تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

با توجه به تغيير گفتمان ادبي جامعه و ايجاد ادبيات گفتاري و نوشتاري جديد كه سرآغاز جنبش تازه‌اي در فرهنگ اين سرزمين اديب پرور بشمار مي‌رود، بنده رأساً و بدون ياري گرفتن از همه نهادها، اقدام به برگزاري جايزه ادبي لقمان كرده و شرايط و موضوعات و جوايز آن را به شرح زير اعلام مي‌نمايم.

 

اهداف مسابقه

-          رشد و تقويت گفتمان جديد شكل گرفته در جامعه

-          جلوگيري از مرگ و مير جوايز ادبي

-          ايجاد نشاط و خوشدلي در جامعه

-          پرورش نسل جديد نويسندگان براي روزنامه‌هاي كثير الانتشار

-          بالا بردن اعتماد به نفس جوانان در مواجهه با پيرمردان

-          مشهور شدن آدمهاي نامشهور

 

موضوعات مسابقه

-          زير سؤال بردن خدمات سي ساله و سوابق انقلابي

-          تعيين تكليف براي مسئولين رده اول مملكت

-          نامه به رهبران جهان و نصيحت كردن آنها

-          مروه شرويني، فريادگر پوسيدگي دموكراسي غربي

-          ندا آقا سلطان، از كدام عامل بيگانه حقوق مي‌گرفت؟

 

 شرايط مسابقه

-          داشتن سواد خواندن و نوشتن

-          سن ترجيحاً بين 7 تا 27 سال

-          پاي‌بندي به هيچ یک از اصول اخلاقي

 

 جوايز

-          نفر اول: سه سال اشتراك رايگان روزنامه كيهان و تنديس طلايي لقمان حكيم

-          نفر دوم: دو سال اشتراك رايگان روزنامه كيهان و تنديس نقره‌اي لقمان حكيم

-          نفر سوم: يك سال اشتراك رايگان روزنامه كيهان و تنديس برنزي لقمان حكيم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:59  توسط ابن محمود  | 

 

حسين آقا در حالي كه شير يارانه‌اي را در سبد خانوار مشتري مي‌گذاشت، گفت: عجب اوضاع شير تو شيري شده است! گفتم: اتفاقي افتاده حسين آقا؟ گفت: حالا ديگه همه به خودشان اجازه مي‌دهند در مورد بقالي ما اظهار نظر كنند. گفتم: كي همچين جسارتي كرده؟ گفت: رييس اداره بازرسي!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 8:10  توسط ابن محمود  | 

 

توطئه زیر سر ارّۀ برقی است

گمانم ای دوست

که به آن جنگل ساکت آمد

و به زیبایی تو رحم نکرد

و به این روز سیاهت انداخت.

جمعه از راه رسید

و ندانست کسی

که چرا باطله خواندند ترا اهل سواد

حاصل عمر من، ای تیر فرو رفته به قلب

برگه رأی من، ای رفته به باد!

 

::

 

مطالب خواندني قديمي:

محصول: دوستت دارم اي باغ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 18:51  توسط ابن محمود  | 

 

مولانا سیمی، از شاعران سلف بود و در خوردن طعام شهرت تمام داشت. روزی شخصی در مجلسی گفت: مولانا بیست و چهار من خرما یکجا توانَد خورد. یکی از این معنی در شگفت شد و با هم به مبلغی شرط بستند. 24 من خرما برداشتند و به خدمت مولانا رفتند. اتفاقاً در آن روز مولانا را ضعفی بود و بر بالش تکیه داده بود. چون سبب آمدن آن دو را معلوم کرد، گفت: خرما را به نزدیک بالین من نهید:

تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن؟

به موجب فرموده عزیزان دست از زیر بالاپوش بیرون می‌آورد و مشت مشت خرما بر می‌گرفت و می‌خورد تا هیچ نماند. آن‌گاه آن دو کس را پرسید: با دانه شرط بسته بودید یا بی دانه؟ گفتند: کسی خرما را با دانه نمی‌خورَد. گفت: من همه را با دانه خوردم تا اختلافی در میان قوم پدید نیاید.

حکیمی این حکایت بشنود و گفت: اگر همه بزرگان قوم، آن 24 من خرما را با دانه می‌خوردند، در شمارش آن، این مایه اختلاف روی نمی‌داد و غوغایی ازین دست در خلایق نمی‌افتاد.

