از آخرین کلاغ
که در باد میرود
باید سراغ مزرعه مُرده را گرفت.
لطفاً از آوردن اطفال خودداري كنيد
از آخرین کلاغ
که در باد میرود
باید سراغ مزرعه مُرده را گرفت.
زبان یک عنصر پویاست که دمبدم بر اثر تحولات سیاسی و اجتماعی متحول میشود و عناصر جدیدی که از آن میزاید، خودش آقا پسری میشود کاکل زری که هرکس جمالش را زیارت میکند، بر باعث و بانیاش درود میفرستد. زبان فارسی که در سیر تاریخی خود پست و بلند زیادی دیده و با چاله چولههای زیادی مواجه شده، در برابر تغییرات معمولاً از خود مقاومت نشان داده است که چندان هم مورد تأیید ما و سایر برادران نیست. اما چه میشود کرد که زبان مادری ماست و حفظ ناموس آن از اهمّ واجبات ـ که همان انتخابات و حق تعیین سرنوشت باشد ـ هم واجبتر است. خوشبختانه بر اثر مساعی دولت نهم که هماینک به دولت دهم تبدیل شده، این مشکل زبان فارسی هم حل شده و ظرف یک ماه، بسیاری از واژگان دچار تحولات معنایی عمیق شدهاند که طلیعه بسیاری خوبی برای یک دوران سرنوشتساز است. ما ضمن تبریک به همه کسانی که در این امر خیر نقش مهمی ایفا کردهاند، به چند فقره ازین تحولات معنایی واژگان قدیم زبان فارسی اشاره میکنیم. بقیه را خودتان بگردید و پیدا کنید.
::
بررسی: تلاش برای رسیدن به نتیجه دلخواهی که از قبل تعیین شده است. حفظ وضع موجود به شیوه کاملاً علمی. رسیدگی به اعتراضی که وارد نیست.
انتخابات: روش دموکراتیک حفظ قدرت با استفاده ابزاری از رأی دهندگان. حق تعیین سرنوشت ما توسط دیگران.
اس ام اس: ناموس مخابرات. حافظ امنیت ملی. از لوازم انتخابات. قطع شدن آن نشانه تدبیر و وصل شدن آن نشانه لطف است.
سبز: لجن. رنگ براندازی نرم. مخملی. توطئه استکبار جهانی. شاعر میفرماید: زبان سبز، سر سرخ میدهد بر باد.
لباس شخصی: خادمین بی نام و نشان ملت. ضرب و شتم به قصد قربت. سعی مشکور.
قانون: متنی است که ما مینویسیم تا دیگران بخوانند. اشداء علی الکفار و رحماء بینهم. در زمان شاه از آن خبری نبود و اگر بود، رعایت کردنش واجب نبود. یکی دیگر از اهم واجبات در مقطع فعلی.
دروغ: شیوه نوین اطلاعرسانی. اسمش را نبر، خودش را بیار.
زندان: محافظ ملت از خطر سوء قصد در خیابانها. زندانی کردن: روشی برای حفظ امنیت مردم. راز بقا.
اعتراض: دخالت آمریکا و انگلیس در امور داخلی ملت ایران. اگر تنت میخارد بیا!
خوابگاه: محل مناسبی برای کتک خوردن دانشجویان.
پنبه: وسیلهای استرلیزه برای سر بُریدن. پهلوان بازنشسته.
اعتراف: شیوهای برای خودشناسی. بنویس تا بخوانم. روشی برای درمان بيخوابی در ایام بازداشت.
::
مطالب خواندنی قدیمی:
جامعه شناسی ژنتیک: رابطه خایه و قدرت
همسایهای داریم به نام حسین آقا که روز و شب بر مدار ایمان و شریعت حرکت میکند و اهل محل اعتقاد عجیبی به پاکی و درستی او دارند. حسین آقا یک بقالی موروثی سر کوچه دارد و در دکان او، همه جور جنسی پیدا میشود و کار اهل محل هیچ وقت لنگ نمیماند. حسین آقا در هر قضیهای که چه در محل ما اتفاق بیفتد و چه در محلات دیگر، تحلیلهای روشنی ارائه میکند و اهل محل هر روز سراغ مغازه او میآیند تا تازهترین اخبار و تحلیلها را از زبان او بشنوند. شیوه تحلیل کردن حسین آقا یک شیوه کاملاً منصفانه و متعادل است و هر کس که تحلیلهای او را میشنود، شب سر راحت بر بالین میگذارد. او عادت دارد که مثل اینیپندنت به هر موضوع از چند زاویه زاویه نگاه کند. تا خدای نکرده متهم به بکسونگری و خروج از دایره انصاف نشود. گو اینکه اگر زبانم لال تحلیلهایش یکطرفه هم باشد، مردم از بس به او اعتقاد دارند، آن تحلیلها را به چند وجه تعبیر میکنند.
..
