تبليغاتX
... وقايع ابن محمود ...

... وقايع ابن محمود ...

لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد

 

همه چیز طوری اتفاق افتاد که الآن که میخواهم از آن روزها سخن بگویم، باورش برای خود من هم سخت است. 40 سال پیش، در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری که با حضور پُر شور مردم برگزار شد، وقتی آقای «ایشان» به ریاست جمهوری رسید، همه انتظار تحولی جدی را در جامعه میکشیدند. ولی تصور نمیرفت که این تحولات تا این حد بتواند زندگی همه ما را تحت الشعاع تأثیرات خودش قرار بدهد.

..

مطمئناً آقای «ایشان» مردی بود بسیار جدی و عدالتخواه. «ایشان» اولین کاری که کرد، انتصاب جناب «میباشد» بود به وزارت امور مکاتبات اداری و غیره. تا قبل از آن، «است» توانسته بود فضای ساده و صمیمانهای در وزارتخانه متبوع ایجاد کند. اما این صمیمیت به نظر میرسید که فاقد جدّیت و ابهّت لازم است و مردم و مقامات کم کم عادت کرده بودند که به حضور ساده و صمیمانه او عادت کنند. اما از او حرفشنوی لازم را نداشته باشند و حرفهاي او را جدی نگیرند.

..

«میباشد» هم مثل «ایشان» طرفدار نظم آهنین اداری و به عبارت شاعرانهتر «سرهنگی فرهنگی» بود. به همین خاطر، به محض ورود یک بخشنامه مهم اداری صادر كرد و در آن، در راستاي اطلاعرساني شفاف، حذف ضروری «است» و همه اتباع و اذناب بی مایه او را از وزارت جلیله مکاتبات اداری و غیره به استحضار همگان رسانيد. وی تأکید کرد که: «اجرای این دستور العمل در کلیه ادارات و نهادها و سازمانها و غیره لازم الاجرا میباشد». حضور «میباشد» در این بخشنامه، حاکی از  جدیت آن بود و همگان را وا میداشت که به جدیت و لازم الاجرا بودن آن احترام بگذارند.

..

«میباشد» توانست با این بخشنامه و مساعدت ملت مؤمن و شهید پرور، در سیستم اداری کشور شور و تحول زاید الوصفی ایجاد نماید. همان روز، «است» کت و شلوارش را كَند و به یک مدیر خیابانی تبدیل شد. از آن تاریخ به بعد، همه کسانی که روزگاری تا کمر جلوی «است» خم میشدند، محل سگ هم به او نگذاشتند و تا میتوانستند او را از خود راندند. آنها همچنین، تمثال بی مثال «میباشد» را در جزئیترین اتاقهای ادارات تابعه وزارت فخیمه مکاتبات اداری و غیره نصب نموده و کارمندان فهیم و وظیفه شناسان، روزی چند بار در مقابل تمثال وی دولا و راست میشدند و مراتب ارادت قلبی خود را از راه دور به او ابراز میداشتند.

..

از آن روز به بعد، همه چیز به دو دسته تقسیم شد: «میباشد» و «نمیباشد». باشندگی همه چیز از آن تاریخ، منوط به نظر «میباشد» بود. اگر مینوشت: «مقدور میباشد» همه چیز بوی جشن و شادی میگرفت و اگر میگفت: «مجاز میباشد»، مخاطب هر کار دلش میخواست میکرد و به کسی ربط نداشت. اما امان از روزی که «میباشد» صبحش از دنده چپ از خواب بر میخاست و به کسی میگفت: «در شرایط فعلی امکان پذیر نمیباشد»، روزگار آن فرد نه فقط در شرایط فعلی، بلکه در همه شرایط سیاه میشد. اگر از دو لب مبارک در میرفت که: «رسیدگی به این مسئله ضروری میباشد»، آحاد ملت خواب راحت نداشتند تا به آن مسئله هرچه سریعتر رسیدگی نمایند. و اگر میفرمود: « به صلاح نمیباشد»، میبایست فاتحه آن چیز را خواند و آن را تمام شده تلقی کرد.

