تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 يكي از مهمترين روشهاي پايبندي به سنتهاي حسنه داخلي كه شعار همه ملت بزرگوار ايران است، دوري جستن از سنتهاي ناپسند ملل نابزرگوار ديگر است. ورزش كه به نظر جميع دانشمندان يكي از راههاي بروز و ظهور كنشهاي اجتماعي است، از مقوله‫هايي است كه به اعتقاد ما در مورد آن با كسي نمي‫توان و نبايد شوخي كرد. بالاخص ورزشهايي كه ريشه در سنتهاي حسنه ما دارد. متأسفانه بعضي ازين خودباختگان فرهنگي كه فكر مي‫كنند همه چيزهاي خوب در غرب است، در مورد ورزش نيز دچار خودباختگي فرهنگي هستند و همت دولت نهم در رفع اين خودباختگي چيزي است كه از آفتاب در آسمان آبي روشنتر است. احياي ورزشهاي سنتي و سنتهاي ورزشي از جمله برنامه‫هاي اصلي سازمان ورزش ج.ا.ا. است كه خوشبختانه در المپيك پكن نتايج آن به بار نشست و ما شاهد يك انقلاب بزرگ فرهنگي در امر ورزش در عرصه‫هاي بين الملل هستيم. ورزشكاران ايراني به تأسي از شعارهاي دولت عدالت محور ثابت كردند كه ديگر نيازي به قهرماني در ورزشهايي كه منبعث از فرهنگ منحط غرب است، ندارند. باختهاي پي در پي ورزشكاران ما در ورزشهايي مثل بسكتبال و بوكس و كشتي فرنگي و وزنه‫برداري في الواقع مشت محكمي است بر همه دهانهاي ياوه‫گوي داخلي و خارجي. و نتيجه مشخص برنامه‫ريزيهاي چهارساله ما براي رسيدن به اين افتخار بزرگ تاريخي است.

پيشنهاد مشخص ما در اين خصوص تلاش سازمان تربيت بدني براي گنجاندن بازهاي محلي ايراني در مسابقات المپيك است تا وابستگي ما را به دنياي غرب قطع و دنياي غرب را به ورزشهاي سنتي ما وابسته نمايد و انشاءالله در المپيك 2012 لندن شاهد هنرنمايي غيورمردان ورزش ايران در رشته‫هاي پرطرفدار الك دولك، هفت سنگ، زو، گردوبازي، چهارخونه، كمربن بازي، چوخه، قووه و ساير بازيهاي ملي و ميهني خواهيم بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 11:29  توسط ابن محمود  | 

 

گويند: توماس اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، به گروه مرفهين بيدرد پيوسته بود، اما به علت كم عقلي ويژه فرزانگان، بجاي خريدن ويلا و كارخانه و سفر به خارج، درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه ميكرد...

اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود و هر روز اختراعي جديد در آن شكل ميگرفت. در همين اثنا،  نيمههاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند كه آزمايشگاه پدرش در آتش ميسوزد و طبق معمول كاري از دست كسي بر نميآيد و تمام تلاش مأموان مصروف جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانهاست!

آنها پسر را مأمور كردند كه موضوع را به نحو مقتضي به استحضار پيرمرد برساند.

پسر با خود انديشيد كه احتمالاً پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته ميكند. بنابراين، از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل عمرش را نظاره ميكند!

اديسون مذكور به محض اينكه پسر را ديد، با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر! تو اينجايي؟ ميبيني چقدر زيباست؟رنگ آميزي شعلهها را ميبيني؟!! حيرت آور است! كاش مادر مرحومت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را ميديد!

پسر، چند علامت سؤال و تعجب به متن خود افزود و جواب داد: پدر! تمام زندگيات دارد در آتش ميسوزد و تو از زيبايي رنگ شعلهها صحبت ميكني؟!