و از آنجاست که اعاظم کرمان کاری را که ایرادیش در میان آید، مثل زنند که: دندلو دارد.

دندلو (Dendelu) در لهجه ایشان، هسته هرچیز را گویند، بالاخص هسته خرما.

پس ای پسر! اگر عزم کاری عظیم کنی، هسته آن را نیز تدبیری بیندیش!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:10  توسط ابن محمود  | 

در مجلس پادشاه هندوستان سخن از عجایب بحر و بر می‌رفت. بزرگی گفت: در دیار عرب شتری است که بال دارد. اما نمی‌پرد و مسافر نمی‌برد. گروهی از ندیمان انکار آوردند که چگونه تواند بود شتری بال داشته باشد؟ و اگر راست می‌گویی، برهان خویش عرضه کن. سر فرو داشت و با دلی پُر آتش، چون دود برفت. بار سفر بست و به بغداد رفت و شتر مرغی بخرید و پس از سالی بیامد و آن را نزد شاه برد. شاه همت او را ستود و بر صدق سخنان او درود فرستاد. ولیکن او را گفت: نکته‌سنجان را نسزد که دعویی کنند که در اثبات آن رنج بسیار باید برد. بیت:

 

لب از دعویی به که داری نگاه

که آری دلیلش ز یکساله راه

 

یکی از ندیمان که نام زنان داشت و سبلت مردان، زمین بوسه داد و گفت: ولی نعمتا! ما به میرحسین همین را گفته بودیم. نشنید و دید آنچه دید!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 18:38  توسط ابن محمود  | 

 

لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟

گفت: ولم کن بابا! من یک‌ماه است روزنامه مذکور را نمی‌خوانم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 23:3  توسط ابن محمود  | 

 

از سر کار برمی‌گشتم. وارد مجتمع آپارتمانی شدم. کلید آسانسور را زدم که بروم خانه و استراحت کنم. هرچه منتظر شدم، خبری نشد. حالش را نداشتم ده طبقه پیاده بالا بروم. یک‌بار دیگر هم کلید را زدم. دیدم دارد از داخل آسانسور صدای داد و فریاد می‌آید. فهمیدم این آسانسور باز هم گیر کرده. رفتم سراغ مش صادق و گفتم زنگ بزند عباس آسانسوری جَلدی بیاید آسانسور را درست کند. الآن چند روز است که آسانسور ما گیر می‌کند. دیروز دختر و پسر همسایه در آسانسور گیر کرده بودند و در که باز شد، با ترس و آشفتگی بیرون پریدند.

عباس آسانسوری رسید و مشکل آسانسور را حل کرد. دیدم دوباره همان دختر و پسر از آسانسور بیرون آمدند، دستپاچه. یکی‌شان دختر همسایه بغلی بود و آن یکی، پسر همسایه روبرویی. خنده‌ام گرفت و گفتم: عجیب است که این اتفاقات مرتب برای شما می‌افتد! پسر همسایه زبانش بند اومد و گفت: بخدا اتفاقی است و ما هیچ گناهی نداریم. گفتم: من که چیزی نگفتم.

سر شب زنگ خانه را زدند. همان پسر همسایه بود. من‌من کرد و گفت: در مورد این اتفاقات امیدوارم خیال بد نکرده باشید. ما همینجوری با هم گیر افتادیم. گفتم: نگران نباش. این اتفاقات برای هر جوانی می‌افتد.

فردایش که داشتم می‌رفتم سر کار، باز هم پسر همسایه را دیدم. جلو آمد و گفت: امیدوارم حرف‌های دیشب من باعث بدگمانی نشده باشد. فقط می‌خواستم بدانید که همه چیز اتفاقی بوده است. سری تکان دادم و رفتم. ظهر در اداره تلفن زنگ زد و دیدم دوباره همان پسر همسایه است. گفت: ببخشید که سر کار مزاحم شدم. از دیروز همه‌اش فکر و خیال برم داشته که نکند قضایای آسانسور به گوش پدرم برسد. اگر بفهمد ممکن است خیالات ناجوری به ذهنش برسد که برای هر دوی ما بد است. اوقاتم تلخ شد. اما بروی خودم نیاوردم و گفتم: خیالت راحت باشد.