اگر حسین آقا کسی را قبول داشته باشد، سعی میکند در تحلیلهایش این را نشان دهد تا اهل محل در تشخیص راست و درست مسایل دچار گمراهی و ضلالت نشوند. مثلاً قبل از انتخابات در مهمانی همسایه بغلی که جشن ختنهسوران بچهاش بود، آجیل آورده بودند که داخل آنها پستههای دهن بسته هم دیده میشد. حسین آقا چون معتقد بود پدر بچه، دیر به ختنه کردن کودک خود اقدام کرده و در ادای رسوم مذهبی تعلل ورزیده و هنگام خرید هم به محله بالایی رفته، باید حالش را بگیرد. پس رو کرد به جمع و گفت: پسته زبان بسته در آجیل دارد به زبان بیزبانی بهما میگوید که صاحبخانه فردی مقتصد و آینده نگر است و امید آن دارد که آجیلهای آکبندش بهدرد چند مهمانی بعدی هم بخورد. صاحبخانه که کم آورده بود، خنده تلخی کرد و تحلیل حسین آقا را زیر سبیلی رد داد. اتفاقاً هفته بعدش، آن همسایه بغلی که مرتب از مغازه حسین آقا خرید میکرد، مهمانی داشت و در آجیلهای ایشان تعداد بیشتری پسته دهن بسته دیده میشد. حسین آقا گفت: من شنیدهام که در پستهها یک قارچ میروید که به آن افلاتوکسین میگویند و اگر دهان پسته بسته باشد، آن پسته از خطر افلاتوکسین در امان میماند و حتی اتحادیه اروپا تصمیم گرفته که از ایران فقط پسته دهان بسته بخرد و به همین خاطر الآن بازار این نوع پسته حسابی گرفته و حتی گرانتر از انواع پستههای خندان بهفروش میرسد. همگان بر عقل و درایت صاحبخانه درود فرستادند.
..
دیروز صبح در مغازه حسین آقا بحث بر این بود که رادیو اسراییل گفته که در انتخابات ایران تقلبی صورت نگرفته و احمدینژاد بهدلیل محبوبیت در بین تودهها، برنده بلامنازع انتخابات است. حسین آقا بر صندلی تحلیل نشست و گفت: ببینید! حتی دشمنان قسم خورده ما هم اعتراف دارند که برنده انتخابات احمدینژاد است. اینقدر قضیه روشن هست که آنها هم نمیتوانند آن را انکار کنند. چون اگر انکار کنند، مرغ و ماهی بر عقل و دانش آنها میخندند. وی اظهار تأسف کرد که دشمنان قضایا را فهمیدهاند، اما بعضی دوستان جاهل هنوز خود را به نفهمی میزنند. امروز که رفته بودم شیر یارانهای بخرم، حسین آقا داشت برای مشتریان نقل ميکرد که سایت وزارت امور خارجه اسراییل از آشوبگران حمایت کرده و از موسوی خواسته که این راه را تا آخر مسیر ادامه دهد. بعد هم زیر لب لعنتی فرستاد و گفت: من بعید نمیدانم که این آقا ـ زبانم لال ـ حتی امام راحل را نیز فریب داده باشد.
..
شب که میخواستم سر راحت بر بالش و بالین و بستر بگذارم، یاد حرفهای حسین آقا افتادم و به انصاف او درود فرستادم و آرزو کردم ایکاش حسین آقای ما روزنامهای در اختیار داشت و میتوانست در آن با تحلیلهای روشن خود، همه مردم ایران بخصوص جوانان آشوبطلب تهرانی را از ضلالت و گمراهی نجات بدهد. بعدش هم تا صبح آسوده خوابیدم. چون یقین داشتم که تا امثال حسین آقا بیدارند، هیچکس به خواب غفلت نخواهد رفت.
خبرگزاري فارس ضمن تكذيب خبر مرگ سعيد حجاريان، اعلام كرد نامبرده از وضعيت خود در زندان رضايت كامل دارد و امكانات لازم پزشكي نيز در اختيارش هست. با توجه به اينكه وظيفه ملت است كه ابعاد و نتايبج عملكرد مسئولان را تبيين و تشريح كنند، با مراجعه به سوابق و لواحق امر، دلايل رضايت حجاريان را از اقامت در زندان به شرح ذيل واضح و مبرهن ميفرماييم:
1) پزشكان زندان، خارج از نوبت و بدون گرفتن دستمزد ويزيت ميكنند.
2) زندان هتل است، اما اقامت در آن هزينهاي در بر ندارد.
3) از ترافيك وحشتناك خيابانهاي شلوغ تهران رهايي پيدا ميكنيد.
4) از لذت همصحبتي با برادران دلسوز برخوردار ميشويد.
5) از شما فيلم و عكس مجاني ميگيرند.
6) فرصت سر خاراندن پيدا ميكنيد.
7) از دسترسي اغتشاشگران و ضرب و شتم آشوبطلبان در امان ميمانيد.
8) فرصت مطالعاتي به شما دست ميدهد.
9) از سرنوشت ديگران عبرت ميگيريد.
10) به گذشته كثيف خود واقف ميشويد و از آن تبرّا ميجوييد.
11) نماز اول وقت بجا ميآوريد و روزههاي قرضي ميگيرد.