اديسون با خونسردي خاصي كه قشر پردرآمد در آن تبحر دارند، گفت: پسرم! از دست من و تو كه كاري بر نميآيد. مأمورين هم كه طبق معمول همهء فيلمهاي اكشن آمريكايي دارند تمام تلاششان را مبذول ميفرمايند. بنابراين، در اين لحظه بهترين كار، لذت بردن از منظرهاي است كه ديگر تكرار نخواهد شد..!

توماس اديسون سال بعد، با استفاده از همان درآمدهاي خداداد كه به رفتار او خونسردي خاصي ميبخشيد، آزمايشگاه جديدش را راه انداخت و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا (گرامافون) را تقديم جهانيان، بالاخص ملت شريف ايران نمود.

...

نتيجه غير اخلاقي 1: اگر ميبينيد كه مملكت شما به باد فنا رفته است و از جاي جاي اين سرزمين بوهاي خاصي به مشام ميرسد، بهترين كار اين است كه بنشينيد و از زيباييها و عطرهاي موجود آن لذت ببريد. يقين بدانيد كه كاري از دست شما و بلكه همه بزرگان اين سرزمين بر نميآيد و فقط بايد منتظر ظهور آقا بود.

...

نتيجه غير اخلاقي 2: همانطور كه قبلاً هم گفتهايم، اديسون و امثالهم نوكر ملت ايران بوده و هستند و اگر ما چيزي اختراع نميكنيم، به دليل آن است كه ديگران وظيفه دارند اين كار را به نيابت ما كفايت كنند. وظيفه ما، استفاده بهينه از اختراعات ديگران است كه در قضاياي اخير، همه شاهد زبردستي ما در اين مسئله بوده و هستند!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 17:41  توسط ابن محمود  | 

اي تيرهاي برق!

يار از درم در آمد

تقريباً از تمام شما قد بلندتر.

..

نور جبين روشنش آفاق را گرفت

از هرچه نور افكن، خيره كنندهتر.

..

وقتي دهان گشود جهان ملتفت شدند

كه حرفهاي متقن او چيز ديگري است

و انديشههاي روشن او دلپسندتر.

..

اي تيرهاي برق!

وقتي كه برق ميرود اينجا

مردم چقدر ملتفت يار ميشوند

و بلكه تا حدودي هم «ميشوند» تر!

..

شايد ادامه داشته باشد

شايد نه! اينكه مشكل خاصي كه نيست؟ هست؟

...

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 15:59  توسط ابن محمود  | 

 

اول. اینکه بعضیها میگویند که انسانهای امروز وقت خواندن و شنیدن شعرهای بلند را ندارند، حرف کاملاً درستی است که از هزار سال پیش تا کنون مصداق داشته است. البته باید اضافه کرد که در اصل این شاعران امروز هستند که وقت و حوصله شعر بلند نوشتن را ندارند. همین عمر خیام خودمان، اگر قرار بود که بنشیند و مثل سنایی و مسعود سعد سلمان قصیده صد بیتی بگوید، از نوشتن همین چهار تا رساله مختصر علمی هم باز میماند و علاوه بر آن، نان ادوارد فیتز جرالد هم آجر میشد. بنابراین، نقش و اهمیت حال و حوصله شاعران پارسی زبان در رونق این ژانر یا قالب ادبی، به اندازه خوانندگان بی حوصله و کم حوصله چشمگیر است.

..

دوم. برای آموزش عملی ساختن شعر کوتاه، روشهای متعددی وجود دارد (به تعداد نفوس عالم)، که ما بنا به تجربه دیرین خود، از میان آنها یکی از کارآمدترین شان را انتخاب کرده ایم و برایتان تشریح میکنیم. اینکه شعر کوتاه عصاره تفکر بشری است، تردیدی در آن نیست. و اگر کسی مرتکب این تردید شود، خودش باید جوابگوی تفکر بشری باشد. برای شاعرانی که شعر کوتاه میسرایند، شعر کوتاه جایی است که باید اقتدار خود را در عرصه ایجاز نشان دهند و همگان را در باب قابلیتهای فنی خود انگشت به دهن نمایند.