عصر که به آپارتمان رسیدم، باز هم پسر همسایه جلویم را گرفت و تا خواست حرفی بزند، پیش‌قدم شدم و گفتم: ببین پسر خوب! من کاری به اتفاقات بین شما دو تا ندارم. ولی حضرت عباسی سعی کنید آسانسور خراب نشود. چون اصلاً حوصله بالا رفتن از پله‌ها را ندارم.

به اخبار ساعت ده شب گوش می‌دادم. سخنران داشت توضیح می‌داد که سیستم انتخابات در کشور ما به‌گونه‌ای است که امکان هیچ تقلبی در آن وجود ندارد. زنگ در به‌صدا درآمد. رفتم دیدم پسر همسایه‌ است. گفت: می‌خواستم مطمئن شوید که گیر کردن آسانسور ساختمان اصلاً به من ربطی ندارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 8:30  توسط ابن محمود  | 

 

محمدرضا ش. از عناصر خود فروخته عرصه موسیقی ایران که به «سیاوش» معروف است، در اعترافات تکان‌دهنده‌ای به تشریح مأموریت خود در پیاده‌سازی اهداف پشت پرده دولت انگلیس در جامعه موسیقایی ایران پرداخت.

به گزارش خبرنگار ما، در پی اظهارات خطیب محترم نماز جمعه مبنی بر اینکه اعترافات سردمداران آشوبهای خیابانی اخیر در تهران و چند شهر بزرگ دیگر، کم کم منتشر خواهد شد، خوشبختانه بخشی از اعترافات یکی دیگر از این عناصر پلید که شاگردانش او را استاد می‌نامید و اخیراً معلوم شده است، این عنوان را دولتهای بیگانه به او داده‌اند تا در ایران دست به انقلاب آهنگین بزند، به دست ما رسیده است که بخشهای مهم آن از نظرتان می‌گذرد.

::

محمدرضا ش: مأموریت من برپایی یک انقلاب آهنگین در ایران بود و طی سفرهای متعددی که به خارج از کشور داشتم، مأموران اینتلیجنت سرویس آموزشهای لازم را در این خصوص به من می‌دادند تا بتوانم از طریق موسیقی در ایران انقلاب ایجاد کنم که خوشبختانه با هوشیاری برادران عزیز در مأموریت خود ناکام ماندم.

::

محمدرضا ش: یکی از راههای ایجاد انقلاب آهنگین، ساختن سازهای جدید من‌درآوردی بود تا از طریق آنها بتوانم جوانان مملکت را از راه راست منحرف و به خط بیگانگان متمایل کنم. در همین راستا، پیوسته به هر سازی که اجانب ساخته‌اند رقصیده‌ام و نشانه‌های خوش‌رقصی من در همین بلواهای خیابانی مشهود بود.

::

محمدرضا ش: از جمله روشهای براندازی که انگلیسی‌ها به من آموزش دادند، نوشتن نامه به رییس محترم سازمان صدا و سیما برای عدم پخش آثارم از رسانه ملی بود که همینجا از محضر آن عزیز بزرگوار و ملت همیشه در صحنه به‌خاطر این اهانت بزرگ عذر می‌خواهم.

::

محمدرضا ش: من برنامه انقلاب آهنگین خود را از 30 سال پیش با خواندن «رینا» آغاز کردم و قصد من این بود با فریب مردم خداجو و روزه‌دار، به‌تدریج آنها را به سمت و سوی دلخواه بیگانگان ـ از قبیل اوباما و گوردون براون ـ بکشم.

::

محمدرضا ش: تشکیل گروه‌های برانداز خانوادگی و جذب کسانی همچون محمدرضا ل. و حسین ع. و فریدون ش. از دیگر برنامه‌های بنده بود که در راستای اشاعه موسیقی محزون، و بیزار کردن جوانان آینده‌ساز از موسیقی اصیل ایرانی و هدایت غیر مستقیم آنها به موسیقی‌های تخدیری غربی از قبیل پاپ و جاز و رپ و راک صورت می‌گرفت.

::

محمدرضا ش: سوء استفاده از اشعار شاعران بزرگ ایران از قبیل مولانا و حافظ و سعدی و عطار و سنایی به منظور ایجاد انقلاب آهنگین که یکی از شاخه‌های فرعی انقلاب مخملی محسوب می‌شود، از دیگر سناریوهای طراحی شده سرویسهای جاسوسی غرب برای انحراف در مسیر موسیقی ایران بود که بنده به عنوان یک ایرانی وطن‌فروش خودفروخته، از نیم قرن پیش در صدد اجرای آن بودم و قضایای اخیر باعث شد که احساس کنم فضای خوبی برای اجرای این نقشه‌های شوم ایجاد شده است.