..

«میباشد» عادت داشت و بلکه رسالت خود میدانست نظر خود را در مورد تمامی مسایل داخلی و خارجی با صراحت اعلام و ابراز نماید و معمولاً بعد از هر اظهار نظر، خبرگزاریها وظیفه داشتند منویات ایشان را بدون حذف حتی یک واو به استحضار ملت شریف برسانند. حُسن خوبی فرمایشات متین و موقر «میباشد»، راهگشا بودن آنها در تمامی شئونات کار و زندگی بود که در اینجا به شمهای از آنها اشاره میگردد:

_ فردوسی از مفاخر فرهنگی و ادبی این کشور میباشد.

_ تجلیل از بزرگان شعر و ادب مملکت از اهمّ واجبات میباشد.

_ هیچ کس به بزرگی سعدی و حافظ نمیباشد.

_ مولوی یک شخصیت جهانی بسیار مهم میباشد.

_ نبوغ خیام در ریاضی مورد تأیید ما میباشد. (در شعر چه عرض كنم؟)

..

از آن تاریخ تا امروز «میباشد» کماکان بر مسند وزارت مکاتبات اداری و غیره متمکن میباشد و ملت از فیض وجود ایشان بهره مند میباشند. یک روز از همین روزها، بدون آنکه کسی بخشنامهای صادر کند یا دستوری بدهد، ملت بصورت كاملاً خودجوش و مردمي تصمیم گرفت به منظور تجلیل از خدمات بی شائبه «ایشان»، یکی از روزهای تقویم را به نام روز ملی «میباشد» نامگذاری نماید. به محض اعلام این خبر، سازمان جهانی یونسکو، ضمن ابراز خرسندی از این تصمیم داهیانه، اعلام کرد که پشتیبان جدی این حرکت میباشد.

..

دیروز، روز ملی «میباشد» بود!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:7  توسط ابن محمود  | 

 

جناب مولوی که این قدر بیخودی شلوغش کرده و سر ایرانی بودن یا ترک بودنش دعواست، فی الواقع از آن دسته شاعران متوسطی است که در دوره ای که هیچ شاعر مهمی از ترس ایلخانان مغول جرئت ابراز وجود نداشته، رفته توی یک سرزمینی که روخوانی شعر فارسی را هم درست بلد نبودند، چند تا و شاید هم چندین تا شعر سر هم کرده و به آلاف و الوف رسیده است. حتماً شنیده اید که میگویند: در شهر کورها، دزد نگرفته پادشاه می باشد! البته، با توجه به اینکه فعلاً مولوی قداستی برای خودش بهم زده و فرنگیها الکی قبولش دارند، ما نمیخواهیم زیر آبش را بزنیم و از ادبیات فارسی بیرونش کنیم. بالاخره، هر گلی خاری هم دارد. اما برای اینکه نشان دهیم شعر امروز با شعر دیروز چه قدر فرق کرده و همگان بدانند که دیگر کسی برای اشعار امثال مولوی با آن شعر تکصدایی یکطرفه اش تره هم خرد نمیکند، چند تا رهنمود با فرض اینکه مولوی امروز در میان ما بود، ارائه میکنیم:

..

قاطی نموده ام!

اگر مولوی زنده بود، بجای اینکه وقت خودش را صرف لاطائلاتی مثل این کند:

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن

آینه صبوح را ترجمه شبانه کن

به زبان همین مردم همین امروز میگفت:

این چیز داغ چیز قشنگی نیست.

درسته که بعضیها داغش را دوست دارند. ولی کلاً چیزهای داغ جیز هستند و به دست و دهن و سایر اعضا و جوارح آسیب جدی وارد میکنند.

یا مینوشت:

گر صدایم را شنیدی که شنیدی نازنین!

اگر نشنیدی، خودم میام میزنم توی گوش بابا ننه ت حالت جا بیاد!

