدم بگذارد که گفتنش به دلیل آنکه خوب نیست پشت سر مرده حرف بزنیم، در اینجا جایز نیست. مرحوم حافظ شیرازی عادت داشت که بعد از نماز صبح، صبوحی بزند و آن را جزو تعقیبات می‌دانست و ترک آن را روا نمی‌داشت. اغلب گفتگوهای ما در چنین فضای معنوی صورت گرفته است.

..

¡ شما در جایی گفته‌اید: «محتسب خُم شکست و من سر او». واقعاً شما با محتسب درگیری فیزیکی هم داشته‌اید؟ واقعاً دل و جرئت می‌خواهد این کارها.

حافظ: مؤمن! از شما که خودت دستت در کار شعر است، بعید است این حرفها. شاعر جماعت اگر عسس ببیند، از پس می‌افتد. آن وقت من چطور می‌توانم با کله جناب محتسب که خیلی هم تیز تشریف دارند، شوخی کنم؟ اینها از مقوله هذیانات عالم شعر است و شما آنها را جدی نگیر. ما مخلص هرچه محتسب هستیم، علی الخصوص از نوع امیر مبارز‌الدینش که نوع مرغوب آن به‌حساب می‌آید.

¡ منظورتان همان ایده: «با دوستان مروت با دشمنان مدارا» است لابد؟

حافظ: حالا ما یک چیزی گفتیم، شما دست گرفتی. من نمی‌دانم این جماعت که به اصلاح‌طلبان موسومند، چگونه ما را اهل تسامح و تساهل معرفی کرده‌اند. اینها خودمان از طبقه اشراف‌های مدرن هستند و دل‌شان به حال ما شاعران یک‌لاقبا نمی‌سوزد و تا ما را از نان خوردن نیندازند و با دستگاه حاکمه بد نکنند، خیالشان راحت نمی‌شود. بابا چند بار باید بگویم که من نه معاندم، نه اصلاح‌طلب، نه پست مدرن، نه متفاوط، نه فرانو، نه عرق‌خور قهار، نه هر کوفت و زهر مار دیگر. من یک شهروند معتقد به مبانی دین مبین اسلام و پایبند به همه اصول پیشرو قانون اساسی هستم. والسلام.

¡ «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» و صد درصد خواجه حافظ خودشان تدبیر مهمات امور خودشان را از بهتر از ما بلد هستند. اما شعرهای شما چیز دیگر می‌گوید. مثلاً آنجا که گفته‌اید: «بر در ارباب بی مروت دنیا/ چند نشینی که خواجه کی بدر آید؟» لابد این نشانه وفاداری شما به قوه حاکمه است؟

حافظ: اولاً، من این شعر را در زمان شیخ ابواسحاق شیرازی گفته‌ام که آدم لاابالی و بی قید و بندی بود و منظورم جناب ایشان است که رداهای نفیس می‌پوشید و اهل گفتمان و هزار جور مفسده دیگر بود. دوماً، هر شعر در ظرف تاریخی خودش معنا دارد. من اگر درین شعر گفته‌ام: « صحبت حکّام ظلمت شب یلداست»، منظورم کسانی بوده‌اند که قدرت را بازیچه دست مطامع دنیوی خویش قرار داده‌اند و با اجانب مواضعه می‌کنند. وگرنه همه می‌دانند که جناب امیر مبارزالدین ـ طال الله ایام بقائه ـ ساحت‌شان از این شوائت بکلی بری است.

¡ پس از قرار معلوم آنجا نیز که گفته‌اید: «نشان اهل خدا عاشقی‌است، با خود دار/ که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم»، منظورتان دولتهای قبلی بوده است؟

حافظ: صد درصد همه نقصان‌هایی که ما امروز دچار آنیم، از جمله کمبود معنویت و کمرنگ شدن ارزشهای ناب اسلامی، ریشه در مفاسد دولتهای قبلی دارد و اگر آنها، جلویش را ول نکرده بودند، الآن جناب مبارزالدین مجبور نبود، طرح امنیت اجتماعی را اجرا کند. اصلاً همین کلمه «مشایخ» خودش اشاره به دولت شیخ ابواسحاق دارد. وگرنه همه می‌دانند که در دولت کریمه فعلی، همه دست‌اندرکاران از ردای شیخی بی‌نصیب‌اند.

¡ جناب حافظ! این چه رسمی است که شما شاعران دارید و نمی‌توانید مثل مردم عادی زندگی کنید و حتماً باید گیری در احوالات روحی‌تان باشد؟ این همه بحث شراب و شاهد در شعر شما چیست و چگونه آن را با موازین شرعی سازگار می‌کنید؟

حافظ: همان‌طور که جناب بهاءالدین خرمشاهی یادآور شده‌اند، بیشتر این الفاظ در شعر ما یا مبتنی بر یک سنت ادبی است و به مرور زمان شکل تمثیلی پیدا کرده است. و یا نشانگر قوه بالای تخیل ماست! بهرحال، در این قبیل هیچ شائبه‌ای وجود ندارد و دل مشغول مدارید!

¡ همان طور که می‌دانید مهمترین کار در مواجهه با یک اثر ادبی، قرائت آن است! به نظر شما اگر قرار باشد کسی شعرهای شما را قرائت کند، چه کسی صلاحیتش بیشتر از همه است؟

حافظ: بعد از خودم که البته ادعای مؤلف بودن هم ندارم، چون بعداً امنیت جانی نخواهم داشت و توسط منتقدین به مرگ مؤلف دچار خواهم شد، این عباس کیارستمی بهتر از همه روح شعرهای مرا درک کرده است. من به حدی به قرائت ایشان دلبسته شده‌ام که تصمیم دارم بعضی از شعرهایم را مطابق سلیقه کیارستمی بخوانم، ولو همگان بگویند اشتباه وزنی هم دارد. بعد از کیارستمی، احمد شاملو هم برای قرائت شعرهای من زحمت زیادی کشیده است. منتها، این خرمشاهی که او را نیز کمابیش دوست دارم، با او خوب تا نکرد!

¡ ما برای نشر این مصاحبه، احتیاج به چند تا عکس خودمانی از شما و عیالات مربوطه داریم. ترجیحاً اگر زوجه شما حجابش هم پس رفته باشد، بیشتر بکار ما می‌آید و جنبه استنادی کار ما بیشتر خواهد شد.

حافظ: خاک بر سرت محمد گلندام! سعدی علیه الرحمه حتی از بردن نام معشوقش در شعر ابا داشت و غیرت می‌آمدش که آن را ـ منظور شعر است نه معشوق ـ دست به‌دست خواهند برد! تو هم ظاهراً اصلاح‌طلب و پست مدرن شده‌ای! دریغا دریغ!