اينكه آفتاب در روزهاي سرد زمستان ما را گرم كرده است، دليل نميشود كه از مفاسد بي شمار او در ايام تابستان چشمپوشي كنيم. از قديم گفتهاند: ملاك، وضعيت فعلی آفتاب است. و في الحال، و بلكه از خرداد تا امروز، آفتاب همچنان به گرم كردن آتش اين روزها مشغول بوده است و از قِبَل تابشهاي بي مورد و فتنهانگيزانه او، تا بحال خسارتهاي زيادي به همه شئونات زندگي ما وارد شده است. فلذا، به نمايندگي از آحاد ملت ايران، موج اقامه دعوي عليه آفتاب را رهبري كرده و به دلايل قانع كننده ذيل، خواهان اشد مجازات آفتاب هستيم.
::
اشاعه فحشا و منكرات. دليل و شايد بهانه عمده بدحجابيها و بي حجابيهاي مردم در اين ايام، تابش مستقيم آفتاب است كه باعث كشف حجاب از زن و مرد و خرد و كلان و پير و جوان شده است. اگر آفتاب نبود، به طريق اولي، مردم بهانهاي براي حضور حرمت شكنانه در خيابانها و اماكن عمومي نداشتند. اينكه مردم روزهاي جمعه بجاي رفتن به نماز جمعه سر از كوهستانها و اماكن خوش آب و هوا در ميآْورند، يكي از دلايل مهمش وجود همين آفتاب داغ تابستان است.
::
خيانت به الگوي مصرف. گرماي بيش از حد اين ايام كه برخاسته از معركه گرداني آفتاب است، باعث شده است كه مردم ما در مصرف آب و برق و گاز (و هر انرژي ديگري) الگوها را زير پا بگذارند و سرمايههاي ملي را كه به خون جگر در چهار سال اخير فراهم آمده است، بر باد فنا دهند.
::
نابودي سرمايههاي ملي. يكي از بزرگترين خيانتهاي آفتاب، تبخير منابع آبي است كه با هزار خون دل توسط ابر و باد و ماه و فلك فراهم آمدهاند. بر باد دادن اين همه سرمايه ملي، كشور ما را كه دچار بحران كمبود ‹آب› هم هست، در عرصههاي بين المللي نيازمند دولتهاي استكباري ميكند كه دشمن قسم خورده ملت ايران هستند.
::
زرد شدن روزنامهها. تابش مستقيم آفتاب كمترين ضرري كه دارد، زرد شدن همه روزنامههايي است كه در پيشخوان روزنامهفروشيها قرار دارند. اينكه ميبينيم نشريات زرد زياد شدهاند، عامل اصلي آن آفتاب است. شما ميدانيد كاغذ نشريات با چه دشواريهايي بهدست ميآيد و چند تا درخت از بين رفتهاند تا يك روزنامه پا بگيرد؟
::
افزايش جرايم. شايد مردم نامطلع و فريب خورده بگويند، اغلب جنايتها وقتي روي ميدهد كه آفتابي در كار نيست و شب، سايه سياهش را بر همه جا گسترده است. اما هر انسان منصفي و بابصيريتي ميداند كه همين پنهانكاري آفتاب، خودش يكي از دلايل مهم سرقتها و قتلها و جنايتهاي اخير است. وگرنه چه دليلي دارد به محض تاريك شدن هوا، عدهاي فرصت طلب سر و كلهشان پيدا ميشود؟ اينها به پشتگرمي عدم حضور آفتاب است كه مفاسد خود را علني ميكنند.
::
قضا شدن نمازها. طلوع بي موقع آفتاب، يكي از عوامل مهم قضا شدن نماز صبح مؤمنين نمازگزار است. آفتاب بهجاي آنكه صبر كند همه ملت بيدار شوند و سر موقع نماز صبح خودشان را بخوانند، ناگهان سر زده وارد ميشود و خون هزاران نماز نخوانده را بر گردن ميگيرد. دليل آن هم وحشتي است كه آفتاب از تأثير نماز بر روح مردم مؤمن ما دارد.
::
از عموم ملت ايران تقاضا دارد چنان كه دلايلي بيشتري براي محكوم كردن آفتاب و رساندن او بسزاي اعمالش پليدش در دست دارند، به موج عظيم محكوميت اين عنصر خود فروخته بپيوندند.
قزوینییی با زن خود ماجرا همیکرد که تمکین نمیکنی؟ گفت: آنچه میطلبی، خلاف شرط مروّت و رسم مردانگی است. دست بلند کرد و این بیت بگفت: چنانت بکوبم به گرز گران/ که پولاد کوبند آهنگران. رسم مردانگی را بهتو خواهم آموخت که مردان را انقیاد کردن، آیین همسرداری است. و در پی آن، ضعیفه را به مشتی قوی بکوفت. فریاد و فغان بر آسمان داشت و داد و بیداد آغاز نهاد؛ چنانکه رسم زنان است. گفت: خاموش باش که صدای تو را بیگانگان خواهند شنید و عنقریب است که بداندیشان مجال حرف و حدیثشان فراهم آید. زن گفت: مرا میکوبی و حکم خاموشی میدهی. این چه رسم جدید است که آوردهای؟ قزوینی گفت: ترا لباس نیکو و غذای شایسته آوردهام و در مسکن مهرت منزل دادهام. سبب این عدم تمکین چیست؟ جز آنکه شما را کفران نعمت، رسمی است قدیم و عادتی معهود است؟ و دیگر بار، زن را بکوفت.