::

محمدرضا ش. در ضمن این اعترافات از وضعیت خود در زندان ابراز رضایت کامل داشته و رفتار مأموران زندان را کاملاً انسانی و مطابق رأفت اسلامی دانسته است. وی ابراز امیدواری کرد که شرایط معنوی زمینه توبه و بازگشت او را به آغوش پُر مهر اسلام فراهم کند. وی هم اکنون مشغول یادگرفتن اصول مداحی از برادران حاج... و جاج ... می‌باشد.

::

در همین رابطه، يكي از خوانندگان برجسته موسيقي سنتي كه به منظور پرهیز از هر نوع ریب و ریا نخواست نامش فاش شود، به کیهان گفت: پس از اعلام نتايج انتخابات تماس‌هاي مكرر تلفني از سوي مجريان شبكه‌های ماهواره‌ای خارجي و برخي افراد در داخل داشتم و از من خواستند به نتايج اعلام شده انتخابات اعتراض كنم. اين استاد آواز ايراني تصريح كرد: افرادي كه به تحريك ما مي پرداختند براي اين كه ما را بيشتر وادار به عكس العمل كنند به محمدرضا شجريان اشاره مي‌كردند و مي‌گفتند آقاي شجريان را ببينيد كه چگونه با صراحت به نتايج انتخابات اعتراض نمود و به رئيس صدا و سيما نامه نوشت! اين خواننده معروف در پاسخ به خبرنگاري كه از انگليس با وي تماس گرفته بود گفت: ما ايراني مسلمان هستيم و مانند كساني كه با شما همكاري مي‌كنند وطن فروش نيستيم.

 

::

مطالب خواندنی قدیمی:

عشقولانه: ای مهربانتر از نفت در سفره‌های مردم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 14:28  توسط ابن محمود  | 

 

اول. با اجازه یا بی‌اجازه حامد عسگری:

 

مرد برای حفظ آمادگی

گریه نمی‌کنه، قدم می‌زنه!

 

::

 

دوم. به بهانه روز مرد یا پدر یا هرچیز بی پدر دیگر:

 

در تمام روزهایی که به نامردی گذشت

مردها از مرد بودن هم پشیمان گشته‌اند.

 

::

 

سوم. روز تعطیل، هوای گرم، تشییع جنازه؟

خدا نصیب گرگ بیابان نکند.

ما مردها که تکلیفمان معلوم است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:17  توسط ابن محمود  | 

 

به صندوق بی‌اعتمادم

و حتا به صندوق میوه

مبادا که نارنجکی در لباس گلابی...

و یا عقربی توی گیلاس...

::

به صندوق بی‌اعتمادم

و حتی به صندوق پستی

مبادا خیانت کند نامه این‌بار

و یا واژه‌‌هایم به یک شهر دیگر...

::

به صندوق بی‌اعتمادم

و حتی به صندوق سینه

مبادا تبانی کند عشق با عقل

و یا پرده از رازهای قدیمی...

::

از آن دم که با اعتماد شما دست دادم

به صندوق بی‌اعتمادم.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 21:14  توسط ابن محمود  | 

 

از آخرین کلاغ

                 که در باد می‌رود

باید سراغ مزرعه مُرده را گرفت.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:28  توسط ابن محمود  | 

 

زبان یک عنصر پویاست که دمبدم بر اثر تحولات سیاسی و اجتماعی متحول می‌شود و عناصر جدیدی که از آن می‌زاید، خودش آقا پسری می‌شود کاکل زری که هرکس جمالش را زیارت می‌کند، بر باعث و بانی‌اش درود می‌فرستد. زبان فارسی که در سیر تاریخی خود پست و بلند زیادی دیده و با چاله چوله‌های زیادی مواجه شده، در برابر تغییرات معمولاً از خود مقاومت نشان داده است که چندان هم مورد تأیید ما و سایر برادران نیست. اما چه‌ می‌شود کرد که زبان مادری ماست و حفظ ناموس آن از اهمّ واجبات ـ که همان انتخابات و حق تعیین سرنوشت باشد ـ هم واجب‌تر است. خوشبختانه بر اثر مساعی دولت نهم که هم‌اینک به دولت دهم تبدیل شده، این مشکل زبان فارسی هم حل شده و ظرف یک ماه، بسیاری از واژگان دچار تحولات معنایی عمیق شده‌اند که طلیعه بسیاری خوبی برای یک دوران سرنوشت‌ساز است. ما ضمن تبریک به همه کسانی که در این امر خیر نقش مهمی ایفا کرده‌اند، به چند فقره ازین تحولات معنایی واژگان قدیم زبان فارسی اشاره می‌کنیم. بقیه را خودتان بگردید و پیدا کنید.