 

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 22:1  توسط ابن محمود  | 

 

سعدی علیه‌الرحمه در حکایت معروف «جدال سعدی با مدعی»‌ در کتاب گلستان، حکایت را به آنجا می‌رساند که: «تا عاقبة الامر دلیلش نماند و ذلیلش کردم. دست تعدی دراز کرد و بیهوده گفتن آغاز. دشنامم داد، سقطش گفتم. گریبانم درید، زنخدانش گرفتم.»

..

در این حکایت، آنچه تا کنون سعدی پژوهان عزیز به حل آن توفیق نیافته‌اند، قضیه زنخدان گرفتن سعدی است! و انشاءالله ما درین مبحث می‌خواهیم تکلیف کار را یک‌سره کنیم و دانشجویان ادبیات را در تکالیف بر حق‌شان یاری رسانیم.

..

1)   اول از همه باید دانست که جدال سعدی با مدعی، بر خلاف همه آنان که می‌پندارند گفتمان اقناعی نیست، از نوع گفتمان اقناعی هست! و اصولاً این گزاره خودش برهان محکمی بر این گفته می‌باشد.

2)   در گفتمان اقناعی، به روش روزنامه کیهان، فرد مدعی باید به هر طریق هم که شده، ذلیل دلایل ما شود. وگرنه، کاری می‌کنیم که بشود!

3)   گفتمان اقناعی، ضرورتاً منجر به گفتگوی تمدن‌ها نمی‌شود. و گاهی اوقات، و بلکه در تمامی اوقات، چنان‌که از گفتار سعدی واضح و مبرهن است، کار به زد و خورد فیزیکی هم می‌کشد.

4)      در گفتمان اقناعی، یا طرف مقابل قانع می‌شود یا می‌میرد!

5)   زنخدان، عبارت است از چانه که نقش مهمی در گفتگو ایفا می‌نماید. فلذا، هنگامی که فرد می‌خواهد گفتمان اقناعی‌اش به نتیجه دلخواه برسد، باید زنخدان مدعی را بگیرد.

6)   بعضی از مفسرین معتقدند که منظور از زنخدان، همان موی زنخدان است که امروزه به آن ریش می‌گویند. فلذا، در دعواهای فکری و فلسفی، داشتن ریش الزامی است!

7)   نو مفسرین فمنیست، تأویل فوق را گمراه کننده دانسته‌اند و معتقدند که الزامی بودن ریش برای مجادلات کلامی، موجب بد ریخت شدن خانمها خواهد شد و این گزاره را نفی می‌کنند. بنابراین، برای عام الشمول شدن گفتار سعدی، چاره‌ای نیست جز آنکه زنخدان را همان زنخدان بگیریم، نه ریش!

8)   بعضی از مفسران قائل به این هستند که ریش مظهر تفکر است (مخصوصاً از نوع بزی‌اش) و در این گفتار، زنخدان مجازاً به معنی منطق گفتمانی طرف است. یعنی سعدی خواسته بگوید که بر مدعی غالب شدم و اندیشه او را به تصرف خود در آوردم.

9)   برخی دیگر از مفسرین معتقدند که در تفسیر گفتار سعدی، باید به روان‌شناسی کلام او توجه داشت و دانست که عمل سعدی در قبال خشونت فیزیکی مدعی، مقابله به مثل نبوده و قصد ناز کردن طرف را داشته است. امروزه نیز در تداول عامه، انسانهای اهل تساهل و تسامح، چون کار گفتمان به مرز اقناع نزدیک می‌شود، دست به ریش خود یا ریش طرف می‌کشند و اشاره می‌کنند که: جان حاجیت! از خر شیطان بیا پایین! بنابراین، در این موضع، عمل سعدی به قصد تحبیب و دلجویی مدعی، و کوتاه کردن مرافعه صورت گرفته است. بنابراین، گرفتن زنخدان، عملی نمادین به منظور ترغیب طرف گفتمان، به اقناع است.

10)  بعضی از مصححین نسخ خطی، علی الخصوص ابن محمود، با تأمل در دستنوشته‌های بجا مانده از کتاب گلستان سعدی، بر این عقیده‌اند که کل تفسیرهای فوق بخطا بوده و گمراهی مفسرین ناشی از بدخوانی متن است و سعدی در اصل گفته است: بزنخدانش کوفتم! کسانی که با قرائت نسخه‌های خطی سر و کار دارند، می‌دانند که تصحیف گرفتم به کوفتم به جهت شباهتهای املایی کاملاً محتمل است. بخصوص آنکه، کاتبان قدیم، عموماً سرکش گاف را در تحریر می‌انداختند و گاف را کاف می‌نوشتند (چه عمل خطر ناکی!).

11)  اگر منطق گروه بالایی را بپذیریم، که خوشبختانه راه پذیرش آن کاملاً اتوبان است، باید قائل به کوفتمان اقناعی در منطق کلامی سعدی باشیم. و تجربه تاریخی ثابت کرده است که در اغلب مجادلات، بهترین راه اقناع، کوفتمان طرف مقابل است. یک مشت به چانه طرف بزن و ببین که چقدر منطقت پذیرفتنی و جهان‌شمول است.

12)  در فرهنگ مردم کرمان که به مسالمت‌جویی و بسنده کردن به دشنام و سقط معروفند و از برخورد فیریکی رویگردان، اصولاً صورت مسئله پاک است و کار به گریبان دریدن و زنخدان گرفتن نمی‌رسد. فلذا، در این باب، ایشان را مجادله‌ای با هیچ‌کدام از مفسرین نیست!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 23:36  توسط ابن محمود  | 

 

ماهی مست/ اورهان ولی/ ترجمه یغما گلرویی/ تهران/ مؤسسه انتشارات نگاه/ 1386

رنگ قایق‌ها مال شما/ اورهان ولی/ ترجمه شهرام شیدایی/ تهران/ کلاغ سفید/ 1383

..

شاعر بزرگی بوده است به نام احمد شاملو که هرچه شعر از دیگران ترجمه می‌کرد،‌ آنها را به زبان شعری خودش بر می‌گرداند. آن قدر که آدم احساس می‌کرد همه شاعران بزرگ دنیا به زبان احمد شاملو شعر گفته‌اند: از پابلو نرودا تا لورکا، از کوبایاشی ایسّا تا مارگوت بیکل.

شاعر کوچکی هم هست به نام یغما گلرویی که شعرهایی را که دیگران ترجمه کرده‌اند بر می‌دارد و آنها به زبان شکسته‌ای که فقط خودش از آن خوشش می‌آید و زبان شعر مردمی تلقی می‌شود، تبدیل می‌کند و اسمش را می‌گذارد ترجمه.