زن، به قوت تمام فریاد همیکرد و همسایگان را به استمداد طلبید. همسایگان چون آواز مرافعه بشنیدند، بر بام شدند و همهمه و زمزمه کردند. قزوینی گفت: مگر شما را ناموس از قاموس گم شده است که در اوضاع داخلی ما مداخله همیکنید؟ و رو به پردگی کرد و گفت: همینت در سر بود که بیگانگان در کار تو مرا شماتت کنند؟ این عدم تمکین تو، مرا در این گمان انداخته است که ترا سرّی و سری است با این بیگانگان. وگرنه از چه رو طمع در چاردیواری ما کردهاند؟ و او را به مشتی دیگر مضروب کرد. کار بالا گرفت و دعوا به قاضی بردند.
قاضی چون شرح ماجرا بشنود، زن را گفت: فریاد و فغانت از چیست؟ مگر ندانی که آواز زنان شنیدن، بیگانگان را به فرصت طلبی طالب و راغب خواهد کرد، و مفسده بسیار بر آن مترتّب است؟ زن گفت: شرع مبین، هر کاری را راهی فرموده است و این مرد، راه هر کار نداند. قاضی گفت: بقول شیخ اجل، نقصان مایه به که شماتت همسایه! رسم تمکین بجای آر، که در هر حال، مغبون این ماجرا تو خواهی بود. گفت: از کدام عهد، بر کوفتن مردان عیب ننوشتهاند و بر نالیدن زنان، هزاران گناه معین فرمودهاند؟ و نیز گفت: مردان ما را گمراهی از آنجا افتاده است که به عنایت قاضیان مستظهرند. قاضی فرمود زن را به زندان برند تا رسم تمکین بجای آورد.
..
قزوینی گفت: شما را چه میتوانم گفت که در هر حکایت پایان شیرین و نتیجه اخلاقی نیکو، از ما میطلبید و بر مغز کوچک خود قدری فشار لازم نمیدانید؟ این بگفت و در لابلای متن گم شد.
در ضمیر «من»؛ «تو» یی.
وزارت کشور جدیدترین آمار اراذل و اوباش کشور را 13میلیون و 338 هزار و 121 نفر اعلام کرد.
این آمار شامل: اراذل و اوباش، اخلالگر و و اغتشاشگر و آشوبگر، جاسوس و عوامل بیگانه، مزدور و وطن فروش، خائن به آرمانهای امام و انقلاب، سگباز و همجنسگرا، قانون شکن و کم ظرفیت، فریب خورده و بازیچه، تشنج طلب و فتنهجو، دستنشانده آمریکا و صهیونیست، قاتل و قاچاقچی، دزد و چاقوکش، خار و خاشاک و... میباشد. گفته میشود دو نفر از این افراد که با اسم مستعار طلحه و زبیر با نفوذ در بعضی از ستادهای انتخاباتی، آنها را به سمت و سوی دلخواه هدایت میکردند، شناسایی و دستگیر شدهاند.
عوامل انتظامی و لباس شخصیها، تا کنون موفق به کشته و زخمی کردن تعداد زیادی از این افراد شدهاند. عده زیادی ازین اغتشاشگران نیز دستگیر شدهاند و توسط مراجع ذیصلاح به سزای اعمال پلید خود خواهند رسید. این افراد معلوم الحال، در لباس دانشجویان، زنان و جوانان سعی در تخریب اموال عمومی، ارعاب و اغتشاش و اختلال در نظم کشور داشتند که با هوشیاری حزب الله، توطئه آنها در نطفه خفه شد. در عین حال، گفته میشود سر دادن شعار الله اکبر، توطئه جدیدی است که به قصد منحرف کردن اذهان عمومی و مظلوم نمایی توسط عدهای قلیل صورت میگیرد که بلافاصله بعد از شناسایی، تحویل قانون خواهند شد.
همچنین گفته میشود برادران زحمتکش مخابرات در حال ترمیم سیستم پیامک کشور هستند. این سیستم، در چند روز اخیر توسط عوامل ناشناس به قصد بدنام کردن جمهوری اسلامی از کار افتاده است و دست اجانب در این توطئه کاملاً مشهود است.