..

سوم. شما اگر همینجوری بیایید شعر کوتاه بگویید، کدام بنی بشری متوجه خواهد شد که شما اقتدار لازم را در عرصه ایجاز و فشرده سازی دارید؟ بنابراین، بهترین راه آن است که در وهله اول یک شعر بلند بسرایید و در وهله دوم آن قدر شاخ و برگ زائد آن را بزنید که بشود یک شعر کوتاه. شاید بعضی آدمهای کم تجربه بگویند: این چه کاری است؟ جواب این آدمها آن است که اگر شما هم به اندازه ما تجربه کافی داشتید، ازین سؤالهای ضایع نمی پرسیدید. فلذا، مبرهن گردید که شعر بلند، مقدمه شعر کوتاه است.

..

چهارم. ما خودمان با همه عظمت و بزرگی، از همین راه به عظمت و بزرگی رسیده ایم و آن، لت و پار کردن یک شعر بلند به منظور ساختن یک شعر کوتاه است. چند وقت پیش، شخصی به نام سهراب سپهری (در باب این بنده خدا رجوع فرمایید به مدیر کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان)، به محضر بنده شرفیاب شد و استدعا نمود که من شعرهای بلندش را تبدیل به شعر کوتاه نمایم. از آنجا که اساتیدی مثل بنده ید طولایی در بنده نوازی و شاگرد پروری داریم، خواسته ایشان را به نحو عجیبی اجابت فرموده و موفق به تولید یک شعر کوتاه دیگر گردیدیم. از آنجا که نقل آن شعر بلند کم اهمیت بی بهره از عناصر ایجاز، باعث ملال خاطر خوانندگان خواهد شد، ما فقط شعر کوتاه تولید شده را به سمع و نظر شما میرسانیم:

 

تا شقایق هست

باید امشب بروم؛

پشت هیچستان هم

چه درونم تنهاست!

 

...

پ.ن: در این رابطه، مطالعه این مطلب هم راهگشاست.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 22:0  توسط ابن محمود  | 

 

در مراسم تودیع استاندار سابق کرمان (دکتر رئوفی نژاد)، و معارفه استاندار فعلی کرمان (دکتر ده مرده)، یکی از بزرگان مجلس فرموده است: یک مرد رفت، ده مرد آمد.

..

پیشنهاد میشود رییس جمهور محترم و محبوب و مردمی، اسامی وزرای بعدی را که قرار است جایگزین وزرای فعلی شوند، با توجه به میزان کارایی آنها به «ده مرده»، «بیست مرده»، و ... «صد مرده» تغییر دهد.

..

ضرب المثل: ده مرده حلاج بودن، یعنی نهایت کاری بودن.

کنایه: ده مرده کار کردن، یعنی: کار کردن یک نفر به اندازه ده نفر

توضیح: منظور هیئت وزیران دولت نهم قبل از تغییر.

..

بیت اول:

زر نداری نتوان رفت به زور از دریا

زور ده مرده چه باشد؟ زر ده مرده بیار!

(سعدی علیه الرحمة)

توضیح: این بیت گویای تمایلات سرمایه دارانه سعدی است. البته سعدی ظاهراً همه جور تمایلات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره داشته است. ما ضمن محکوم کردن هر گونه تمایلات سرمایه دارانه، بر مردان کاری که زور همه جور تغییری را دارند، درود و سلام میفرستیم.

..

بیت دوم:

حذر کن ز نادان ده مرده گوی

چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

(همان سعدی علیه الرحمة سابق)

توضیح: منظور از «ده مرده گوی» آدمی است که به اندازه ده نفر حرف میزند، اما هیچ عمل خیری ازو صادر نمیگردد. خوشبختانه چنین آدمی در مملکت ما  می یافت نشود. و احتمالاً خطاب شاعر به جرج بوش و سارکوزی و وزیر امور خارجه یاوه گوی انگلیس است.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 23:54  توسط ابن محمود  |