..

قبلاً در مطلب دراز دامنی در همین وبلاگ با شواهد بسیار نشان دادم که ترجمه‌های یغما گلرویی از شاعران نامدار جهان به زبانهای ترکی و عربی و اسپانیولی و فرانسوی و آلمانی و روسی و انگلیسی، رونویسی ترجمه‌های دیگران است. دوست داشتید بروید بخوانید.

آن موقع یکی از دوستان عزیز با ناباوری گفت: شاید یغما اوایل برای اینکه به کار ترجمه مسلط شود، به ترجمه شعرهای قبلاً ترجمه شده می‌پرداخت. اما الآن خودش استاد این کار است. ما هم گفتیم: انشاءالله گربه است. البته اگر از خود استاد می‌پرسیدی، قطعاً جواب می‌داد که علتش این است که من همه این زبانها را از همه مترجمین قبلی بهتر می‌دانم و با ترجمه دوباره آنها، می‌خواهم توانمندی زبان فارسی و ناتوانی مترجمین قبلی را به نمایش بگذارم.

..

داشتم ترجمه شعرهای اورهان ولی را به قلم شهرام شیدایی می‌خواندم. کتاب، در سال 1383 توسط یک انتشاراتی گمنام چاپ شده بود. یادم افتاد که یغمای گلرویی عزیز هم پارسال کتابی از این شاعر ترک ترجمه! کرده است، که با نام زیبای: «ماهی مست» توسط یک انتشارتی نسبتاً معروف منتشر شده است. اولش حمل بر صحت کردم و گفتم یغما خودش ترک آذری است و حتمأ اورهان ولی را به زبان ترکی استانبولی خوانده و از ظرایف شعرهای او سر در آورده است. راستش، آن موقع کتاب شهرام شیدایی بعد از کتاب یغما گلرویی به دستم رسید و به صرافت مطابقت آنها نیفتادم. روز جمعه که بیکار شده بودم و داشتم اورهان ولی را تورق می‌کردم، یاد آن قضیه افتادم و شیطان گولم زد و به قول آبجی عزیزمان، بار دیگر در پوستین یغما گلرویی افتادم و متوجه شدم که آن مؤمن متقی دست از اعمال عزیز خود برنداشته و ظاهراً باورش شده که ترک عادت موجب مرض است.

..

«ماهی مست» ترجمه 66 قطعه شعر اورهان ولی است (البته مترجم! بعضی شعرهای کوتاه را از یک شعر چند پاره برگرفته و بصورت مستقل در آورده است). ازین 66 قطعه، فقط سه قطعه کوتاه در کتاب «رنگ قایق‌ها مال شما» نیست که احتمالاً از جای دیگر گرفته شده است. به عبارت دیگر، یغما گلرویی کتاب شهرام شیدایی را گذاشته جلوی رویش و 63 شعر از آن انتخاب کرده و لحن ترجمه را عوض کرده و به لحن مقبول خودش در ترانه‌هایی که می‌سراید در آورده است و بس! البته برای آنکه نوآوری هم بکند، اسم بعضی از شعرها را هم به سلیقه خودش تغییر داده و آن قدر هم هوش و حواس داشته که ترتیب شعرها را هم بهم بزند که گمان مشابهت نرود. و بجز یک مورد که از دستش در رفته و دستش را رو کرده، تقریباً در کار یغمای ترجمه شهرام شیدایی موفق عمل کرده است. دست مریزاد!

..

احتمالاً خود یغما و دوستدارانش خواهند گفت که طبیعی است شعرهای مقبول یک شاعر محدود است و هر کس بخواهد آنها را ترجمه کند، ناچاراً شعرها تکراری خواهد شد. مهم، زبان ترجمه است که باید متفاوت باشد که هست! زبان شل و ول و بی تحرک شهرام شیدایی کجا و زبان شناور و مردمی یغما کجا؟!

..

جریان شعر نو ترکیه با سه شاعر نوگرا پدید آمد: اورهان ولی، اکتای رفعت و ملیح جودت. این سه شاعر که رفیق حجره و گرمابه و گلستان بودند، به «غریب چی‌ها» شهرت داشتند. اگر صداقتی در کار یغمای عزیز بود، چرا سراغ آن دو شاعر دیگر نرفت؟ عدل، یغما بر می‌دارد سراغ همان شاعری می‌رود که قبلاً شعرهایش ترجمه شده است. چون به پخته‌خواری عادت کرده و فکر می‌کند اگر لحن ترجمه را عوض کند و از کلمات مشابه بهره بگیرد و آنها را بالا و پایین کند، دم خروس «سرقت ادبی» پنهان خواهد ماند و اصولاً کی حوصله دارد که دنبال مطابقت این دو کتاب برود؟

..

برای اینکه بدانید ترجمه یغما گلرویی با ترجمه شهرام شیدایی چه تفاوتهای آشکاری دارد، مقایسه کوچکی انجام می‌دهیم:

جیب سوراخ    جلیقه سوراخ

سرآستین سوراخ   ردا سوراخ

تنبان سوراخ    پیراهن سوراخ

 

آبکشی مگر برادر؟

(«شعر سوراخ»/ ترجمه شهرام شیدایی/ ص 91).

 

جیب سوراخ!

جلیقه سوراخ!

آستین سوراخ!

کت سوراخ!

پیراهن سوراخ!

تنبون سوراخ…

 

دِ آب‌کشی مگه؟ برادر!

(«سوراخ»/ ترجمه یغما گلرویی/ ص 19).

 

تردیدی نیست که ترجمه یغما با ترجمه شهرام از زمین تا آسمان فرق دارد. هم شکل سطرنویسی‌اش بهتر است. هم چند تا علامت!! اضافه دارد. تنبان شده تنبون و بعد از پیراهن آمده و مسلماً اینجوری بهتر است. آبکش را شهرام نفهمیده و سر هم نوشته و یغما که فهمیده‌تر است، جدا نوشته. سطر آخر که بکلی فرق کرده است. «دِ» واقعاً باعث اعتلای ترجمه یغما شده و تبدیل مگر به مگه که تکلیفش روشن است و هر وجدان بیداری اذعان می‌دارد که یغما شعر اورهان ولی را زنده کرده است.

..

یک تطابق دیگر هم بد نیست انجام دهیم تا روش ترجمه یغما دستتان بیاید:

زخم چاقوی روی پیشانی‌ام

به خاطر توست ؛

قوطی سیگارم یادگاری از توست ؛

تلگراف زدی:

«دستات اگه تو خونه بذار بیا»

چه طور می‌تونم فراموشت کنم،

روسپی خوشگلم.

(«یادآوری»/ ترجمه شهرام شیدایی/ ص 77)

 

زخم چاقوی رو پیشونیم

واسه خاطر توست!