::

بررسی: تلاش برای رسیدن به نتیجه دلخواهی که از قبل تعیین شده است. حفظ وضع موجود به شیوه کاملاً علمی. رسیدگی به اعتراضی که وارد نیست.

انتخابات: روش دموکراتیک حفظ قدرت با استفاده ابزاری از رأی دهندگان. حق تعیین سرنوشت ما توسط دیگران.

اس ام اس: ناموس مخابرات. حافظ امنیت ملی. از لوازم انتخابات. قطع شدن آن نشانه تدبیر و وصل شدن آن نشانه لطف است.

سبز: لجن. رنگ براندازی نرم. مخملی. توطئه استکبار جهانی. شاعر می‌فرماید: زبان سبز، سر سرخ می‌دهد بر باد.

لباس شخصی: خادمین بی نام و نشان ملت. ضرب و شتم به قصد قربت. سعی‌ مشکور.

قانون: متنی است که ما می‌نویسیم تا دیگران بخوانند. اشداء علی الکفار و رحماء بینهم. در زمان شاه از آن خبری نبود و اگر بود، رعایت کردنش واجب نبود. یکی دیگر از اهم واجبات در مقطع فعلی.

دروغ: شیوه نوین اطلاع‌رسانی. اسمش را نبر، خودش را بیار.

زندان: محافظ ملت از خطر سوء قصد در خیابانها. زندانی کردن: روشی برای حفظ امنیت مردم. راز بقا.

اعتراض: دخالت آمریکا و انگلیس در امور داخلی ملت ایران. اگر تنت می‌خارد بیا!

خوابگاه: محل مناسبی برای کتک خوردن دانشجویان.

پنبه: وسیله‌ای استرلیزه برای سر بُریدن. پهلوان بازنشسته.

اعتراف: شیوه‌ای برای خودشناسی. بنویس تا بخوانم. روشی برای درمان بي‌خوابی در ایام بازداشت.

 

::

 

مطالب خواندنی قدیمی:

جامعه شناسی ژنتیک: رابطه خایه و قدرت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 21:25  توسط ابن محمود  | 

 

همسایه‌ای داریم به نام حسین آقا که روز و شب بر مدار ایمان و شریعت حرکت می‌کند و اهل محل اعتقاد عجیبی به پاکی و درستی او دارند. حسین آقا یک بقالی موروثی سر کوچه دارد و در دکان او، همه جور جنسی پیدا می‌شود و کار اهل محل هیچ وقت لنگ نمی‌ماند. حسین آقا در هر قضیه‌ای که چه در محل ما اتفاق بیفتد و چه در محلات دیگر، تحلیل‌های روشنی ارائه می‌کند و اهل محل هر روز سراغ مغازه او می‌آیند تا تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ها را از زبان او بشنوند. شیوه تحلیل کردن حسین آقا یک شیوه کاملاً منصفانه و متعادل است و هر کس که تحلیل‌های او را می‌شنود، شب سر راحت بر بالین می‌گذارد. او عادت دارد که مثل اینیپندنت به هر موضوع از چند زاویه زاویه نگاه کند. تا خدای نکرده متهم به بکسونگری و خروج از دایره انصاف نشود. گو اینکه اگر زبانم لال تحلیل‌هایش یک‌طرفه هم باشد، مردم از بس به او اعتقاد دارند، آن تحلیل‌ها را به چند وجه تعبیر می‌کنند.

..