یا میفرمود:

SMS تو ذخیره باید بشود.

حالا اگر آن موقع موبایل نبود، نباشد! می بایست میگفت! اگر بود که هنری نمیکرد که میگفت! ملتفتید که؟

 

کلیات چند کیلویی

اگر مولوی زنده بود، بجای ترس بیخودی از اینکه مثنوی هفتاد من کاغذ شود، و بجای اینکه توی هر صفحه بیست بیت شعر کارسازی کند، توی هر صفحه سه چهار بیت میگذاشت و عوض دیوان هشتصد صفحه ای، 20 تا مجموعه شعر هشتاد صفحه ای مَشت تحویل جامعه میداد و تعداد آثارش هم بیشتر میشد. الآن سید علی صالحی 30 تا مجموعه شعر دارد و مولوی فقط یکی که آن هم به اسم یک نفر دیگر مشهور شده و به آن میگویند: کلیات شمس. عقب ماندگی فرهنگی یعنی آن موقع! اصلاً وقتی بقول علیرضا مرتضی قلی: این صفحه دو بیت بیشتر جا ندارد، چرا آدم باید چند بیت اضافه توش بگذارد و اضافه بار بهش بخورد؟

 

من به روایت مولوی

همان بیت درپیتی سابق الذکر را فرض بفرمایید. اگر مولوی زنده بود، برای اینکه کتابش را خوشگل کند و عیار نوآوری و شکوفایی را بالا ببرد، آن را به شیوه عباس کیارستمی اینجوری مینوشت:

آبِ

حیات عشق

را

در رگ ما

روانه کن!

آینه صبوح

را ترجمه

        شبانه کن!

 

حالا انصافاً اینجوری بهتر نشده است؟ بیخود نیست که آرتور رمبو میگوید: باید مطلقاً مدرن بود. بعله! دقیقاً!

 

رقص جلد

در زمان مولوی شاعران چیزی از طرح جلد و نوآوریهای مرتبط با آن نمی دانستند که! اگر مولوی زنده بود، کتابش را میداد باسم الرسام برایش طرح جلد بسازد حسابی مرتبط. البته باسم الرسام هم دیگر قدیمی شده است. هادی خوانساری آمده توی بازار، آآآآآن! (این تکه اش تصویری است!). یک طرح چریکی برایتان بکشد که مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد!

 

گل پشت و رو ندارد!

یا نه! میداد خانم شقایق مهاجری برایش طرح جلدی بکشد که چند تا رمبو از توش بزند بیرون. اسم کتابش را هم میگذاشت: «پدر مادرهای لعنتی» که اشاره به مصائب مولانا دارد در سفر بلخ به قونیه که به زور تصمیم نابخردانه والدین در سن هفت سالگی مجبور به ترک دیار خودشان شده است. کتاب مذکور میتواند دو طرح جلد سوا داشته باشد. طرف رو (و شاید هم پشت!) برای خودش یک طرحی، و طرف پشت (و شاید هم رو!) برای خودش طرح جداگانه ای! اشعار کتاب را هم میتوانست دو قسمت کند. یک طرفش بر عکس طرف دیگر. و کتاب را از هر طرف دست میگرفتی و میچرخاندی درست از کار در میآمد و بالعکس!

 

تلفات استعداد

در همین رابطه، اگر مولوی زنده بود میتوانست مثل سبزه صادقی خودمان وسط زلف کتابش فرق باز کند و از وسط تا اول کتاب شماره صفحات بشود صفر تا 38+ و از وسط تا آخر کتاب بشود صفر تا 32-. اسم یک ور کتابش بشود: «بشنو از نی»، و اسم یک ور دیگر: «چون حکایت». فی الواقع، آن مرحوم اگر به اندازه سر سوزنی ذوق و ذکاوت داشت، بجای این همه زور و زاری در اندیشه و زبان، میآمد با همین شگردهای کوچک شعرش را جهانی میکرد. افسوس که آن مرحوم نیامد توی کارگاه شعر ما و استعدادش را به بیراهه بُرد و چیزی از پست مدرن نفهمید.