قوطی سیگارم

تنها یادگاریته!

تلگراف زدی که

خونه زنده‌گیتُ ول کنُ بیا!

مگه میشه از یادم بری؟

خراب خانوم خوش‌گلم!

(«یادآوردن»/ ترجمه یغما گلرویی/ ص 45)

از آخر شروع کنیم: منظور از خراب خانوم همان زن روسپی ترجمه شهرام است که بصورت محترمانه بیان شده است. البته اگر همان «خانوم» تنها را هم می‌آورد، منظور را می‌رساند. خوشگل و خوش‌گل دو کلمه جداگانه‌اند و با هم کلی فرق دارند. معلوم نیست چرا شهرام شیدایی از دست و خون اسم برده و متوجه نشده که منظور اورهان ولی از «خونه» همان «خانه» است نه «خون+ ه». بنابراین، یغما با تیزهوشی متوجه ترجمه غلط شهرام شده و معنی درست شعر را به دست داده است: خونه زنده‌گیتُ‌ ول کنُ بیا! اصلاً چه معنی دارد دست آدم توی خون باشد؟ به نظر شما، «واسه خاطر توست» بهتر از «به خاطر توست» نیست؟ بخدا هست! اصلاً بیایید همه شعرها را مطابق سلیقه یغما بازنویسی کنیم تا شعر از طبقه آریستوکرات بیرون بیاد و برود میون مردم کوچه و بازار.

..

یغما با همه زرنگیش، یکجا از دستش در رفته و دم خروس مذکور را به نمایش گذاشته است. شعر «؟» اورهان ولی با ترجمه شهرام شیدایی چنین است:

چرا تا می‌گویم اسکله

دیرک‌ها به یادم می‌آید

و تا می‌گویم دریای آزاد  بادبان‌ها؟

 

تا می‌گویم اسفند   گربه‌ها،

تا می‌گویم عدالت   کارگرها

و چرا آسیابان پیر

بدون هیچ فکری به خدا ایمان دارد؟

 

و روزهایی که باد می‌وزد

باران اُریب می‌بارد؟

(ص 43)

 

این شعر را یغما گلرویی بر اثر حواس‌پرتی دوبار ترجمه کرده و هر دو ترجمه را با دو اسم متفاوت و دو شکل مختلف توی کتابش گذاشته است. البته اگر از یغما بپرسی، خواهد گفت: اولاً این نکته انحرافی را گذاشتم ببینم کسی کتاب را درست می‌خواند یا نه؟ دومندش، می‌خواستم نشون بدم که میشه این شعر را چند جور ترجمه کرد. حالا هر دو ترجمه! را بخوانید:

«؟»

واسه چی وقتی می‌گم اسکله

دیرکا یادم می‌افتنُ

تا می‌گم دریا

بادبونا؟

 

چرا ماه اسفند

گربه‌ها رُ یادم میاره وُ

کلمه‌ی عدالت

کارگرا رُ؟

چرا اون آسیابون پیر

بدون فکر کردن به خدا ایمون داره؟

 

واسه چی بارون تو باد

اُریب می‌باره؟

(ص 71)

 

«چراها»

چرا تا اسم اسکله میاد

یاد تیرکا می‌افتمُ

تا کسی اسم دریا رُ میاره

بادبونا جلو چشم میان!

 

چرا تا می‌گن اسفند

یاد گربه‌ها می‌افتمُ

تا می‌گن عدالت

یاد کارگرا؟

 

چرا این آسیابون پیر،

بدون اینکه یه دم مخشُ کار بندازه

به خدا ایمون داره؟

 

وقتی که باد میاد

چرا بارونم کجکی می‌باره؟

(ص 47)

 

همین دو ترجمه کافی است تا نشان دهد یغما با چه ترفندی ترجمه‌های دیگران را عوض می‌کند و محصول کارش می‌شود ترجمه جدید. حالا همین جمله را من با زبان یغما بازنویسی می‌کنم: همین دو نمونه، جون حاجیت فقط همین دو نمونه، برا ما حجّته تا همه شیرفهم شن که این جوونه چه دوزُ کلکی سوار میکنه و چه جوری دیلماج دیگرونُ به اسم خودش جا می‌زنه!

..

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 7:1  توسط ابن محمود  | 

 

بیرونی. بزرگراه تهران ـ‌‌‌ کرج

افسر گشت نامحسوس در برابر دوربین، یک خودرو خطاکار را متوقف کرده و دارد با پسر جوانی که دستپاچه هم هست، گفتمان انتقادی می‌کند.

 

افسر    شما می‌دانید که تند رفتن در بزرگراه آن هم با وجود ماشین گشت نامحسوس و دوربین صدا و سیما چقدر جرم بزرگی است؟

جوان     جناب سروان! من مادرم مریض بود و مجبور بودم با سرعت ایشان را به نزدیکترین اورژانس ممکنه برسانم.

افسر    ئه! ایشان مادر شما هستند؟ خیلی خوب مانده‌اند. به شما تبریک می‌گویم. ولی به نظر می‌رسد سن ایشان از سنّ شما کمتر باشد!

جوان     جناب سروان! همان طور که خودتان مستحضرید قدیمها سن ازدواج خیلی پایین بوده و والده ما نیز در سنین نوجوانی به مناکحت ابوی ما در آمده‌اند.

افسر    ولی این موضوع حتی اگر صحت هم داشته باشد، دلیل نمی‌شود که شما با سرعت بالا در بزرگراه از بین ماشینها برانید و جان والده گرامی را به خطر بیندازید.

جوان     جناب سروان! مگر خودتان جوان نبوده‌اید و جوانی نکرده‌اید؟ حالا ما یه گهی خوردیم. شما را جان والده مکرمه‌تان از ما بکشید و بگذارید به کارمان برسیم که دیرمان شده.

افسر    اولاً که این طرز صحبت کردن با یک افسر گشت نامحسوس آن هم در برابر میلیونها چشم نیست. در ثانی، اِعمال قانون را گذاشته‌اند برای چنین مواردی. اگر ما در برابر خطای امثال شما گذشت کنیم، پس قضیه اِعمال قانون چه می‌شود؟

جوان     جناب سروان! درسته که اِعمال قانون بالاترین وظیفه در جهان بخصوص در این قسمت از بزرگراه تهران ـ کرج است، اما جان هر چه و هرکه دوست دارید نگذارید زندگی من بخاطر این دوربین تباه شود.

افسر    جناب ستوان! با مرکز مشخصات خودرو را هماهنگ و بعد از اِعمال قانون به مقدار لازم، ایشان را به اتفاق والده گرامی (ظاهراً) به نزدیک‌ترین آژانس مسافرتی برسانید.