اتيمولوژي يا ریشهشناسی، علم مطالعه تاریخی واژههاست. وظيفه اين علم آن است كه بهما بفهماند فلان واژه، ريشه در چه چيزي دارد و اصل و نسبش چيست و ارتباطش با واژگان همخانواده چگونه است و در سير تاريخي خود دچار چه تحولاتي شده است و قس عليهذا! يكي از مهمترين واژگان بشري كه از همان آغاز خلقت ريشه آن مورد بحث و مناقشه بوده است، واژه «زن» است. علماء در باب ريشه اين كلمه سخن زياد گفتهاند و حتا زيادي هم سخن گفتهاند. ما از همان اول خلقت اعتقادمان بر اين بوده كه كلمه زن فعل امر از مصدر زدن است و گويي خلقت اين موجود لطيف به اين نكته اشاره دارد كه بياييد ما را بزنيد. شاعران و هنرمندان كه عموماً آدمهاي نازكدل و با احساسي هستند، بر خلاف فطرت خود ـ و بلكه فطرت زنان ـ خواستهاند كه با زنان رفتاري غير ازين داشته باشند و آنها را به حد پرستش ستايش نيز كردهاند كه گناه اين تحريف بزرگ تاريخي به گردن خودشان است.
ديرزماني در عالم فكر و خيال دائماً با خودمان كلنجار ميرفتيم كه چگونه ثابت كنيم كه ريشه اين «واژه»، بهطور دائم و خودكار، ما را امر بر زدن (همان ضرب و شتم عربي) ميكند و از آنجا كه حكمت خداوند برين منوال قرار گرفته، چطور با تحريفات صورت گرفته در اين زمينه مقابله كنيم؟
خوشبختانه در ايام اخير شاهد غيب از آسمان نازل شد و برادران غيور كه افعالشان ريشه در اتيمولوژي واژه «زن» دارد، شيوه برخورد مناسب و در شأن زنان را در خيابانها به نمايش گذاشتند. البته دانش ريشه شناسي امر قاطعي نكرده كه كجا بايد زنان را زد و كجا نبايد زد. در اينجا، ديگران مخيّرند بنابر شناخت و مکلّفند بنا بر تكليف خود، محل اجراي آن را خودشان تعيين كنند، خواه در خانه باشد، خواه در خيابان. اما منطق اجتماع به ما ميگويد اگر زني در خانه بنشيند و شيران نر بزايد، احتمال كتك خوردنش کاهش ميیابد و يا حداقل تنها از يك نفر كتك ميخورد. اما اگر زني، خيرهسري و كجروشي پيشه كند و در خيابانها و اماكن عمومي ظاهر شود و از آن بدتر، تظاهر به ظاهر شدن نيز نمايد، بر عموم برادران مسلمان واجب است كه به اتفاق چند نفر برادر قلچماق ديگر كه سر از كار تكليف در ميآورند، فعل «زدن» را در مورد او (همانگونه که فيالحال برين امر خطير مشغولند) كَما هُوَ حَقّه اجرا نمايند و البته، ثوابش نيز به طور كامل در اندوخته آخرتشان، ذخيره هنگفتي خواهد شد.
مجله ‹نگاه نو› در شماره اخير خود (ش 81: بهار 88) بدون هيچ مناسبت خاصي اقدام به بازگويي ناگفتههايي در مورد زندگي ساموئل بكت نمايشنامهنويس ايرلندي از زبان دوستان و همكاران او كرده است. ما چون از ديرباز به ناگفتهها علاقه خاصي داشتهايم، يكي از آنها را كه نمايانگر طبع بلند اين نويسنده پرآوازه است، نقل ميكنيم. اين ناگفته را، نويسندهاي بهنام تام بيشاپ گفته است.
::
من و همسرم طي ساليان گذشته سگهاي شكاري بسياري داشتهايم. اسم اولين آنها را ‹گودو› گذاشته بوديم. اما زياد عمري نكرد. تصميم گرفتيم سگ بعدي را ‹بكت› بناميم. البته از سر رفاقت و علاقهاي كه به سام بكت داشتيم. هر وقت در پاريس به ديدار بكت ميرفتيم، دباره سگمان با او حرف ميزديم. اما هرگز اسم او را به زبان نميآورديم. از شما چه پنهان، سگ ما ‹بكت› عمري طولاني كرد و اين راز بر روح و جان ما دو نفر سنگيني ميكرد. سرانجام همسرم روزي كه به ديدار بكت رفته بوديم، دل را به دريا زد و نزد بكت زبان به اعتراف گشود: سگ ما كه معرف حضورتان هست؟ ما اسم شما روي آن گذاشتهايم. بكت خندهاي از ته دل كرد و گفت: خودم خبر داشتم! هلن گفت: اميدوارم از نظر تو اشكالي نداشته باشد. بكت گفت: اگر از نظر سگتان اشكالي نداشته باشد، از نظر من هم ندارد!
::
درباره اين حكايت چند نكته كوتاه عرضز ميكنيم:
اول. روي سگهايتان اسمهاي مثبت بگذاريد تا بيشتر عمر كنند.
دوم. يكي از مباحث مهمي كه هنگام ديدار از نويسندگان بزرگ ميتوان مطرح كرد، حرف زدن درباره سگهاست.
سوم. همسر تام بيشاپ احتمالاً به زبان عربي مسلط نبوده و غلط رايجي را مرتكب شده و بجاي ‹معروف حضور›، فرموده است: معرف حضور.
چهارم. بكت هم مثل بسياري از بزرگان بسياري از مسائل را ميدانسته، اما به روي خود نميآورده است.
پنجم. شرم حضور خوب چيزي است.
