تا چند سال پیش، و شاید تا همین چند روز پیش، هر مؤلفی که کتابش را برای چاپ به ناشر می سپرد، اولین دغدغه اش این بود که کتابش از غلطهای نامطبوع مطبعی پاک باشد. فلذا، بر سر این قضیه بین ناشران و مؤلفان همواره یک کشاکش تمام نشدنی در جریان بود که کتاب بی غلط از کار در بیاید یا نیاید. در بین جماعت مؤلف، شاعران بیش از همه نگران غلطهای چاپی و تایپی بودند تا خدای نکرده منزلتشان در شعرشناسی و فهم اصول آن بواسطه این نوع غلطها خدشه دار نشود.
1) تاریخ کتابت شعر
تاریخ کتابت ما تاریخ خیانت به متن است. غلطهای مطبعی امروز، فرزند خلف غلطهای کتابتی دیروز هستند. و کاتبان دیروز، دست قویی در متفاوط نویسی داشتند و بنیانگذار این فن شریف، همان طایفه هستند. چیزی که در گذشته بدان «نسخه بدل» میگفتند، امروزه همان بازآفرینی متن و مشارکت در آفرینش آن است که ما ایرانیها از قدیم بدین افتخار مشعوف بودیم. ظهیر فاریابی، شاعر سُنی قرن ششم، در مدح یکی از بزرگان زمان خود که کنیه اش ابوبکر بوده است، طی رباعیی گفته است:
شاها! ز تو کار ملک و دین با نسق است
دریا ز خجالت کفت در عرق است
در عهد تو، رافضی و سنی با هم
کردند موافقت که بوبکر حق است
و یک کاتب خوش ذوق شیعی که دلش نمیخواسته بوبکر «حق» باشد، ضمن مشارکت در متن، «حق» را به «سگ» تبدیل کرده و کلی اجر و ثواب اخروی نصیبش شده است.
2) خوانش متفاوط
با ظهور نیما، عده ای فکر کردند که ازین دغدغه راحت شده اند و غلط مطبعی در شمار محسنات یک اثر قرار دارد. اما به تدریج معلوم شد که بر شعر نیمایی هم اصولی حاکم است و هر غلط تایپی نمیتواند موجه جلوه کند. خدا خیری به شاملو بدهد که جماعت شاعر را از نگرانی در آورد و از آن تاریخ، تا حدودی غلط چاپی ارج و قربش را از دست داد. با این حال، دو سه دهه طول کشید تا با ظهور شعر پست مدرن، غلط مطبعی نه فقط مایه نگرانی شاعران نباشد. بلکه خودش جزو صنایع مهم ادبی و اتفاقات زبانی محسوب گردد. در حال حاضر، یک شاعر همان قدر حق دارد در مورد شعرش نظر بدهد، که تایپیستهای جوان حق دارند. چه بسا حق یک تایپیست از حق شاعر نیز بیشتر باشد. اگر سرکار خانم یا جناب آقای تایپیست، کلمه ای را جا انداخته یا آن را به صورت دیگری نوشته، احتمالاً این بهترین وجه ممکنه ظهور مشارکت در خوانش است و چه بسا، تقدیر نانوشته شعر چنین بوده است. فلذا، بهتر است برای اینکه دچار سوء تفاهم نشویم، لفظ غلط مطبعی را عوض کنیم و آن را ازین به بعد خوانشی دگرگونه بنامیم.
3) مرگ تایپیست
با این حال، تا همین چند وقت پیش شاعرانی که هنوز در قالبهای سنتی مثل غزل زورآزمایی میکردند، نگران صحت تایپ شعرشان بودند و بعضی خودشان این وظیفه خطیر را بر گردن میگرفتند که خدای نکرده خدشه ای در شعرشان ایجاد نشود و چهار ستون محکم آن نلرزد. نقل است مولانا علیرضا قزوه، در آن روزگار که کتاب «از نخلستان تا خیابان»ش تازه به زیور طبع آراسته شده بود، برای یافتن هر غلط تایپی در کتابش یک میلیون تومان جایزه تعیین کرده بود که با قیمت آن روزگار میشد ویلایی کنار ویلای مولا خریداری کرد.
خوشبختانه این دغدغه هم این روزها با غزل پسا مدرن برطرف شده و حتب اگر تایپیست یادش برود کلمه ای را تایپ کند، خواننده فهیم آن را به حساب ذهن پست مدرن شاعر میگذارد و بر روح پر فتوح مؤلف درود میفرستد. این وضعیت را ما وضعیت «مرگ تایپیست» مینامیم. مثال:
- خدایا شکرت که شاعرم کردی
سید محمد ضیاء قاسمی/ باغهای معلق انگور، ص 34
- خیابان، دوربین، آب و قرآن، اولین برداشت
رضا علی اکبری / اتوبوس نیامدن، ص 14
- گمان کنید دارید از فرشتگان خطی
مجتبی صادقی / از دوست داشتن در تمام جهان، ص 28
- روی سرشان کاسه ای پر از ستاره
علی محمد مؤدب / الفهای غلط، ص 8
- شب است و خسته میخواند در من یک نفر دریا
علی داودی / نام تو چیست، ص 24
کتابهای همه این عزیزان را انتشارات سوره مهر اخیراً چاپ کرده، و به غیر از جناب مجتبی صادقی که ممکن است شعرش واقعاً دچار غلط مطبعی شده باشد، بقیه همه در پانویس صفحه اذعان کرده اند که غلط وزنی آگاهانه است و لازم نیست خواننده خودش را ناراحت کند و یا به تایپیست بدبخت فحش بدهد! حتی به نظرم لازم است ازین به بعد، شاعران هر کتابی را به ناشر می سپارند، در قرارداد خود بگنجانند که تایپیست محترم حق اصلاح غلطها را ندارد و همه آنها کاملاً آگاهانه و با رضا و رغبت مؤلف صورت گرفته است.