جوان     جناب سروان! بابا من اگر دیر به جلسه سید مهدی موسوی برسم و لکچرم را در مورد «ضرورت عدم اِعمال قانون در غزل پست مدرن» ارائه نکنم، سید کاری می‌کند که دنیا برام از گه هم تیره‌تر و تلخ‌تر شود.

افسر    ئه! شما شاگرد سید مهدی موسوی هستید؟ دیدم رانندگی‌تان مثل حرف زدنتان قدری پسا مدرن بود! جناب ستوان! شما فعلاً اِعمال قانون نکنید تا من قضیه را بیشتر بررسی کنم.

جوان     خیر از جوونی‌تان ببینید. این قضیه والده و اورژانس راستش الکی بود. مشکل من همین کلاس سید مهدی موسوی بود و این آبجی را هم دارم می‌برم بلکه قدری غزل پست مدرن یاد بگیرد.

افسر    من بخاطر این سید این دفعه از خیر اِعمال قانون می‌گذرم. راستی، لب‌تاپ موسوی پیدا شد؟ شنیدم تو این یک سال غزل پست مدرن خیلی افت کرده!

جوان     شما ایمیلت را به من بده. من خودم بعداً مفصل برایتان توضیح می‌دهم. الآن اگر دیر برسم، سید خشتکم را به باد فنا می‌دهد.

افسر    به این سید بگو من با غزل «مهدی موسوی باحالی است» خیلی حال می‌کنم. ولی سعی کند کلمات رکیک و فحش و سکس و خشونت کمتر توی شعرش بیارد که جلوی دوربین خوبیت ندارد و اگر من اختیارات داشتم تا حالا چند بار در مورد او اِعمال قانون کرده بودم.

جوان     جناب سروان! اگر جرئت کردم، چشم!

 

..

داخلی. جلسه شعر

صداهای مبهمی شنیده می‌شود، اما گوینده آن دیده نمی‌شود.

 

ناشناس      کره بز الاغ! لکچر این موقع بدرد عمه جان محترمت می‌خوره! اگر این قدر که الاغ یونجه را می‌فهمید، تو نظم و انضباط را می‌فهمیدی، الآن شعر امروز ما این‌جوری به گه‌ خوردن نیفتاده بود!

جوان     ... / ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 22:19  توسط ابن محمود  | 

 

وی افزود: من از شما خواهش می‌کنم این اصطلاح غلط «فرار مغزها» را هرگز بر زبان نیاورید که اوقات من از این‌ هم که هست تلخ‌تر می‌شود. مغز هیچ وقت فرار نمی‌کند. بلکه این پا هست که فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد. همه شنیده‌اید که می‌گویند: پا به فرار گذاشت. هیچ وقت شنیده‌اید که بگویند: مغز به فرار گذاشت. بنابراین، مغز هیچ‌گاه فرار نمی‌کند و از آنجا که هست یک سانت هم جابجا نمی‌شود.

وی با بیان اینکه ایرانیان از طلیعه تاریخ تا امروز اندیشمندانی داشته‌اند که خدمات شایانی به بشریت کرده‌اند، گفت: بشریت وامدار ما دانشمندان ایرانی است. اگر اندیشمندان ما به کشورهای دیگر نمی‌رفتند و دانش خود را در اختیار ملل نامتمدن غرب نمی‌گذاشتند، الآن غرب در آتش افسانه هولوکاست سوخته بود و این ما بودیم که آنها را از خاک مذلت بلند کردیم.

وی افزود: پدیده مهاجرت نخبگان ما به کشورهای پیشرفته، امر مبارک و میمونی است که باید آن را به فال نیک گرفت و نباید با زدن برچسبهایی مثل «فرار مغزها» شیرینی این فتوحات را که در دو سه سال اخیر به دست آمده است، در کام ملت تلخ کنیم و آب به آسیاب استکبار به جهانی به سردومداری آمریکای جهانخوار بریزیم.

وی همچنین اظهار داشت: ما توانسته‌ایم در سالهای اخیر در زمینه «صادرات مغزها» رتبه نخست را در بین همه کشورها به دست بیاوریم که پیروزی ارزشمندی است. جوانان ما در عنفوان جوانی به کشورهای دیگر می‌روند و ارزشهای مورد تأیید ما را به دیگر ملتها صادر می‌کنند و این همان راهبرد اصلی نظام ماست که می‌خواهد انقلاب خود را به همه جهان صادر کند و بر عکس آنچه غرب می‌پندارد، ما دست از این اعتقاد راسخ خود که همانا صدور انقلاب است، برنداشته‌ایم بلکه روش آن را تغییر داده‌ایم.

وی افزود: جوانان ما در سنین پیری با کوله‌باری از تجربه به آغوش میهن اسلامی بر می‌گردند و این خودش باعث ایجاد ارزش افزوده در سرمایه‌های معنوی کشور می‌شود و نتایج درخشان آن چند سال دیگر مشخص خواهد شد.

وی گفت: اگر ایران تصمیم بگیرد که همه مغزهای صادر شده را به یکباره از سراسر دنیا فرا بخواند، جهان غرب دچار بحران عمیقی خواهد شد.

وی، تکثیر ارزشهای اسلامی را از طریق «صادرات مغزها» یکی از دستاوردهای درخشان کشور دانست و گفت:...

..

..

متأسفانه دوربین ما به علت تمام شدن شارژ، موفق به ضبط سایر اظهارات ارزشمند «وی» نشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 17:37  توسط ابن محمود  | 

 

حُسن خوبی طنز در کشور ما اين است که عزيزان ما دائم به فکر رونق بازار آن هستند و دم به دم خبرهای امیدوار کننده‌ای به سمع و نظر ما می‌رسانند. وگرنه، حاشا که ما یک لحظه هم در اين مملکت دوام می‌آوردیم و شاید سالها پيش مثل عتیق رحیمی با فرار مغزها به کشور دوست و برادر فرانسه، به فرهنگ و ادب و آیین کشور خودمان خدمت می‌کردیم.

علی ایّ حال، خبر مسرت‌بخش انتخاب نیکی کريمی به داوری یک جشنواره معتبر ادبی، باعث شد که سن امید به زندگی شاعران بالا برود. و با اینکه هنوز جوهر قلم ما در مطلب پيشين خشک نشده، دست به قلم ببریم و ادبیات طنز را یک‌بار دیگر خدمتی ارزنده بکنیم!

با اینکه عده‌ای از دوستان و متقدان، این انتخاب را به انحاء گوناگون به چالش کشیده‌اند، ما قصد داریم این چاله را قبل ازینکه عمیق‌تر شود پُر کنیم. زیرا به زعم ما، حضور نیکی کریمی که خوبی‌های ايشان نزد همگان مبرهن است، محاسن بی‌شماری برای آینده ادبیات این مملکت دارد که اهمّ آن به اطلاع ملت شریف ایران می‌رسد.