 

غلطهای آگاهانه

اگر مولوی زنده بود، بجای اینکه وقتش را صرف وزن و قافیه کند، غزل میگفت با اشتباهات وزنی: خدایا! شکرت که شاعرم کردی! و زیرش مینوشت: اشکال وزن آگاهانه است! یعنی شعر محصول آگاهی است و آنها که از ناخودآگاه سخن میگویند، خودشان آدمهای بسیار ناآگاهی هستند. مولوی اگر امروز زنده بود، اولِ مثنوی شریف، این قدر قافیه اندیشی نمیکرد و راحت مینوشت: بعضی بیتها قافیه ندارد که تعمدی و با آگاهی شاعر است! خلاص! آن وقت ما الآن شاعری داشتیم که هفتصد هشتصد سال پیش ازین برای خودش یک شاعر پست مدرن بود.

 

وسط واو

عیب بزرگ مولوی این بود که بلد نبود برای شعرهایش اسم بگذارد. او اسم کتابش را هم بلد نبود بگذارد، و دیگران برایش اسم تعیین میکردند! چه برسد به اسم شعر. اگر مولوی زنده بود، با تأسی از بزرگان امروز اسم شعرهایش را میگذاشت: «و» و «که» و «از تا» و «بتمرگ 15» و «مرگ + او» و «ب» و «ت با دسته اضافه» و «تشنگی از وسط» و «ته شیرین خیار» و قس علیهذا! انصافاً شعرای بزرگ ما از قبیل سعدی و حافظ و مولوی هنوز هم که هنوز است بابت عدم آگاهی از اهمیت اسم برای شعر، دارند رنج می برند. و شاعران بزرگ امروز مثل علی باباچاهی و مهرداد فلاح و...، ازین بابت هیچ رنجی نمی برند.

 

شیر و رستم

اگر مولوی زنده بود...

اصلاً مولوی بیخود کرده که زنده بود! من تعجب میکنم که در حضور بزرگانی مثل ما، چطور بعضی ها به خودشان اجازه میدهند اسم مولوی را به زبان بیاورند؟

..

پ.ن: تمامی اسمها و شعرهای این نوشته ساخته و پرداخته ذهن نویسنده بوده و هرگونه شباهت آنها با ما به ازای بیرونی آنها، نه فقط به ما، بلکه به شما هم ربطی ندارد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:9  توسط ابن محمود  | 

 

قطع شورتی

 

اول. معلوم نیست طبق چه اصلی باید کتابهای شعر امروز ما در قطع رقعی چاپ شود؟ اولین کسی که این قطع را باب کرده است، حکماً ریگی در کفش یا بقول سهراب زخمی در پا و بعضی جاهای دیگرش بوده است.

..

دوم. امسال در کاشان کتاب شعری خریدم از محمد مهدی نجفی به اسم «دو جفت چشم پابرهنه»، به قاعده نصف کف دست. این کتاب تا حالا بیست بار توی کتابخانه من گم شده است و برای اینکه بین کتابهای درست و حسابی دق مرگ نشود و در غربت نمیرد، هر بار از زیر دست و پای دیگر کتابها جمعش کرده ام و گذاشته ام روی همه سر کتابها. ولی مطمئنم برای بیست و یکمین بار هم گم میشود.

..

سوم. تا حالا کتاب شعر چاپ کرده اند با قطع پالتویی و جیبی و یقه ای و ازین حرفها. من میخواهم یک قطع مهم دیگر را نیز به شما معرفی کنم و آن «قطع شورتی» است. مثل همین کتاب سابق الذکر علیه السلام. البته بد به دل راه ندهید، منظور از «قطع شورتی» قطع کوتاه یا همانFormat  Short خودمان است!

..