نتيجهگيري اخلاقي: نظر سگها هم شرط است.
اول. خواجه حافظ فرمايد:
آنچه سعي است من اندر طلبت بنمودم
اين قدر هست كه تغيير قضا نتوان كرد
در بعضي نسخ معتبر، بجاي ‹تغيير قضا›، ‹تغيير فضا› آمده كه احتمال صحت آن وجود دارد.
دوم. بايد به انتخاب ديگران (مردم و ملائكه) احترام گذاشت.
سوم. آدم ميشويم و بر ميگرديم به همان فضاي طنز غير سياسي.
چهارم. مشت محكم خوردن واقعاً دردناك است.
متن مثل: الغريقُ يَتشبّثُ بكُلِّ حَشيش.
معنی مثل: غرقه به همه چيز در آويزد دست.
مصداق مثل: رفتار بازنده مناظره، رعايت انواع اصول اخلاقي در انتخابات.
کاربرد مثل: این مثل را وقتي بکار برند که ادامه خدمترساني به ملت به عللي دچار خللي شود و در نتيجه آن، خادم ملت به خدمت ملت برسد.
مثل مشابه: ديگي كه براي من ندارد بهره، خواهي سر سگ توش بجوشد خواهي كَهره.
]كهره: بزغاله[
حکمت ویژه 1: همه چيز را من دانم نه همگان؛ و مثل من هنوز از مادر زاده نشده است.
حکمت ویژه 2: ما دانيم قدر ما!
حکمت ویژه 3: الضرورات تبيح المحرمات. اگر ضرورت ايجاب كند، انجام هر نوع عمل حرامي، مباح و بلكه از اهمّ واجبات است.
پیشنهاد سازنده: براي جلوگيري از آتش گرفتن قيصريه (يا بقولي: قيطريه) به اندازه كافي دستمال در اختيار كانديداها قرار گيرد. بهعبارت ديگر، براي حفظ برادري و برابري، كشور را به چهار بخش تقسيم كرده و هر كدام از نامزدها، رييس جمهور يك بخش از كشور شوند.
باور كنـيد زود سر كار ميروند
از بس كه با غرور كلنجار ميروند
اين ملتي كه گوش به هر قول ميكند
صد امتياز ميدهد و فول ميكند
خوشباور است و بابت آن چوب ميخورد
بد انتخاب ميكند و خوب ميخورد
تاريخ او به قدمت تاريخ ميرسد
وز هر طرف به گُرده او سيخ ميرسد
تن ميدهد به منطق هر كس سوار شد
هر كس رسيد از قِـبَلش نو نوار شد
يعني كه خوشركابتر از ما كسي نبود
با چشم باز، خوابتر از ما كسي نبود
اين مُلك را فداي دلش كرده بارها
عبرت، گرفتني است. ولش كرده بارها
مغرور پهلوان سلحشور ميشود
پشتش بهخاك ميرسد و بور ميشود
...
شد مؤمنانه حصّه خمس و زكاتمان
صرف بهدار كردن عين القضاتمان
انديشه را به فاجعه تبديل ميكنيم
وز كُشتگان هر آينه تجليل ميكنيم
...
همخانهها گرسنه بميرند، بي خيال
بايد كه روزه نيز بگيرند، بي خيال!
همسايه واجب است مراعات كردنش
نان از دهن گرفتن و خيرات كردنش
از اين قبيل ملت ما حال ميدهد
وين قصه را هزار پر و بال ميدهد
از اين قبيل ميگذرد مدتي مديد
اين گونهاند ملت ما، ملتفت شديد؟
متن مثل: القاصُ لا یحبُّ القاص.
معنی مثل: قصهخوانان و معرکهگیران چشم دیدن یکدیگر را ندارند.
مصداق مثل: دعواهای جناحی، کارزارهای انتخاباتی، مناظرات تلویزیونی
کاربرد مثل: این مثل را جایی بکار برند که خدمت به مردم موجب اختلاف بین خدمترسانان گردد. هر کار قربة الی اللهی که آخرش به دعوا ختم شود.
مثل مشابه: دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.
حکمت ویژه 1: مملکت به وجود معرکهگیران نیاز مبرم دارد.
حکمت ویژه 2: انتخابات تجلی خواست مردم است.
حکمت ویژه 3: شرکت در انتخابات از اهم واجبات است. علی الخصوص برای کاندیداهای محترم.
پیشنهاد سازنده: با توجه به تلاش کاندیداها در غنیسازی اوقات فراغت مردم، برای هر کدام از نامزدها پاداش ویژه در نظر گرفته شود.