..

اول. شکوفایی ادبیات

با توجه به دست به گریبان بودن شعر امروز ما با بحران مخاطب که می‌رود مثل دامان یوزارسیف جر خورده و تا ناکجاآبادش پاره پوره هم بشود، به نظر می‌رسد این حضور امید آفرین، ادبیات ما را از بحران خارج کند. در سال نوآوری و شکوفایی، به دبیر جایزه ادبی مذکور که پای نیکی کریمی را به هیئت داوران باز کرده و باعث خارج شدن شعر امروز ما از بن بست شده، تبریک می‌گوییم.

..

دوم. لذت متن

اگر در عمرتان یک‌بار هم در یک فعالیت ادبی به امر شریف داوری پرداخته باشید، با بنده همآواز خواهید بود که کاری کسالت‌بارتر از داوری وجود ندارد. بنابراین، حضور نیکی کریمی در هیئت داوران باعث می‌شود که ضمن تقویت روحیه سایر داوران، «داوری کردن» به یک امر لذت‌بخش تبدیل شود. از همین حالا خبر می‌رسد که بسیاری از جماعت اهل ادب که تا کنون از «داوری کردن» بیزار بودند، با شرایط جدید خواهان حضور در هیئت داوران جایزه ادبی مذکور هستند. حتا شنیده می‌شود ـ والعهدة علی الراوی ـ استاد محمد علی بهمنی و دکتر شفیعی کدکنی که قبلاً اعلام انزجار خود را از داوری در جشنواره خط سوم تبریز ابراز داشته و آن را شدیداً محکوم کرده‌اند، آمادگی‌شان را برای حضور در هیئت داورانی که نیکی کریمی عضو آن باشد، ابراز داشته‌‌اند. در همین رابطه، شاعر می‌فرماید: گرچه تنگم تو شبی... ببخشید: گرچه پیرم تو شبی تنگ ... و الخ!

..

سوم. مهندسی مجدد فرایند داوری

بهبود همه فرایندها و مهندسی مجدد همه آنها، در برهه کنونی از اهم وظایف آحاد ملت ایران است و حتی به زعم بنده و همه دانشمندان دیگر از قبی بنده، اهمیت آن از فن‌آوری هسته‌ای هم بیشتر است. فرایند داوری جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی تا روز قبل از انتخاب نیکی کریمی، دچار یک‌نواختی، عدم تحرک، فرسایش بدون آسایش، کسالت‌ بی‌درمان و همه جور درد و مرض لاعلاج بود. خوشبختانه، این انتخاب، به داد این فرایند رسید و همه دردها را دوا کرد. از همین رو، به‌رغم مخالفت همه منتقدین با حضور نیکی کریمی در جمع هیئت داوران که علت اصلی‌اش هم حسودی و تنگ‌نظری است، سایر داوران این جشنواره، بدون هیچ‌نوع تنگ‌نظری از حضور ایشان استقبال بسیار گرمی به‌عمل آورده‌ و آن را با آغوش خیلی باز پذیرفته‌اند و حتا تقاضا کرده‌اند که ایشان بصورت مادام العمر در رأس هیئت داوران مذکور و همه هیئتهای داوری قرار گیرد.

..

چهارم. پخش زنده

پیشنهاد می‌شود جریان داوری جایزه مذکور، بصورت زنده از صدا و سیما پخش شود. بنده معتقدم در این رابطه، بهترین داور، کماکان ملت همیشه در صحنه ایران است! بقول شاعر معروف: بیا این داوری‌ها را به پیش «داور» اندازیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 23:26  توسط ابن محمود  | 

 

يكي از مهمترين وظايف ما اين است كه مفاخر خود را تا خرخره بشناسيم. در همين راستا، ما تصميم داريم يكي از فاخرترين مفاخر خود را كه اكنون شخصيت جهاني پيدا كرده و راه و رسم پولدار شدن را ياد گرفته، به همه بشناسانيم. اين شما و اين رحيم عتيقي. شاعر، نويسنده، كارگردان، خواننده، طنزنويس، نقاش و بازيگر و تهيه كننده و... معروف جهاني.

 

اول. عتيقي بسيار به وطن خود عشق ميورزد و اصولاً حب الوطن را يكي از دلايل ماندن و بودن خود ميداند. اما فعلاً ترجيح ميدهد تا آخر عمر در فرانسه زندگي كند و همه كتابهايش را به زبان فرانسه بنويسد. البته، عتيقي معتقد است كه حتماً بايد كتابهايش به زبان مادرياش نيز ترجمه شود و همه ملت مظلوم افغانستان پي به احساسات پاك او ببرند.

..

دوم. عتيقي مذهب هفتاد و دو ملت دارد. و مهم اين است كه طرفش كي باشد. اگر دولت فرانسه بود، لائيك است، اگر دولت افغانستان بود، طالباني است، اگر نظام مقدس بود، شيعه دو آتشه. اگر انگليس بود، كاتوليك. اگر اسراييل بود، يهودي. اگر عربستان بود، وهابي محكم اعتقاد. خلاصه، عتيقي به هيچ مذهبي نه نميگويد. هم شراب ميخورد، هم نماز ميخواند، هم صيغه ميكند، هم دروغ ميگويد، هم اهل وجدان است، هم ميرقصد، هم سماع ميكند. خلاصه، اهل حال است.

..

سوم. هيچ چيز در دنيا به اندازه داشتن برادر به آدم خوش نميگذرد! آدم برادر داشته باشد، ولو ده سال ده سال هم او را نبيند. فقط بودنش كافي است تا آدم احساس خوشبختي كند. البته، مفهوم برادر يك مفهوم وسيع است. آن سياه آفريقايي برادر است، حاج آقاي روحاني مستقر در قم هم برادر است. چنانكه ملا عمر هم برادر است. باراك حسين اوباما كه ديگر از همه برادرترتر است.

..

چهارم. عتيقي همه سختيها را به عشق وطنش تحمل كرد تا زبان فرانسوي را خوب ياد بگيرد و بتواند احساسات عميق و آتشين خود را به همه مردم فرانسه منتقل كند. في الواقع، عتيقي هم مثل ما گرفتار يك حس نوستالژيك صدور انقلاب است. يكي از راههاي صدور انقلاب، تسلط به زبان بيگانه است. في الحال، همه فرانسويهاي نامسلمان از نعمت خواندن آثار عتيقي به زبان ملي و ميهني خود برخوردارند و اين خودش يكي از مواهب شرقي بودن عتيقي است.