چهارم. درست است قطع شورتی ربطی به انواع شورت ندارد، ولی بعضی شورتها، از جمله شورت داوران جیبهای کوچکی دارد که به درد گذاشتن همین کتابها میخورد. من البته شخصاً معتقدم که بعضی شعرهای پست مدرن، از جمله شعرهای متعالی علی عبدالرضایی، بهتر است در قطع شورتی منتشر شود که بشود آنها را توی رختخواب هم مورد استفاده اصولی قرار داد. به درد ورزشهای رزمی و بزمی هم میخورد. داوران فوتبال هم میتوانند کتابهای شعر قطع شورتی را توی جیب شورتشان بگذارند و برای تمدد اعصاب بین دو نیمه آنها را بقول ژورنالیستهای باسواد مورد مطالعه قرار دهند! یا در میدان مسابقه به بازیکنان خاطی یک جلد ازین کتابها هدیه کنند که تا عمر دارند یادشان بماند که خطا کردن روی حریف، منافی بازی جوانمردانه است!

..

پنجم. بعضیها عادت دارند برای متعادل شدن میز و کمدهایشان، زیر پایه آنها کتاب بگذارند. زهی تدبیر! عیب کتابهای فعلی این است که آنها را وقتی زیر پایه میگذاری، از چهار طرف اضافه میآید و هارمونی اتاق و آن شیء محترم را بهم میزند. برای اینکه این دسته از ملت هم به حس زیبایی شناسی شان لطمات جبران ناپذیر نخورد، پیشنهاد میشود از کتابهای قطع شورتی به همین منظور مهم استفاده مفید شود.

..

ششم. نامگذاری قطع کتابها علی الظاهر متناسب با کارکرد آنها صورت گرفته و با فصول سال هم بی ارتباط نیست. مثلاً قطع پالتویی به درد زمستان میخورد و قطع جیبی را میشود در بهار استعمال کرد و قطع شورتی هم جان میدهد برای شبهای گرم و طولانی تابستان. که باد از چهار طرف به اطراف و اکناف آدم بوزد و همه جاهایش خنک شود و بتواند با فراغ بال و خاطر، شعر عزیزان را بخواند و حالش را ببرد.

..

هفتم. بعضی کتابهای شعر آن قدر ضخیم الجثه هستند که آدم سر خواندن آنها اگر هفش ده بار چرت نزند، کارش راه نمی افتد. این کتابها را برای آنکه از کتابهای شعر قطع شورتی متمایز کنیم، کتابهای قطع چرتی می نامیم که جناسی هم ایجاد شود و همگان بر طبع فیاض ما درود بفرستند. خوبی کتابهای قطع شورتی این است که تا بیاید چرتت بگیرد، تمام شده است رفته است پی کارش!

..

هشتم. کتابهای قطع شورتی از مصادیق بارز نوآوری و سایر چیزهاست و از مظاهر صرفه جویی بنیادین در کاغذ و کلمه و مابقی لوازم شاعری به شمار میرود. فلذا، بر وزارت فخیمه واجب است که در اشاعه آن کوشا بوده و گزارش آن را سر هر ماه منتشر نماید.

..

نهم. اوحدالدین کرمانی فرموده است: معنی نتوان دید مگر در صورت. بنابراین، صورت هر کتابی مبیّن محتوای آن کتاب هم هست. فلذا!

..

دهم. در باب انواع شورت حرفهای نگفته زیادی موجود است که فعلاً کاری به آنها نداریم. و اگر چه ما کوچکتر از آنیم که به ملت فهیم ایران پیام یا پیامک بفرستیم، اما طبق معمول سخنرانان، توصیه ما به جوانها این است که از آوردن اطفال خودداری کرده و در مورد قطع کتابهای خود با ما مشورت کنند.