اگر حسین آقا کسی را قبول داشته باشد، سعی می‌کند در تحلیل‌هایش این را نشان دهد تا اهل محل در تشخیص راست و درست مسایل دچار گمراهی و ضلالت نشوند. مثلاً قبل از انتخابات در مهمانی همسایه بغلی که جشن ختنه‌سوران بچه‌اش بود، آجیل آورده بودند که داخل آنها پسته‌های دهن بسته هم دیده می‌شد. حسین آقا چون معتقد بود پدر بچه، دیر به ختنه کردن کودک خود اقدام کرده و در ادای رسوم مذهبی تعلل ورزیده و هنگام خرید هم به محله بالایی رفته، باید حالش را بگیرد. پس رو کرد به جمع و گفت: پسته زبان بسته در آجیل دارد به زبان بی‌زبانی به‌ما می‌گوید که صاحب‌خانه فردی مقتصد و آینده نگر است و امید آن دارد که آجیل‌های آکبندش به‌درد چند مهمانی بعدی هم بخورد. صاحب‌خانه که کم آورده بود، خنده تلخی کرد و تحلیل حسین آقا را زیر سبیلی رد داد. اتفاقاً هفته بعدش، آن همسایه بغلی که مرتب از مغازه حسین آقا خرید می‌کرد، مهمانی داشت و در آجیل‌های ایشان تعداد بیشتری پسته دهن بسته دیده می‌شد. حسین آقا گفت: من شنیده‌ام که در پسته‌ها یک قارچ می‌روید که به آن افلاتوکسین می‌گویند و اگر دهان پسته بسته باشد، آن پسته از خطر افلاتوکسین در امان می‌ماند و حتی اتحادیه اروپا تصمیم گرفته که از ایران فقط پسته دهان بسته بخرد و به همین خاطر الآن بازار این نوع پسته حسابی گرفته و حتی گران‌تر از انواع پسته‌های خندان به‌فروش می‌رسد. همگان بر عقل و درایت صاحب‌خانه درود فرستادند.

..

دیروز صبح در مغازه حسین آقا بحث بر این بود که رادیو اسراییل گفته که در انتخابات ایران تقلبی صورت نگرفته و احمدی‌نژاد به‌دلیل محبوبیت در بین توده‌ها، برنده بلامنازع انتخابات است. حسین آقا بر صندلی تحلیل نشست و گفت: ببینید! حتی دشمنان قسم خورده ما هم اعتراف دارند که برنده انتخابات احمدی‌نژاد است. این‌قدر قضیه روشن هست که آنها هم نمی‌توانند آن را انکار کنند. چون اگر انکار کنند، مرغ و ماهی بر عقل و دانش آنها می‌خندند. وی اظهار تأسف کرد که دشمنان قضایا را فهمیده‌اند، اما بعضی دوستان جاهل هنوز خود را به نفهمی می‌زنند. امروز که رفته بودم شیر یارانه‌ای بخرم، حسین آقا داشت برای مشتریان نقل مي‌کرد که سایت وزارت امور خارجه اسراییل از آشوبگران حمایت کرده و از موسوی خواسته که این راه را تا آخر مسیر ادامه دهد. بعد هم زیر لب لعنتی فرستاد و گفت: من بعید نمی‌دانم که این آقا ـ زبانم لال ـ حتی امام راحل را نیز فریب داده باشد.

..

شب که می‌خواستم سر راحت بر بالش و بالین و بستر بگذارم، یاد حرف‌های حسین آقا افتادم و به انصاف او درود فرستادم و آرزو کردم ای‌کاش حسین آقای ما روزنامه‌ای در اختیار داشت و می‌توانست در آن با تحلیل‌های روشن خود، همه مردم ایران بخصوص جوانان آشوب‌طلب تهرانی را از ضلالت و گمراهی نجات بدهد. بعدش هم تا صبح آسوده خوابیدم. چون یقین داشتم که تا امثال حسین آقا بیدارند، هیچ‌کس به خواب غفلت نخواهد رفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 0:1  توسط ابن محمود  | 

 

خبرگزاري فارس ضمن تكذيب خبر مرگ سعيد حجاريان، اعلام كرد نامبرده از وضعيت خود در زندان رضايت كامل دارد و امكانات لازم پزشكي نيز در اختيارش هست. با توجه به اينكه وظيفه ملت است كه ابعاد و نتايبج عملكرد مسئولان را تبيين و تشريح كنند، با مراجعه به سوابق و لواحق امر، دلايل رضايت حجاريان را از اقامت در زندان به شرح ذيل واضح و مبرهن مي‌فرماييم:

 

1)      پزشكان زندان، خارج از نوبت و بدون گرفتن دستمزد ويزيت مي‌كنند.

2)      زندان هتل است، اما اقامت در آن هزينه‌اي در بر ندارد.

3)      از ترافيك وحشتناك خيابانهاي شلوغ تهران رهايي پيدا مي‌كنيد.