برادر حسین از بچههای همین محله است و گوجههایش را از میوهفروشی همین محل میخرد. این برادر همه کارهایش را قربة إلی الله انجام میدهد. حتی فحش دادنش را. به اعتقاد برادر حسین، آیه اشداء علی الکفار در حق اصلاح طلبان نازل شده است و منظور از رحماء بینهم، اصولگرایان هستند. برادر حسین، این هفته بر و بچ را گرد هم آورده بود و داشت در مورد اهم مسائل مملکت ارشاد میفرمود که ما سر رسیدیم و ضبط را روشن کردیم:
::
... حتماً توجه دارید که آدم باید شمر زمان خودش را بشناسد. در گذشته، شمر لباس قرمز میپوشید و شمرهای امروزی به رنگ سبز علاقه نشان میدهند. وقتی در زمان حضرت علی (ع) قرآن را بر سر نیزه کردند، نباید تعجب کرد که امروز عدهای شال سبز را بر نیزه کنند. شال سبز که مقدستر از قرآن نیست؟ {جماعت فرمودند: نععع خیر!}
::
حالا آقایی پیدا شده است که متأسفانه خودش را فرزند پیامبر (ص) هم میداند. جدت به کمرت بزند! این آقا از افتخاراتش این است که محافل صهیونیستی به طرفش گوجه پرتاب نکردهاند. خب معلوم است که آنها به طرف دوستان خودشان گوجه پرت نمیکنند. فی المثل من بیایم به احمدینژاد توهین کنم که چه بشود؟ من دهن اصلاحطلبان را باید سرویس کنم که میکنم! آنها هم لجشان میگیرد و در محافل خارجی به رییس جمهور مردمی ما توهین میکنند. توهین کنند تا توهیندان آنها جر بخورد انشاءالله به دست همین برادران حزب الله!
::
در عین حال، ما از همینجا اعلام میکنیم که نه فقط مردم ایران هستند که به احمدی نژاد عشق میورزند، بلکه مردم آمریکا هم عاشق ما هستند و اگر انتخابات آزادانه که ما مسئول آن باشیم برگزار شود، همه مردم آمریکا، بهغیر از همان صهیونیستهای شناخته شده، به ما رأی میدهند. و اگر میبینید که عدهای قلیل در کشور ما هستند که نمیخواهند به کاندیدای ما رأی بدهند، اینها از همان قماش صهیونیستها هستند. ولا غیر!
::
اینان دل بزرگان مملکت را هم خون کردهاند. کاری کردهاند که علماء اعلام نتوانند به صراحت از احمدینژاد حمایت کنند. بعضیهایشان حتی مجبور به تقیه شدهاند و از رقیب احمدی نژاد حمایت میکنند. کاش من مرده بودم و این وضع اهانت به مراجع را ندیده بودم. البته جای خوشبختی است که شمشیر امام زمان که الآن در دست پیرو راستینش قرار گرفته، بقدر کافی تیز هست و گردن همه این ضد انقلابهای دو آتشه را خواهد زد. بمنّه و کرمه.
::
خوشمزه این است که بعضیها کاسه داغتر از آش هم شدهاند! همانهایی که روزی اقوام خودشان را بر سر کار آوردهاند، الآن که میبینند آن یک مشت بی لیاقت از کار بر کنار شدهاند، فریاد سر میدهند که کارگران بیکار شدهاند. این چه جور کارگری است که هرچه میگردیم میبینیم یا نامش میرحسین است یا سید محمد یا مهدی؟ اگر شما یک کارگر پیدا کردید که نامش محمود باشد و اخراج شده باشد، من خودم درش را گل میگیرم. من حتی شنیدهام یک عده از اقوام این موجودات، بعد از نوروز خودشان نرفتهاند قراردادشان را تمدید کنند تا دولت عدالتمحور زیر سؤال برود. اف برین بیدینها!
::
برادر حسین در خاتمه گفت: مردم ما معمولاً یکبار بیشتر فریب این آدمها را نمیخورند و متأسفانه علیرغم نصایح ما، در دوران خاتمی دوبار فریب خوردند و من حتم دارم که اگر گذاشته بودند آن بنده خدا دوباره کاندید بشود، بعید نبود که بار سوم هم گول این آدم را بخورند که بحمدالله خداوند ملت ما را از این مصیبت عظمی نجات داد. میرحسین هم که عددی نیست. البته من قصد ندارم که اسم فرد خاصی را ببرم. شما خودتان میدانید که:
نام احمد نام جمله انبیاست/ چون که صد آمد نود هم پیش ماست
انشاءالله تعالی. و خواجه حافظ هم در این رابطه فرموده است:
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش/ که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی.
آرزوي ما پرندگي است
سرنوشت ما درندگي.
::
سهم گربهها از آسمان
پرندهاي است
نيز فهم گربهها از آسمان.
بعد از پرتاب موفقيت آميز ماهواره اميد توسط ايران، بسياري از ملتهاي جهان با توزيع شيريني اين رويداد را به يكديگر تبريك گفتند.
::
در اين رابطه، متن آگهي زير بطور همزمان در روزنامه لوموند و تايمز لندن به چاپ رسيده كه ترجمه آن تقديم حضور مؤمنين ميشود:
ملت قهرمان و هميشه در صحنه پاريس و حومه
خبر مسرت بخش و اميد آفرين پرتاب ماهواره اميد به فضا توسط دانشمندان جوان ايراني، موجي از شور و شعف را در دل ملتهاي ستمكشيده انگليس و كشورهاي اسكانديناوي پديد آورد. اين پيروزي بزرگ را به شما و ساير اهالي هميشه در صحنه فرانسه تبريك گفته و اميدواريم روزي ملل ما نيز بتوانند به تأسي از ملت شهيدپرور ايران به چنين موفقيتهاي خيره كنندهاي دست يابند. انتشار خبر فوق موجب شد مردم لندن و حومه به خيابانها ريخته و ضمن توزيع شربتهاي مجاز و شيريني، به جشن و پايكوبي و در كردن تير و ترقه بپردازند.