ضمناً ما قرار است دفعه بعد در مورد «قطع جورابی» بیانات مهم و گهرباری ایراد فرماییم. بنابراین، منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:34  توسط ابن محمود  | 

 

نصف مال من، نصف مال تو

 

چاپ مجموعه شعر بصورت اشتراكي توسط زوجهاي شاعر (اعم از شرعي و عرفي)، اقدام پسنديدهاي است كه در سالهاي اخير رايج شده است، مثل قضيه همين آرش فرزام صفت و مهدي نقبايي خودمان و ديگر قضايا! اولين كتابگزاري ما در اين ايام پر خير و بركت نمايشگاه، به بررسي جوانب اين امر اختصاص دارد.

..

§ سرمايه. همان گونه كه همگان مستحضرند، جماعت شاعر جزو اقشار كم درآمد و بي جيره و مواجب جامعه هستند كه عموماً چاپ كتابهايشان را نيز خودشان ـ قربتا الي الله ـ و بقول اخوان ثالث به سرمايه اوقاف جيب عهده دار ميشوند. فلذا، در اين فقره طبيعي است كه وقتي دو نفر دار و ندارشان را (از منقول و غير منقول) روي هم بگذارند، هزينههاي چاپ براي آنها نصف خواهد شد و ازين رهگذر، به اقتصاد شعر كمك شاياني خواهد شد.

..

§ مخاطب. چاپ اشعار دو شاعر در يك كتاب، به نفع مخاطب هم هست، هر جور فكرش را بكني. اگر شعرها به لعنت ابليس نيرزند مخاطب سود كرده كه پول زبان بسته خودش را براي خريد دو كتاب ارزشمند به هدر نميدهد. اگر شعرهاي خوبي باشند كه عموماً در اين روزگار اين اتفاق كمتر ميافتد، بقول سينماييهاي امروزي دو فيلم با يك بليط و بقول قلندران قديم، كيفش دو بالا ميشود.

..

§ محيط زيست. چاپ اشعار دو نفر در يك كتاب، موجب حفظ محيط زيست هم ميشود و از نابودي بيرويه و بلكه بيدليل جنگلها هم جلوگيري ميكند. و شايسته است سازمان حفاظت محيط زيست به ناشراني كه دو كتاب در يك كتاب ميكنند، جايزه سبز بدهد. البته ما براي حفظ محيط زيست راهكارهاي زيادي بلديم كه اگر خانم دكتر مربوطه بخواهد، به رايگان در اختيار ايشان ميگذاريم.

..

§ نقد. درست است كه نقد اسمش نقد است، اما في الواقع يك جور بيگاري نسيه است كه نه سودي براي مؤلف (همان شاعر سابق) دارد و نه سودي براي مخاطب. گفتمان نقد، عموماً باعث لطمه به همه چيز و همه كس ميشود و من در عجبم از جماعت نقد نويس كه درين عمل شنيع كه نه دنيا دارد و نه آخرت، چه ديدهاند كه ول كن معامله نيستند. علي اي حال، چاپ كتاب اشتراكي، هزينههاي نقد را نيز كاهش ميدهد و باعث ميشود فضاي كافي در مطبوعات به نفع مطالب مفيد ديگر از جمله طنز فراهم شود.

..

§ نوشابه. در گذشته اگر شاعران براي خودشان نوشابه باز ميكردند، مثل همين فردوسي و سعدي و حافظ خودمان، كسي نه فقط به آنها گير نميداد، بلكه سخنشناسان آن را پاي مفاخره ميگذاشتند و دو تا نوشابه هم آنها براي شاعران مذكور باز ميكردند كه گلويشان و بلكه همه جايشان خنك شود. اما در روزگار ما شاعر محجوب و سر بزيري مثل سيد مهدي موسوي اگر دو كلام بحق از خودش تعريف كند و بگويد كه من پدر و مادر غزل پست مدرنم، همه ميخواهند خشتكش را در بياورند. به همين جهت، چاپ كتاب اشتراكي براي هر دو طرف اين فايده را دارد كه بدون دغدغه و رودربايستي، از شعرهاي همديگر تعريف ميكنند و صنعت نشر شعر را دچار رونق بيشتري ميكنند.

..