4)      از لذت همصحبتي با برادران دلسوز برخوردار مي‌شويد.

5)      از شما فيلم و عكس مجاني مي‌گيرند.

6)      فرصت سر خاراندن پيدا مي‌كنيد.

7)      از دسترسي اغتشاشگران و ضرب و شتم آشوب‌طلبان در امان مي‌مانيد.

8)      فرصت مطالعاتي به شما دست مي‌دهد.

9)      از سرنوشت ديگران عبرت مي‌گيريد.

10)   به گذشته كثيف خود واقف مي‌شويد و از آن تبرّا مي‌جوييد.

11)   نماز اول وقت بجا مي‌آوريد و روزه‌هاي قرضي مي‌گيرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:29  توسط ابن محمود  | 

 

اينكه آفتاب در روزهاي سرد زمستان ما را گرم كرده است، دليل نمي‌شود كه از مفاسد بي شمار او در ايام تابستان چشم‌پوشي كنيم. از قديم گفته‌اند: ملاك، وضعيت فعلی آفتاب است. و في الحال، و بلكه از خرداد تا امروز، آفتاب همچنان به گرم كردن آتش اين روزها مشغول بوده است و از قِبَل تابش‌هاي بي مورد و فتنه‌انگيزانه او، تا بحال خسارت‌هاي زيادي به همه شئونات زندگي ما وارد شده است. فلذا، به نمايندگي از آحاد ملت ايران، موج اقامه دعوي عليه آفتاب را رهبري كرده و به دلايل قانع كننده ذيل، خواهان اشد مجازات آفتاب هستيم.

::

اشاعه فحشا و منكرات. دليل و شايد بهانه عمده بدحجابي‌ها و بي حجابي‌هاي مردم در اين ايام، تابش مستقيم آفتاب است كه باعث كشف حجاب از زن و مرد و خرد و كلان و پير و جوان شده است. اگر آفتاب نبود، به طريق اولي، مردم بهانه‌اي براي حضور حرمت شكنانه در خيابان‌ها و اماكن عمومي نداشتند. اينكه مردم روزهاي جمعه بجاي رفتن به نماز جمعه سر از كوهستان‌ها و اماكن خوش آب و هوا در مي‌آْورند، يكي از دلايل مهمش وجود همين آفتاب داغ تابستان است.

::

خيانت به الگوي مصرف. گرماي بيش از حد اين ايام كه برخاسته از معركه گرداني آفتاب است، باعث شده است كه مردم ما در مصرف آب و برق و گاز (و هر انرژي ديگري) الگوها را زير پا بگذارند و سرمايه‌هاي ملي را كه به خون جگر در چهار سال اخير فراهم آمده است، بر باد فنا دهند.

::

نابودي سرمايه‌هاي ملي. يكي از بزرگترين خيانت‌هاي آفتاب، تبخير منابع آبي است كه با هزار خون دل توسط ابر و باد و ماه و فلك فراهم آمده‌اند. بر باد دادن اين همه سرمايه ملي، كشور ما را كه دچار بحران كمبود ‹آب› هم هست، در عرصه‌هاي بين المللي نيازمند دولت‌هاي استكباري مي‌كند كه دشمن قسم خورده ملت ايران هستند.

::

زرد شدن روزنامه‌ها. تابش مستقيم آفتاب كمترين ضرري كه دارد، زرد شدن همه روزنامه‌هايي است كه در پيشخوان روزنامه‌فروشي‌ها قرار دارند. اينكه مي‌بينيم نشريات زرد زياد شده‌اند، عامل اصلي آن آفتاب است. شما مي‌دانيد كاغذ نشريات با چه دشواري‌هايي به‌دست مي‌آيد و چند تا درخت از بين رفته‌اند تا يك روزنامه پا بگيرد؟

::

افزايش جرايم. شايد مردم نامطلع و فريب خورده بگويند، اغلب جنايت‌ها وقتي روي مي‌دهد كه آفتابي در كار نيست و شب، سايه سياهش را بر همه جا گسترده است. اما هر انسان منصفي و بابصيريتي مي‌داند كه همين پنهانكاري آفتاب، خودش يكي از دلايل مهم سرقت‌ها و قتل‌ها و جنايت‌هاي اخير است. وگرنه چه دليلي دارد به محض تاريك شدن هوا، عده‌اي فرصت طلب سر و كله‌شان پيدا مي‌شود؟ اينها به پشتگرمي عدم حضور آفتاب است كه مفاسد خود را علني مي‌كنند.