..

پنجم. عتيقي از قدرت تأثيرگذاري خوبي در بين ملت خود برخوردار است و قادر است كه به آنها بفهماند كه دكور صحنه چيست و دوربين فيلمبرداري با قابلمه آشپزي چه فرقهاي عمدهاي دارد. از اين لحاظ، او را بايد يك جادوگر عرصه ارتباطات ناميد. او با همين شيوه توانست مسجد يك روستا را براي يكي از پلانهاي فيلم آتش بزند و در برابر خشم مردم روستا، آنها را به درك ضرورت چنين كاري وا دارد. پس از صحبتهاي عتيقي، مردم روستا يكي از قرآنهاي سوخته خود را به او هديه دادند.

..

ششم. عتيقي مثل برادران ايرانياش، استاد زدن مشتهاي محكم به دهان ياوه گويان شرق و غرب است و وقتي دولت ايران به رمان او مجوز نداد، با عدم چاپ آن توانست همه را توي خماري بگذارد. خماري، بد دردي است و علاجش هم معلوم. بنابراين، به همه برادران اداره مميزي نظام مقدس توصيه ميكنيم خودشان را براي مشتهاي محكمتر بعدي آماده كنند.

..

هفتم. عتيقي اعتقاد عجيبي به كشف شعراي هم ميهنش دارد و معتقد است بهترين راه براي كشف آثار اين شاعران، نخواندن آنهاست. پس از پل الوار و سن ژون پرس كه خواندن آثارشان از نان شب هم واجب تر است، مولوي هم بخاطر اينكه مدونا به آثارش توجه خاصه داشته است، نبايد فراموش شود. مولوي زاده بلخ است و به همين خاطر اگر عتيقي را پسر معنوي او بدانيم، از كابل چند كيلومتري بيشتر دور نشدهايم.

..

هشتم. عتيقي سال‌ها شیفته‌ی سینما بوده. از آثار «ون‌کار وای» لذت می‌برد و «خون به پا می‌شود» پل اندرسون را نیز می‌پسندد و شیفته‌ی کارگردانی «کوبریک» است. با اين همه معتقد است كه محسن مخملباف و حتي سميرا مخملباف چيز ديگري است و هرچه غرب دارد، در شرق بهترش موجود است. عتيقي به روح شرق عشق ميورزد، اما از شوربختي همواره تنش به تن غرب ميخورد.

..

نهم. عتيقي به دليل تعلقات ملي و ميهني خود كه بر همگان واضح و مبرهن است و مو  لاي هيچ كدام از درزهايش نميرود، عاشق سينه چاك شوبرت است. شوبرت همان كسي است كه قصد داشت آخر عمر مسلمان شود و سازش را بشكند. اما يكي اجداد عتيقي به خوابش آمد و گفت: اگر تو سازت را بشكني و فلوت نزني، يكي از نوادگان من چطور رمانش را بنويسد. و بر اثر اين رؤياي صادقانه، شوبرت تا آخر عمر به حرفه مقدس مطربي اشتغال داشت.

..

دهم. عتيقي معتقد است كه يك روزي افغانستان را نجات خواهد داد. اما فعلاً تصميم دارد خودش را نجات بدهد. طبق گفته بزرگان كه: نجات يك فرد، نجات يك جامعه است؛ دنبال آن است كه از منجلاب افغانستان هرچه بيشتر دور شود و با نگاشتن رمانهاي فرانسوي، فرهنگ افغانستان را متحول كند. عتيقي، به طنز اعتقاد عجيبي دارد و از ابن محمود بابت هفتم شدنش با يازده رأي در بلاگفا، سپاسگزاري ميكند.

..

حالا كه همه مطالب ما را خوانديد، اين مطلب را هم بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:45  توسط ابن محمود  | 

 

در یکی از محافل شاعرانه، شاعری زن و بچه‌دار داشت مخ طرف را که یکی از استعدادهای آینده شعر فارسی بود، به نحو مقتضی می‌زد. گفتند: از شما با این ریش و پشم و سن و سال و عهد و عیال، این اعمال بعید است. گفت: اولاً من دیگر به متعلق به خودم نیستم. من به همه مردم ایران تعلق دارم! دوماً پس این جوانها را چه کسی باید دریابد و آنها را از رموز و فنون شعر مطلع کند و تجربیات گرانبهای خود را در اختیار آنها بگذارد؟ ما چند صباحی بیش زنده نیستیم و بعد از ما همه این تجربه‌ها به گور خواهد رفت.

..

1)      شاعران مردمی ما بهترین شاعران مردمی جهانند.

2)      انتقال تجربه یکی از راههای رشد جوانهای با استعداد این مملکت است!

3)      حضرت سعدی می‌فرماید: ای که دستت می‌رسد کاری بکن!

4)      ایضاً: برگ عیشی به گور خویش فرست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 14:18  توسط ابن محمود  | 

 

1)    در زندگي زخمهايي هست ... درست! اما شاديهاي بزرگي هم هست.مثلاً هفتم شدن در نظرسنجي بلاگفا!

2)   دوست عزيزي از در درآمد (و من هم طبق موازين شرعي از خود بدر شدم) و فرمود: ابن محمود! ترا مژده باد كه در نظرسنجي بلاگفا جزو وبلاگهاي برگزيده در بخش طنز شناخته شدهاي! فكر كنم بدو گفتم: بدين مژده كر جان فشانم رواست! و شايد چيز ديگري به همين ارزشمندي.

3)    البته واضح و مبرهن است كه جايگاه ما آن نيست كه اكنون است، بلكه آن است كه اكنون نيست!

4)   وقتي رفتيم و ديديم نتايج نظرسنجي را، ملتفت شديم كه ما در گروه وبلاگهاي طنز با هفشده نفر ديگر، به اتفاق نفر هفتم شديم. و البته در پوست نگنجيديم. و جاي آن بود!

5)   وقتي به وبلاگ خودمان مراجعه كرديم ـ و البته بعداً به وجدان خودمان ـ متوجه شديم كه در اين نظرسنجي،11 نفر به ما رأي دادهاند و ما را نفر هفتم كردهاند. گفتيم اي دل غافل! اگر در همين سه چهار وبلاگ دم دستي خودمان به خودمان رأي ميداديم، الآن لااقل نفر سوم بوديم با 15 رأي!

6)   نظرسنجي اصولاً چيز خوبي است و نتايج آن صد درصد قابل اطمينان و اتكاست. از قديم گفتهاند: كار پاكان را قياس از خود بگير و ببين آنها در چه حالند.

7)   احتمالاً چندصد هزار نفر عضو بلاگفا هستند و همين كه با 10 ـ 12 رأي ميتوان وبلاگ برگزيده شد، نشاندهنده ارزشهاي دموكراسي در مملكت ماست.