§ حق تقدم. كتاب مشترك با همه محاسني كه دارد، بقول كساني كه كتاب غلط ننويسيم استاد نجفي را درست نخواندهاند، از يك عيب مهم و اساسي نيز برخوردار است! و آن اينكه، شعرهاي كدام شاعر مهم بايد اول كتاب بيايد و كداميك آخر. البته پر واضح و تا حدودي مبرهن است كه طرفين نهايتاً به توافق خواهند رسيد و شعرهاي يكي حسن مطلع كتاب خواهد شد و شعرهاي ديگري، حسن ختام آن. حسن اوسط كتاب هم كه بزرگترين حسن خوبي آن است، صفحات سفيد ميان دو مجموعه است!

..

§ درويشي و خرسندي. شاعران، چه عموماً و چه خصوصاً، آدمهاي نداري هستند و درويش مسلكند و به حطام دنيوي نه تنها در بي توجهي كامل بسر ميبرند، كه با قدرت رونالد كومان هلندي، به اسم و آوازه دنيوي هم پشت پا زدهاند (آنها كه رونالد كومان و ضربات پاي معروفش را نميشناسند به خودشان مربوط است). فلذا، بعد از چاپ كتاب، اگر خداي نكرده و بر خلاف جريان روان و آبكي شعر امروز، كتابشان به فروش رفت، ممكن است عدهاي آدم شير ناپاك خورده كه در بين هر طايفه مقاديري از آنها ولو اندك پيدا ميشود، وسط معركه بيفتند و بگويند: فلاني! به ما ربط ندارد، ولي گوشي دستت باشد كه علت اصلي فروش كتاب، شعرهاي ناز و ناب تو بود و بهماني توانست بواسطه شعرهاي تو، خزعبلات خودش را به خلق الله آب كند. اگر هم فروش نرفت، كه معمولاً نميرود، همان افراد دلسوز سابق الذكر ميگويند: فلاني! حيف از شعرهاي كاردرست و پست مدرن تو كه پاسوز خزعبلات واپسگراي بهماني شد!

 ..

§ نوآوري و شكوفايي. در همين رابطه، زوج هنري خانم اميني و قزلباش دست به ابتكار جالبي زده و كتاب شعر مشترك اما مستقلي پديد آوردهاند كه فقط به عقل جن و اين دو عزيز بزرگوار ميرسيد. به اين ترتيب كه طبقه بالاي كتاب به اشعار خانم اميني اختصاص دارد و طبقه پايين به آقاي قزلباش. درست مثل يك آپارتمان دو طبقه كه در عين استقلال به هم ربط دارد. هر نصفه كتاب، براي خودش تيتر و طرح جلد و شناسنامه جداگانه دارد و علتش هم شايد اين است كه اگر خداي نكرده (زبان همه شما لال) اين زوج تصميم گرفتند مثل ساير ازواج شاعر از يكديگر جدا شوند، تكليف فرزندان طبعشان روشن باشد و بتوانند با يك دستگاه بُرش معمولي، راه شعرهايشان را از هم سوا كنند و آنها را به سرنوشت تلخ و دردناك بچههاي طلاق نسپارند. البته ما اميدواريم اين كتاب صد سال ديگر هم از وسط نصف نشود! از مزاياي مهمتر اين كتاب اين است كه صنعت عدالت محوري كه امروزه از صنايع مهم كشور است، در آن بطور كامل پياده شده است و جز بالا و پاييني بودن طبقات كتاب كه قدري بوي گرايشهاي فمينيستي ميدهد و علي الظاهر با قانون خلقت زن و مرد هم مطابق نيست، هيچ ايراد مهم ديگري در آن به چشم نميخورد. البته حساب شعرهاي اين بزرگواران كه جداست!