از طرف جمع كثيري از اهالي لندن و حومه
با توجه به نزديك شدن زمان مناظره كانديداها، از آنجا كه ممكن است بعضي از كانديداها (دقيقاً سه نفر آنها) عقلشان به درك الزامات يك مناظره عادلانه و منطقي قد ندهد، ما شرطها و به عبارت بهتر، پيششرطهاي مناظره را به استحضار آنها ميرسانيم.
..
اول. هيچ كدام از كانديداها حق ندارند از سوابق انقلابيگري و جبهه و جنگ خود سوء استفاده نمايند. دليلي ندارد شهروندي كه جبهه نرفته يا در انقلاب سابقهاي نداشته، از حق نداشتن سوابق انقلابي محروم بماند.
..
دوم. استفاده ابزاري از نام امام خميني (ره) و تعريف خاطراتي كه معظم له و كانديداها به نحوي در آن حضور داشتهاند، ممنوع است. اين امر، هيچ حقي و بلكه هيچ امتيازي براي آنها ايجاد نميكند. اويس قرني نيز پيامبر اسلام را نديده بود. اما ثواب همنشيني با ايشان را در نامه اعمالش نوشتند. از طرفي، طلحه و زبير پيامبر را ديده بودند و با او نشست و برخاست داشتند. ملاك وضعيت فعلي افراد است.
..
سوم. هيچكدام از كانديداها حق ندارند حرفي در مورد 300 ميليارد دلار به ميان آورند. اين عدد به نحوي ناموس نظام محسوب ميشود و صحبت در مورد آن، عبور از خط قرمزهاست.
..
چهارم. استفاده از شال سبز و عباي شكلاتي و كت و شلوار اتوكشيده ممنوع بوده و همه كانديداها حق دارند كه اجباراً در روز مناظره كاپشن بپوشند. كاپشن، نماد وحدت و هويت ملي است.
..
پنجم. وضعيت فعلي مملكت ما كاملاً مشخص و مبرهن است و خوب بودن آن احتياج به هيچ سند و مدركي ندارد. آنها كه مدعياند وضعيت بهتري را رقم خواهند زد موظفند كه براي اثبات گفتار خود دلايل محكمه پسند و قانع كننده اقامه كنند.
..
ششم. بهمحض مشاهده هاله نور در جلسه، حاضران بايستي دست كانديداي مورد نظر را ببوسند و به برتري او اذعان نمايند. مشاهده هاله نور احتياج به بصيرت دارد و فقط آدمهاي حلالزاده توفيق مشاهده آن را خواهند يافت.
..
هفتم. دروغ گفتن و كتمان حقايق و تهمت زدن در مناظرات انتخاباتي مجاز نيست، مگر آنكه پاي مصالح مملكت در ميان باشد. تشخيص مصالح مملكت بر عهده رییس جمهور فعلی است.
..
هشتم. تسهيلاتي كه دولت در يك ماه اخير در اختيار اقشار مختلف مردم قرار گرفته، جزو افتخارات كشور است و هيچ كدام از كانديداها حق ندارند از آن در جهت تخريب كانديداي مورد نظر استفاده كنند. و بلكه بر همه كانديداها واجب است كه حمايت خود را ازين اقدام انقلابي اعلام نمايند.
..
نهم. تعيين برنده مناظره انتخاباتي جزو وظايف دولت است.
J الهی عقل ما جهانی را کفایت است. ما را به عقل دیگران چه حاجت است؟
J الهی دروغهای ما راست و دوغهای ما ماست گردان.
J الهی زیباییهای من به وصف در نگنجد، پیش جمال من یوزارسیف چه سنجد؟
J الهی زبانی که ما را نستاید، اگر لالمونی بگیرد، شاید.
J الهی راه راست را به سمت ما کج بفرما.
J الهی آنکه مرا ندید، چه دید؟ و او را چه توان گفت جز ندید بدید؟
J الهی چون میدانی که حق با من است، چه حاجتم به گفتن است؟
J الهی صندوق رأی بهانه است، غرض دست غیب است که در میانه است.
J الهی هرچند به بی لیاقتی فاشیم، چنان کن که بههر قیمتی خشنود باشیم.
J الهی دیگران کاشتند و ما خوردیم. ما چه داریم دیگران بخورند؟
J الهی ترمز من خراب است، به هرکجا که بکوبم، عین ثواب است.
J الهی مگوی که برای دیگران چه کردهای؟ بپرس که دیگران برای من چه کردهاند؟
J الهی هر که مرا شناخت، لُنگ خود بینداخت.
J الهی عاقبت محمود گردان/ دعای من اجابت زود گردان.