::

قضا شدن نمازها. طلوع بي موقع آفتاب، يكي از عوامل مهم قضا شدن نماز صبح مؤمنين نمازگزار است. آفتاب به‌جاي آنكه صبر كند همه ملت بيدار شوند و سر موقع نماز صبح خودشان را بخوانند، ناگهان سر زده وارد مي‌شود و خون هزاران نماز نخوانده را بر گردن مي‌گيرد. دليل آن هم وحشتي است كه آفتاب از تأثير نماز بر روح مردم مؤمن ما دارد.

::

از عموم ملت ايران تقاضا دارد چنان كه دلايلي بيشتري براي محكوم كردن آفتاب و رساندن او بسزاي اعمالش پليدش در دست دارند، به موج عظيم محكوميت اين عنصر خود فروخته بپيوندند.

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:48  توسط ابن محمود  | 

 

قزوینی‌یی با زن خود ماجرا همی‌کرد که تمکین نمی‌کنی؟ گفت: آنچه می‌طلبی، خلاف شرط مروّت و رسم مردانگی است. دست بلند کرد و این بیت بگفت: چنانت بکوبم به گرز گران/ که پولاد کوبند آهنگران. رسم مردانگی را به‌تو خواهم آموخت که مردان را انقیاد کردن، آیین همسر‌داری است. و در پی آن، ضعیفه را به مشتی قوی بکوفت. فریاد و فغان بر آسمان داشت و داد و بیداد آغاز نهاد؛ چنان‌که رسم زنان است. گفت: خاموش باش که صدای تو را بیگانگان خواهند شنید و عن‌قریب است که بداندیشان مجال حرف و حدیث‌شان فراهم آید. زن گفت: مرا می‌کوبی و حکم خاموشی می‌دهی. این چه رسم جدید است که آورده‌ای؟ قزوینی گفت: ترا لباس نیکو و غذای شایسته آورده‌ام و در مسکن مهرت منزل داده‌ام. سبب این عدم تمکین چیست؟ جز آنکه شما را کفران نعمت، رسمی است قدیم و عادتی معهود است؟ و دیگر بار، زن را بکوفت.

زن، به قوت تمام فریاد همی‌کرد و همسایگان را به استمداد طلبید. همسایگان چون آواز مرافعه بشنیدند، بر بام شدند و همهمه و زمزمه کردند. قزوینی گفت: مگر شما را ناموس از قاموس گم شده است که در اوضاع داخلی ما مداخله همی‌کنید؟ و رو به پردگی کرد و گفت: همینت در سر بود که بیگانگان در کار تو مرا شماتت کنند؟ این عدم تمکین تو، مرا در این گمان انداخته است که ترا سرّی و سری است با این بیگانگان. وگرنه از چه رو طمع در چاردیواری ما کرده‌اند؟ و او را به مشتی دیگر مضروب کرد. کار بالا گرفت و دعوا به قاضی بردند.

قاضی چون شرح ماجرا بشنود، زن را گفت: فریاد و فغانت از چیست؟ مگر ندانی که آواز زنان شنیدن، بیگانگان را به فرصت طلبی طالب و راغب خواهد کرد، و مفسده بسیار بر آن مترتّب است؟ زن گفت: شرع مبین، هر کاری را راهی فرموده است و این مرد، راه هر کار نداند. قاضی گفت: بقول شیخ اجل، نقصان مایه به که شماتت همسایه! رسم تمکین بجای آر، که در هر حال، مغبون این ماجرا تو خواهی بود. گفت: از کدام عهد، بر کوفتن مردان عیب ننوشته‌اند و بر نالیدن زنان، هزاران گناه معین فرموده‌اند؟ و نیز گفت: مردان ما را گمراهی از آنجا افتاده است که به عنایت قاضیان مستظهرند. قاضی فرمود زن را به زندان برند تا رسم تمکین بجای آورد.

..

قزوینی گفت: شما را چه می‌توانم گفت که در هر حکایت پایان شیرین و نتیجه اخلاقی نیکو، از ما می‌طلبید و بر مغز کوچک خود قدری فشار لازم نمی‌دانید؟ این بگفت و در لابلای متن گم شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 23:48  توسط ابن محمود  | 

 

میرود ملال در ملال

لحظه های لال.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 23:3  توسط ابن محمود  |