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 19:25  توسط ابن محمود  | 

 

عباس منشی زاده از نوازندگان بنام كرمان، در مصاحبه با جریده فریده «بام كوير» فرمودهاند که باید سیستم اطلاع رسانی به مردم تغییر کند و مردم بفهمند که موسیقی را نباید از طریق کمر گوش کرد. تا کنون هیچ منبع رسمی صحت اظهارات ایشان را تأیید نکرده است. در صورت صحت اين گفتهها، با توجه به فرکانس ارتعاشات موسیقی امروز ایران، بیم آن میرود که مردم ما بزودی از ناحیه کمر دچار دچار اُفت محسوس شوند. بنابراين، وظيفه اصلي دولت اطلاع رساني در مورد نواحي مختلف بدن و منافع و مضرات استماع موسيقي از هر كدام از نواحي مذكور است. به گفته سهراب سپهري، كار ما نيست شناسايي راز اين قبيل مسائل. فلذا، بيش از اين ما را معذور بايد داشت.

در رابطه با اظهارات شدید اللحن استاد منشی زاده، شاعر حسب وظیفه ملی و میهنی خود فرموده است:

 

قر در کمرم ز درز موسیقی توست

تا غیر مجاز، مرز موسیقی توست

ای تو که شناسایی تو ممکن نیست!

خاک بر سرت! این چه طرز موسیقی توست؟

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 7:38  توسط ابن محمود  | 

 

نرخ جدید تسهیلات زیر میزی اعلام شد

نرخ پایه زیر میزی برای ادارات، نهادها و سازمانهای دولتی در سال جدید 400 تومان اعلام شد.

به گزارش خبرگزاری «رها نیوز»، این نرخ که در سال گذشته از «حق چای» به «حق بنزین» تغییر نام داده است، پیش ازین 100 تومان بود و با توجه اعلام نرخ آزاد بنزین برای خودروهای دولتی، به 400 تومان افزایش یافت.

بر اساس این گزارش، ازین پس تسهیلات زیر میزی برای ارباب رجوع ادارات، و رانندگان خودروهای عبوری در اتوبانها و بزرگراهها با نرخ پایه 400 تومان محاسبه خواهد شد. نحوه محاسبه نرخ زير ميزي بر مبناي ضريب جدول حقوقي كاركنان دولت به اضافه نرخ پايه ضربدر سهميه ماهانه بنزين خودروهاي دولتي خواهد بود.

با توجه به اینکه ادارات، نهادها و سازمانهای دولتی، از جمله نیروهای جان بر کف پلیس راه مستقر در جادههای کشور موظفند بنزین مورد نیاز خودروهای خود را با نرخ هر لیتر 400 تومان تهیه نمایند، قرار است بودجه مورد نیاز از طریق همیاری داوطلبانه ملت شهید پرور و با نرخ پایه 400 تومان تأمین گردد.

این گزارش میافزاید: ارباب رجوع ادارات دولتی میتوانند با هماهنگی قبلی برای راه افتادن چرخ ادارات و راه افتادن کار خود، بر مبنای نرخ پایه 400 تومان، حق بنزین را محاسبه و پرداخت نمایند.

به گزارش پایگاه خبری «رها نیوز»، با توجه به اینکه ادارات دولتی هزینه تأمین سوخت خودروهای خود را به نرخ هر لیتر 400 تومان در بودجه سال 87 پیش بینی نکردهاند، قرار است این بودجه از طریق خودیاری ملت شهید پرور جذب شود.

تسهیلات زیر میزی از جمله تسهیلاتی است که ادارات، بیمارستانها، نیروی انتظامی و دادگستریهای سراسر کشور به منظور ارتقاء سطح خدمات رسانی به مردم با دریافت مبالغ مربوطه ارائه میکنند. قرار است لايحه جامع نحوه دریافت زیرمیزی پس از تصویب مجلس هشتم برای اجرا به دولت ابلاغ گردد. این لايحه با هدف تکریم ارباب رجوع و به منظور ساماندهی و یکسان سازی نرخ تسهیلات زیرمیزی تدوین شده و پیش بینی میشود تصویب آن تحول بزرگی در نظام اداری کشور ایجاد نماید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:30  توسط ابن محمود  |