8)   از ديروز تا حالا داريم هي كنتور وبلاگمان را زير و رو ميكنيم كه ببينيم چند نفر از صفحه نظرسنجي بلاگفا ما را كليك كردهاند. چشممان به در سفيد شد و تو نيامدي. و البته بقول شاعر: چه خوب شد نيامدي!

9)   مدير محترم بلاگفا! لطفاً جايزه ما را بدهيد به كميته ازدواجهاي دانشجويي، بلكه صرف امور خير شود و ما هم چند تا دعاگو داشته باشيم.

10)   از فعالان حقوق بشر كه به ما رأي دادهاند تا برگزيده شويم، ممنونيم. احتمالاً برنده بعدي نوبل، نفر اول ليست ماست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 13:28  توسط ابن محمود  | 

 

محمد محمدعلي نويسنده سرشناس ايراني در گفتگو با روزنامه وزين همشهري (شنبه 9 آذر ماه 87، ص 14) در مورد جايزه نوبل و سهم ايرانيان ازين جايزه مهم جهاني بيانات مهمي به عرض رسانيده است.

وي افزود: آثار اورهان پاموك (نويسنده ترك) پس از سخنرانياش در آكادمي نوبل با تيراژ وسيعي در غرب ترجمه و چاپ شد و حالا ما بايد خوشحال باشيم كه وقتي نويسندهاي از كشور همسايهمان نوبل گرفته، ممكن است اين شتر جلوي خانه ما هم بخوابد!

..

در اين راستا چند فرمايش مهم خدمتتان عرض خواهيم كرد:

اول. يكي را وظيفه فرمودند كه خبر درگذشت مادر دوستش را به گونهاي به آن مادر مرده بگويد كه باعث سكته طرف نشود. ايشان براي مقدمه چيني به سراغ همان شتر معروف مرگ رفت كه در خانه هر كسي ميخوابد و پير و جوان و خرد و كلان و زن و مرد سرش نميشود و بعد رو كرد به دوستش و گفت: با نهايت اندوه بايد به اطلاع شما برسانم كه اين شتر هم اكنون روي مادر شما ...!

دوم. پارسال خانم دوريس لسينگ برنده جايزه نوبل شده بود. چه طاقت و تحملي داشته اين پيرزن 80 ساله!

سوم. اميدواريم شتر نوبل روزي به سراغ آقاي محمد محمد علي بيايد كه بقول بهرام شفيع اسطقسش محكم باشد!

چهارم. مهارت يك نويسنده در آن است كه براي اداي مطالب خودش از بهترين تشبيهات ممكنه بهره بگيرد.

پنجم. بعضي چيزها البته ارزشش را دارد كه آدم قدري دشواريها را تحمل كند. علي الخصوص نوبل كه باعث شهرت و معروفيت جهاني و كسب درآمدهاي آنچناني هم ميشود.

ششم. بعضي از شاعران و نويسندگان محترم مملكت ما براي اعتلاي ادبيات اين سرزمين حاضر به هرگونه فداكاري هستند.

هفتم. ما براي جوايز داخلي خودمان را ميكُشيم. نوبل كه جاي خود دارد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 13:25  توسط ابن محمود  | 

 

اخیراً دانشمند فرزانه آقای حسن تاجبخش عضو پیوسته فرهنگستان علوم و استاد ممتاز دانشگاه تهران در مقاله روشنگری که مجله «گزارش میراث» به چاپ رسیده است (ش 23 و 24 : مرداد و شهریور 1387)، بر اساس متون و منابع کهنی همچون تاریخ بلعمی و منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی مبرهن فرموده‌اند که فرهاد کوهکن، آن عاشق شیرینکار نامی، فی الواقع «استاد مهندس ایرانی و پایه‌گذار صنعت شیررسانی» بوده است.

به گزارش استاد مذکور، مهندس فرهاد کوهکن که از افتخارات ایران و از چهره‌های ماندگار روزگاران کهن می‌باشد، توانسته است با طرح ریزی و ایجاد جویی سنگی با شیب تند به طول یک تا دو فرسنگ (طول آن هنوز به قطع به دست نیامده و در فرهنگستان علوم در دست بررسی است) و سرازیر شدن آن در مخزن سنگی درون قصر، صنعت جمع آوری شیر یا فن‌آوری شیررسانی را بنیان نهاده است.

مقاله مذکور چندین نکته مهم و اساسی را به ما یادآور می‌شود:

1)      ایرانیان طبق معمول، پایه‌گذار همه نوع فنآوری در جهان دیروز و امروز هستند.

2)   مهندس فرهاد کوهکن، یک فرد میهن خواه و عاشق پیشرفت مملکت و در خدمت منویات بزرگان مملکت بوده است. ایشان، به منظور ادای دین به کشور خود، از هیچ گونه فداکاری دریغ نفرموده‌اند.

3)   یکی از مزایای مطالعه و بررسی اشعار کهن فارسی، تبیین تاریخ علم این کشور گل و بلبل است. احتمالاً اگر «ویس و رامین» فخرالدین اسعد گرگانی را نیز بدهند استاد حسن تاجبخش مطالعه فرمایند، جلوه‌های دیگری از علم و فن در دنیای باستان آشکار می‌شود.

4)   شاعری که فرموده است: «بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد» یکی از دشمنان بزرگ ملت ایران و یک نصر خودفروخته فرهنگی بوده و قصد تخریب بزرگان نظام و تشویش اذهان عمومی را داشته است.

5)   بر عکس آنچه بعضی از روان شناسان می‌پندارند، عشق یک عامل محرکه بسیار مهم در پیشرفت علوم است و چنانچه مهندسان مملکت را گرفتار قضیه عشق نمایند، رسیدن به افق چشم‌انداز سند 20 ساله و ایران 1404 چندان هم به طول نمی‌انجامد و شاید در دوره دوم ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد محقق گردد.

6)   به احتمال بسیار مهندس فرهاد کوهکن ایرانی، پدر علم ماست بندی و لبنیات پاستوریزه هم بوده است و بر فرهنگستان علوم فرض است که حق این بزرگوار را هرچه زودتر ادا نماید.

7)   «خوانش» یکی از دستاوردهای مهم دنیای مدرن امروز است. فرق خواندن و خوانش در چنین مواقعی معلوم می‌گردد. آنکه متون ادبی را می‌خواند، احتمالاً در حد لذت ابتدایی درک متن می‌ماند. اما آنکه به مرتبه والای خوانش نائل می‌گردد، امکان بر ملا کردن امکانات نهفته هر متنی را پیدا می‌کند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 21:44  توسط ابن محمود  |